صفحه 6          معارف

 

1-حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتى : هشدار امام صادق(ع) درباره توجيه گناه

2-آيينه خواص

3-به مناسبت گراميداشت سالروز رحلت آيت الله تبريزى : ادب حضور در مجلس عزاى اهل بيت (عليهم السلام )

4-سايه سراب

5-شميم شريعت


حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي
هشدار امام صادق(ع) در باره توجيه گناه

بدتر از گناه، توجيه گناه و دليل تراشي براي آن است. مي توان گفت توجيه گناه يك نوع كلاه برداري ديني است.
خداوند در قرآن مي فرمايد: «بل الانسان علي نفسه بصيره و لو ألقي معاذيره؛ بلكه انسان، خودش بر وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر براي خود، عذرهايي بتراشد.» (قيامت:14 و 15)
يعني محكمه وجدان، گنهكار را به دورويي و نيرنگ، محكوم مي كند.
توجيه گناه، گناه را عادي و جامعه را به انجام آن تشويق مي كند و زشت را زيبا جلوه مي دهد، توجيه گناه همان عذر بدتر از گناه است.
هيچ گناهي به سنگيني «توجيه گناه» نيست، زيرا گنهكار معترف، غالباً در فكر توبه است، ولي توجيه گر در فكر سرپوش نهادن بر گناه است كه نه تنها در صراط توبه نيست، بلكه او را در گناه جري تر مي كند.
توجيه گناه يك بيماري و يك بلاي عمومي است كه به صورت هاي مختلف جلوه كرده و خواص و عوام را از صراط مستقيم، منحرف مي كند و خطر بزرگ آن، اين است كه راه هاي اصلاح را به روي گنهكار مي بندد و گاه واقعيت ها را در نظر او مسخ و دگرگون مي سازد.
مثلاً ترس خود را با توجيه احتياط و ضعف نفس خود را با توجيه حيا و حرص خود را به عنوان لزوم تأمين زندگي و تن پروري و كوتاهي هاي خود را به عنوان قضا و قدر توجيه مي كند و به راستي چه مصيبت و دردي رنج آورتر از اينكه انسان با تحريف مفاهيم ارزشمند اسلام با دست خود راه نجات را به روي خود ببندد؟!
توجيه گناه در حقيقت سرپوش گذاشتن روي گناه است، تا گناه را به راحتي و بدون مانعي انجام دهد مانند اينكه براي رسيدن به هدف شوم خود به شخصي رشوه مي دهد و نام آن را هديه مي گذارد.
امام باقر(ع) فرمود: روزي پيامبر اكرم(ص) در بازار مدينه عبور مي كرد، شخصي را ديد كه ميوه يا خرما مي فروشد، به او فرمود: به به، چه ميوه هاي خوب و عالي. در همين لحظه خداوند به آن حضرت وحي كرد: «زيرش را ببين.» پيامبر(ص) دست در درون آن گذارد و مقداري از آن را بيرون آورد كه بسيار پست بود، به صاحب آن كالا فرمود: «ما اراك الا و قد جمعت خيانه و غشاً ل لمسلمين؛ نمي بينم تو را جز اينكه، خيانت و فريب براي مسلمانان جمع كرده اي.»

برخورد امام صادق(ع) با يك توجيه گر
امام صادق(ع) درباره «هدايت و صراط مستقيم» سخن مي گفت، تا اينكه فرمود: كسي كه از هوس هاي نفساني پيروي كند و خودرأي باشد، همچون آن شخص است كه شنيدم افراد تهي مغز و نادان به او احترام شاياني مي كنند و از فضايل او مي گويند، آنقدر از فضايل او گفتند كه مشتاق ديدار او شدم، تصميم گرفتم كه به طور ناشناس او را از نزديك ببينم و كارهايش را بسنجم و به درجات عالي مقام معنوي او آگاه شوم. به دنبال او رفتم، از دور ديدم جمعيت بسياري از عوام جاهل و خشك مغز به او مجذوب و خيره شده اند، سر و صورتم را پوشاندم كه كسي مرا نشناسد، نزديك او رفتم و كاملاً رفتار مردم و آن شخص را تحت نظر گرفتم، ديدم آن شخص همواره با نيرنگ هاي خود آن عوام را مي فريبد.
تا اينكه او از مردم جدا شد و مردم هم پراكنده شدند و دنبال كار خود رفتند. ولي من به صورت ناشناس به دنبال آن شخص فريبكار حركت كردم و او را تحت نظر گرفتم، ديدم به يك نانوايي رسيد، نانوا را غافل كرد و دو عدد نان برداشت، با خود گفتم شايد آن دو نان را خريداري كرد.
سپس از آنجا گذشت و به انار فروشي رسيد و او را سرگرم حرف هاي خود كرد وقتي كه او غافل شد، دو عدد انار دزديد.
من از اين كار او تعجب كردم، در عين حال گفتم شايد آن دو انار را خريده باشد، ولي با خود گفتم: منظورش از اين كار چيست؟ او از آنجا رفت و من به دنبالش، به طوري كه نفهمد رفتم. ديدم او به بيماري رسيد دو نان و دو انار را نزد او گذاشت و از آنجا رفت و من هم به دنبالش حركت كردم تا اينكه ديدم او در بيابان به يك آلونك وارد شد. نزد او رفتم و به او گفتم: اي بنده خدا! آوازه تو را شنيدم مردم از تو تعريف مي كردند، مشتاق ديدارت شدم امروز تو را يافتم و تحت نظر گرفتم، ولي كارهايي از تو ديدم كه قلبم را پريشان كرد، سوالي دارم، جوابش را بده، بلكه قلبم آرام گيرد. گفت: سوال تو چيست؟
گفتم: ديدم به نانوايي رفتي و دو نان برداشتي و سپس به انار فروشي رفتي و دو عدد انار دزديدي!! به من گفت: پيش از هر چيز بگو بدانم تو كيستي؟
گفتم: يكي از فرزندان آدم(ع) و از امت رسول خدا(ص) هستم. گفت: توضيح بده كه تو كيستي؟ و از كدام خاندان هستي؟
گفتم: مردي از خاندان نبوت هستم؟ گفت: در كجا سكونت داري. گفتم: در مدينه.
گفت: شايد تو همان جعفربن محمد باشي؟ گفتم: آري.
معترضانه به من گفت: حسب و نسب و بستگي تو به خاندان نبوت، هيچ سودي به حال تو نخواهد داشت، چرا كه علم به معارف جد و پدرت را ترك كرده اي و آنچه را كه لازم است ستوده شود، به آن ناآگاه مي باشي.
گفتم: آن چيست (كه به آن جاهل هستم و بي احترامي كرده ام؟)
گفت: آن، قرآن كتاب خداست. گفتم: به كجاي قرآن ناآگاهم؟!
گفت: توجه به اين آيه نداري كه خداوند مي فرمايد: «من جاء بالحسنه فله عشر امثال ها، و من جاء بالسيئه فلا يجزي الامثلها؛ هر كس كار نيكي بياورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر كس كار بدي بياورد جز به مقدار آن كيفر نخواهد ديد.» (انعام:162)
من دو عدد نان و دو عدد انار دزدي كردم مطابق اين آيه جمعاً چهار گناه انجام دادم و وقتي آن نان و انارها را به فقير صدقه دادم، براي هر صدقه ده پاداش به من مي رسد، بنابراين چهل پاداش به من رسيد، چهار گناه را از چهل كم مي كنم، 36 ثواب براي من خواهد ماند!
امام صادق(ع) مي فرمايد: وقتي كه اين سخن را از او شنيدم، گفتم: «ثكلتك امك انت الجاهل بكتاب الله، اما سمعت انه عزوجل يقول: انما يتقبل الله من المتقين(مائده:31)؛ مادرت به عزايت بنشيند، اين تو هستي كه به دستورات قرآن جاهل هستي، آيا نشنيده اي كه خداوند در قرآن مي فرمايد: بي گمان خداوند، عمل افراد پرهيزكار را مي پذيرد.»
آن طور كه تو توجيه مي كني درست نيست، بلكه حقيقت اين است كه تو دو نان و دو انار دزديدي، جمعاً چهار گناه كردي و آنها را بدون اجازه صاحبش صدقه دادي. چهار گناه ديگر كردي و در مجموع مرتكب هشت گناه شدي بي آنكه چهل پاداش به تو برسد و طلبكار 36 پاداش از خدا باشي!
امام صادق(ع) مي فرمايد: وقتي اين سخن را به او گفتم او هاج و واج و سردرگم شد و مرا مي نگريست، سپس از او جدا شدم.
آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «بمثل هذا التاويل القبيح المستكره يَضِلونَ و يُضِلون...؛ به مانند اين گونه توجيه هاي زشت و ناپسند، مردم را گمراه مي كنند و خود گمراه مي شوند.»
سپس مثال ديگري از اين نوع توجيهات آورد، در مورد غلط اندازي معاويه درباره قتل عمار ياسر كه گفت: علي(ع) او را كشته نه من، زيرا علي(ع) او را به ميدان فرستاده است، ولي حضرت علي(ع) جوابش را داد كه اگر اين سخن معاويه درست باشد، بايد بگوييم پيامبر(ص) حمزه را كشت، زيرا رسول خدا حمزه را به ميدان جنگ فرستاد. (معاني الاخبار صدوق: 35- 33)
از اين جريان عجيب، چند مطلب به دست مي آيد:
يك- گاهي توجيهات به قدري خطرناك است كه حتي انسان را به وادي تفسير به رأي و دستبرد به كتاب خدا، مي كشاند، به گونه اي كه قرآن در دست توجيه گر جاهل و بي فرهنگ، همچون موم يا خميري مي شود كه به دلخواه خود، هرگونه خواست، آن را درمي آورد و امام صادق(ع) با بيان خود، هشدار داد و اعلام خطر كرد كه مبادا افراد كج فهم به اين وادي وارد شوند.
دو- از عنوان افشاگري نبايد سوء استفاده شود، ولي جريان فوق يكي از مواردي است كه افشاگري لازم است و امام صادق(ع) آن مرد كج انديش و منحرف را افشا كرد و انحرافات او را برملا ساخت تا مردم فريب او را نخورند. حتي در پايان اين توصيه را كرد و فرمود: «طوبي للذين هم كما قال رسول الله يحمل هذا العلم من كل خلف عدوله و ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين؛ خوشا به حال آن كساني كه در راستاي سخن رسول خدا(ص) قدم بر مي دارند كه حضرت در شأن آنها فرمود: علم دين را از افراد عادل و مطمئن از گذشتگان، در بر مي گيرند و به وسيله آن علم امور تحريف شده گزافه گويان و نسبت هاي نارواي باطل گرايان و بافته هاي خود درآورده نادانان را از خود (وجامعه) دور مي سازند.»
اين روش امام صادق(ع) و بيان رسول خدا(ص) حاكي از آن است كه بايد در مورد منحرفان و بدعت گذاران افشاگري كرد، به عبارت روشن تر آنها كه در جامعه، داراي موقعيتي هستند كه هدايت و ضلالت شان در جامعه اثر مي گذارد، اگر به گمراهي رفتند، بايد با افشاگري به مبارزه فرهنگي با آنها پرداخت.
به عنوان مثال كسي كه شراب مي خورد و پشت فرمان اتوبوس مي نشيند، بايد او را افشا كرد، زيرا مسافران در خطر هستند و او با جان مسافران بازي مي كند و كار او در رابطه با جامعه است ولي اگر كسي مخفيانه در خانه خود شراب خورد، به نام افشاگري جايز نيست كه آبروي او را بريزيم.
¤ منبع: كتاب گناه شناسي، صفحه 177 تا 181


آيينه خواص

ابوموسي اشعري-10
فتح شوشتر و كشف جسد دانيال نبي

سخن در فتح شوشتر توسط مسلمين بود كه فرماندهي آن را ابوموسي به عهده داشت.
ابن اثير مي نويسد: «چون عده اي به درون شهر شدند، تكبير گفتند و مسلمانان نيز از بيرون بانگ برآوردند و درها را گشودند و شهر را تسخير نمودند.» اما در اين گيرودار، هرمزان كه طعمه خيانت يكي از هموطنان خويش شده بود، با عده اي از ياران خود فرار كرد و در قلعه اي كه درون شهر بود پناه گرفت. ابوموسي وي را در قلعه به محاصره انداخت، تا آذوقه او تمام شود. چون عرصه بر هرمزان تنگ شد، خود را تسليم كرد و شرط گذاشت كه حكم با عمر باشد و هر چه خواست درباره من انجام دهد. پس از آنكه مسلمانان شرط هرمزان را پذيرفتند، او تسليم و به نزد عمر فرستاده شد. هنگامي كه هرمزان را نزد عمر بردند، عمر خواست او را بكشد. ولي در اين هنگام، هرمزان آب خواست و چون به او آب دادند از عمر خواست، تا آن آب را ننوشيده، او را نكشند. عمر پذيرفت، هرمزان آب را به زمين ريخت. عمر گفت: بار ديگر آب بياوريد. هرمزان گفت: مرا امان دادي. عمر گفت: دروغ مي گويي. انس بن مالك به ميان آمد و گفت: راست مي گويد، تو او را امان دادي. اطرافيان نيز گفته هرمز را تصديق كردند. در اين هنگام عمر رو به هرمزان كرد و گفت: مرا فريفتي، به خدا فريفته نشوم، بلكه بايد اسلام آوري وگرنه تو را مي كشم. هرمزان اسلام آورد، در مدينه اقامت گزيد و عمر در آن شهر به او خانه اي داد. گفته شده است آخرالامر او را به علي(ع) بخشيدند و ايشان نيز او را آزاد كرد.
داستان ديگري كه در جريان فتح شوشتر ذكر مي كنند، مسئله پيدا شدن جسد دانيال نبي در اين شهر است. وقتي ابوموسي اشعري شوشتر را فتح كرد، جسدي همراه با كيسه اي پول در حوض آبي كه از مس ساخته شده بود پيدا كرد. وقتي علت اين امر را از مردم جويا شد، آنها پاسخ دادند، هركسي كه محتاج مي شود، به اندازه نياز خود از آنها برمي دارد و چون مشكل وي رفع شد، پول را بر مي گرداند. اگر كسي قرض خود را ادا نكند، مريض مي شود.
ثعلبي آورده است كه در هنگامه فتح شوش، ابوموسي اشعري به اتاقي رسيد كه مردم به آن احترام مي گذاشتند، ابوموسي از اهالي پرسيد در آن اتاق چيست؟ اهالي گفتند كه در آن چيزي نيست، ابوموسي امر كرد و قفل را شكستند و داخل شد و مشاهده كرد كه مردي قد بلند در آنجا آرميده است. ابوموسي سوال كرد اين مرد كيست؟ گفتند: اين مرد در عراق بوده و هنگامي كه باران نمي آمد. به وسيله او باران طلب مي كردند. در قحط سالي او را از آنان طلب كرديم و در برابر آن پنجاه مرد به عنوان رهن به آنها داديم و او را باز نگردانديم تا اينكه در نزد ما مرگش فرا رسيد. ابوموسي نامه اي به عمر نوشت و از اين مرد سوال كرد. عمر بزرگان صحابه را جمع كرد، اما هيچ كدام ندانستند كه وي كيست، تا اينكه علي بن ابي طالب(ع) فرمود: اين دانيال حكيم است و او نبي در زمان بخت النصر و پادشاهان بعد از وي بود و داستان او را از اول تا هنگام وفاتش براي او نقل كرد و به عمر گفت: به دوستت نامه بنويس كه بر او نماز بخواند و او را در مكاني كه اهل شوش به آن دسترسي ندارند، دفن كند و ابوموسي چنان كرد و دانيال را در وسط رودخانه شوش دفن كرد و آب را بر آن جاري ساخت.
پس از اينكه شوشتر فتح شد، ميان اهل بصره و كوفه كه در فتح شهر شركت داشتند، نزاعي برخاست. اهل كوفه گفتند، شوشتر جزء كوفه است و مردم بصره مدعي بودند كه جزء بصره است. لذا براي مشخص كردن موضوع نزد خليفه ثاني رفتند و خليفه آن را جزء بصره قرار داد، زيرا به بصره نزديك تر بود. شوشتر پس از اينكه توسط مسلمانان فتح شد به عنوان يكي از پايگاه هاي مهم آنان در ميان ساير فتوحات جديد قرار گرفت. خصوصاً اينكه اين شهر از نظر علمي و فرهنگي و نشر معارف اسلامي به مرحله اي رسيد كه همواره مورد توجه خلفاي راشدين بود.


به مناسبت گراميداشت سالروز رحلت آيت الله تبريزي
ادب حضور در مجلس عزاي اهل بيت (عليهم السلام)

اشاره: 27 شوال سالروز درگذشت مرجع بزرگوار تقليد آيت الله ميرزا جواد تبريزي(ره) است. اين عالم رباني در سال 1427 در ميان خيل عظيم مردم متدين در بارگاه حضرت معصومه(س) در منزل ابدي خويش آرميد. از خصوصيات بارز و مشهور اين فقيه نامدار ارادت و تواضع بسيار به اهل بيت(عليهم السلام) و تعظيم و تأكيد بر مجالس عزاي ايشان است. بخشي از سيره زندگي اين عالم فقيد در كتابي با عنوان «سيره استاد الفقهاء والمجتهدين ميرزا جواد تبريزي» به چاپ رسيده است كه مي تواند الگوي مناسبي براي جويندگان زندگي ولايي ايشان ارائه دهد. در ذيل بخشي از مطالب اين كتاب ارزشمند آورده شده است.
(سرويس معارف)
لحظات حضور فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزي(ره) در مجالس عزاي اهل بيت(عليهم السلام) براي ديگران بسيار آموزنده بود. مرحوم ميرزا(ره) پيش از بيماري(1) اگر در مجلس روضه حاضر مي شدند، اجازه نمي دادند كسي پشتي يا متكا براي ايشان بياورد و دوست داشتند متناسب با مجلس عزا بنشينند و مي گفتند: در مجلس اهل بيت (عليهم السلام) بايد طوري حاضر شد كه احساس نشود جلسه استراحت است، مجلس اهل بيت (عليهم السلام) ضمن اينكه موجب حفظ شعائر است و بر هر كس لازم است به هر نحو ممكن در آن شركت كند، مجلس روضه، مجلس احترام به آن خاندان و ذكر فضايل و مناقب آنان نيز هست؛ از اين رو شخص بايد با هيئتي حاضر شود كه خود را ناچيز حساب كند؛ هر چند كه مرجع تقليد باشد، بنابراين جاي مرا طوري قرار ندهيد كه احساس شود، خود را چيزي حساب كرده ام. من براي ابراز ارادت، عمل به تكليف، عشق، علاقه و محبت به خاندان اهل بيت(عليهم السلام) حاضر مي شوم و اميدوارم اين حضورم ذخيره اي باشد براي روزي كه: «يوم لاينفع مال ولا بنون» (الشعراء: 88). ايشان به تمام معنا عزادار اهل بيت (عليهم السلام) بود و در هر مناسبت كه مجلس عزا به پا مي كردند، خود شركت كرده و مانند ابر بهاري گريه مي كردند. مرحوم ميرزا با توجه به عشق و علاقه به گريه كردن در مصائب خاندان ختم رسل(ص)، هميشه به فرزند خود مي فرمودند: به منبري ها بگوييد بيشتر روضه بخوانند. ايشان عاشق روضه اهل بيت(عليهم السلام) بودند و با كمال تواضع با دستمال سياهي اشك هاي خود را پاك مي كردند و با آن حالت ملكوتي، فاني در حب اهل بيت (عليهم السلام) مي شدند و در مظلوميت آنان به شدت اشك مي ريختند و علاوه بر آنكه خود شديد گريه مي كردند، توجه داشتند كه حاضران هم حالت بكاء به خود بگيرند و اگر مشاهده مي كردند كسي بي تفاوت نشسته است يا خود تذكر مي دادند يا به ديگران اشاره مي كردند كه تذكر دهيد، دوست داشتند مجلس روضه به طول انجامد و هر پنج شنبه صبح ها مجلس عزا در دفتر اقامه و خود عاشقانه در آن شركت مي كردند و به مقام والاي اهل بيت(عليهم السلام) عرض ادب داشتند.
ميرزاي تبريزي(ره) دستمال سياهي داشتند كه مخصوص گريه بر اهل بيت(عليهم السلام) بود، ايشان مقيد بودند كه آن دستمال را در روضه ها با خود همراه داشته باشند و به ندرت اين كار را فراموش مي كردند. ايشان در مجالسي كه خبر داشتند روضه برگزار خواهد شد، دو دستمال حمل مي كردند؛ يكي سياه كه مخصوص گريه بر مصائب اهل بيت(عليهم السلام) بود و اشك هاي خود را با آن پارچه مخصوص سياه پاك مي كردند و ديگري دستمال سفيدي بود كه مخصوص پاك كردن بيني و دهان مبارك شان بود. ايشان مقيد بودند كه اشك خود را با آن دستمال سياه پاك كنند و هميشه مي فرمودند: «من اين دستمال را براي قبرم مي خواهم و وصيت كرده ام كه آن را در قبر من جاي دهند تا براي قبر و قيامت اماني باشد.» بحمد الله فرزندان مرحوم ميرزا موفق شدند كه آن دستمال سياه را بر روي سينه ايشان جاي دهند.
پي نوشت:
1- پس از بيماري به دليل اينكه سرماخوردگي براي ايشان خطرناك بود، به واسطه تذكر دكترها پشتي براي ايشان قرار مي دادند تا به واسطه برخورد بدن شان با سنگ هاي سرد سرما نخورند.


سايه سراب

راهبردهاي محتوايي؛ تحولي در ايجاد دين جديد
دين جهاني از سه بخش تشكيل شده است؛ بخشي كه پاره اي از آموزه هاي اخلاقي اديان را برگرفته و به عنوان نماي زيبايي براي دين نوين جهاني از آن استفاده مي كند، تا پيروان اديان گوناگون را به آن جذب كند. بخش دوم فرازهايي از اديان است كه با تحريف معنايي به آموزه هاي مورد نظر دين جديد تبديل مي شود و بخش سوم كه اساساً مربوط به دين نوين جهاني است ساختگي و بشري است.
تأمين محتواي هر بخش با راهبرد هاي ويژه اي همراه است؛ زيرا در همان مرحله تأمين محتوا بايد به قدرت نفوذ و توسعه پذيري آن در بين مردم فكر كرد؛ به طوري كه هرچه سهل تر توسعه هر بخش و تحميل نرم آن به مردم جهان انجام شود. راهبرد هايي را كه به تأمين محتواي دين جديد مربوط مي شود، راهبرد هاي محتوايي مي ناميم.
راهبرد گسست و گزينش
براي استفاده از تعاليم اخلاقي اديان در دين جديد، از دو جهت گسست صورت گرفت: نخست، گسست آموزه هاي اخلاقي از اعتقادات و آيين ها. دوم، گسست دروني ميان گونه هاي متفاوت آموزه هاي اخلاقي و سرانجام گزينش كردن آموزه هايي كه صرفاً نرمش و لطافت ايجاد مي كند.
اديان، سرشار از آموزه هاي معنوي و اخلاقي هستند و مي توانند، بردباري در سختي ها، آرامش در برابر ناهنجاري ها و چشم پوشي از خطاي ديگران را به مردم بياموزند. اين تعاليم براي كساني كه با خطا و ناهنجاري هاي خود، مردم را به رنج و سختي مي اندازند، بسيار مفيد و ارزشمند است و مي تواند زمينه ساز تداوم سيطره آنان بر مردم باشد!
البته همه تعاليم اديان، مردم را نرم و انعطاف پذير نمي كند. دين شامل اعتقادات هم مي شود و اعتقادات معمولاً سرسخت هستند و اراده آنان را استوار مي سازند. اگرچه اعتقادات در طول تاريخ تعصب برانگيز بوده است، اما مقاومت را در مردم زياد مي كند و با اين مقاومت، تسلط بر آنها دشوار مي شود. البته اعتقاداتي هم وجود دارد كه تسلط بر مردم را توجيه و تسهيل مي كند؛ مانند باور به تقدير و سرنوشت تغييرناپذير و لزوم پذيرش و تسليم در برابر سرنوشت و اينكه هركس در رنج و فقر و ستم به سر مي برد، در حقيقت نتيجه عمل خود را مي بيند و حق اوست و كساني كه ستم مي كنند نيز در آينده نتيجه عمل خود را خواهند ديد؛ پس بايد نشست و دست روي دست گذاشت و آرامش خود را حفظ كرد.
در دين جديد، اعتقادات نوع اول به نام بداخلاقي و تعصب ورزي، كنار گذاشته شد و اعتقادات نوع دوم با نام هاي گوناگون و چهره اي آرام بخش و آراسته به ارزش هاي اخلاقي (نظير بردباري، انعطاف پذيري، تسليم سرنوشت شدن و ...) مورد توجه قرار گرفت؛ بدين ترتيب محتواي دين جديد پر از اخلاقيات و باورهاي اخلاقي است.
طرح كم رنگ كردن اعتقادات و فروكاهيدن ارزش آنها در حوزه آموزه هاي ديني، با تأكيد بر اخلاقيات مشترك اديان موفق مي شد؛ چون تأكيد بر اين مشتركات و گفت وگو درباره آنها به تدريج اعتقادات را كم اهميت كرده و سبب «درجه دوم انگاري» آنها مي شود؛ به خصوص انگيزه هاي محبت، احترام و خيرخواهي، شور و هيجان زيادي را براي تأكيد بر اخلاقيات مشترك اديان و چشم پوشي از اعتقادات به وجود مي آورد. اين طرح با تكيه بر مشتركات اخلاقي اديان، به خوبي براي تداوم سلطه در ابعاد جهاني زمينه سازي مي كرد و مردم جهان را براي اينكه شهرونداني معنوي، آرام، خوش اخلاق، سربه زير و فرمانبردار براي دهكده جهاني باشند، آماده مي ساخت.
استراتژي التقاط درون زاد
براي تأمين بخش دوم از محتواي دين جديد، التقاط ميان تعاليم اديان، بسيار موثر بود؛ چون با تلاش براي نزديك كردن تعاليم متفاوت اديان گوناگون مي توان عناصر و تعاليم دين جديد را طوري تنظيم كرد كه در نزديك ترين موقعيت نسبت به تعاليم اديان گوناگون قرار گيرد؛ به طوري كه پيروان هر دين محتواي دين جديد را از همه به خود نزديك تر احساس كنند و حاضر شوند كه به سوي آن پيش روند. در اين حال اگر نامي از دين جديد آورده نشود و اين نقطه به عنوان حد وسطي كه حاصل تلاش براي تقريب اديان و رهاورد مدارا و گفت وگوي ميان آنها است، تعين يابد، بسيار نيكو و مطلوب خواهد بود.
گذشته از اين، خلأ ناشي از فاصله ذهني و زباني كه ميان پيروان اديان گوناگون است با آموزه هاي مورد نظر در دين جديد پر شدني است. ورود اين آموزه ممكن است به صورت تفسير آموزه هاي يك دين براي پيروان دين ديگر ارائه شود. اين تفاسير با اينكه از سوي پيروان اصيل اديان پذيرفتني نيست، به تدريج وقتي مي بينند تفسير جديد در عرصه جهاني و در گفت وگوهاي بين اديان پذيرفته شده و مورد تحسين قرار گرفته است، رضايت پيدا كرده، تفسير جديد را بر تفاسير اصيل ترجيح مي دهند؛ حتي اگر با برخي از مباني و اصول شان ناسازگار باشد.
اگرچه دين جديد در صدد است محتوايي صرفاً معنوي داشته باشد، اما نمي تواند از كنار اعتقادات و آيين ها بي نظر بگذرد؛ بلكه بايد محتواي معنوي خود را به صورتي پلوراليستي به سوي باورها و مناسك متنوع اديان جاري سازد؛ از اين رو مثلاً با ايجاد درك خاصي از نيروي خلاق هستي كه با مسيح مسيحيان، الله مسلمانان، برهمن و شيوا و ساير خدايان هندوان و بوداي بودائيان و تائوي چيني ها جهتي از هماهنگي را داشته باشد، دين جديد، محتوايي خواهد يافت كه امكان پذيرش از سوي پيروان ساير اديان را دارد.
همچنين باور به معاد و تناسخ، در بياني عام تر قابل جمع است؛ با اين مضمون كه قانون عكس العمل در كار است و معاد و تناسخ چندان تفاوتي ندارد؛ مهم اين است كه هركس نتيجه اعمال نيك و بد خود را در زندگي آينده خواهد ديد. يكسان تصور كردن خودشناسي تأكيد شده در اديان گوناگون و يا همانند پنداري نماز، عشاء رباني، مديتيشن و تمرينات يوگا، تاكتيك هايي براي اجراي راهبرد التقاط، براي تأمين محتواي بخش دوم از آموزه هاي دين جديد است.
راهبرد التقاط اگر به صورت برون زاد، محتواي دين جديد را توليد كند و به اديان عرضه شود، ناكام خواهد ماند و از سوي پيروان اديان و روحانيان آنها پذيرفته نخواهد شد؛ اما اگر به صورت درون زاد و از سوي خود پيروان اديان صورت گيرد، بسيار موفق خواهد بود و با اقدامات بعدي حتي مي توان روحانيان و رهبران اديان را نيز تحت تأثير قرار داد؛ به خصوص در ادياني كه متن قطعي و روشني ندارند، اين كار ساده تر انجام خواهد شد.
¤ تهيه و تنظيم: مركز مطالعات و تحقيقات موسسه بهداشت معنوي


شميم شريعت

تغيير سال خمسي
¤شخصي مي گويد كه سر سال خمسي اش ماه يازدهم سال بوده است، ولي بر اثر فراموش كردن آن، پيش از پرداخت خمس در ماه دوازدهم براي خانه اش فرش و ساعت و موكت خريده است و در حال حاضر تصميم گرفته كه سال خمسي اش را به ماه رمضان تغيير دهد، اشاره به اين نكته لازم است كه اين شخص مبلغ هشتادوسه هزار تومان سهمين مربوط به سال گذشته و امسال بدهكار است كه آن را به صورت قسطي مي پردازد، نظر شريف حضرت عالي راجع به سهم امام و سادات از كالاهاي مذكور چيست؟
- تقديم و تأخير سال خمسي جايز نيست مگر با اجازه ولي امر خمس و بعد از حساب مدت گذشته مشروط است به اينكه موجب وارد شدن ضرر به صاحبان خمس نشود و در مورد اجناسي كه پول پرداختي بابت خريد آن از درآمد سال پيش بوده است، بايد خمس آن پول ها پرداخت شود.
¤ سال خمسي بايد شمسي باشد يا قمري؟
- مكلف در اين مورد مخير است.