صفحه 4            ميقات سبز

 

1-فرمانده سپاه استان تهران در گفت وگو با صبح صادق : بسيج، فتنه پس از انتخابات را مديريت و مهار كرد

2-رهيافت

3-صيانت

4-دفاع مقدس

5-عاشورائيان


فرمانده سپاه استان تهران در گفت وگو با صبح صادق
بسيج، فتنه پس از انتخابات را مديريت و مهار كرد

رحيم محمدى

ويژگي هاي خاص و منحصر به فرد استان تهران باعث شده تا براي كنترل اوضاع در شرايط خاص و همچنين مأموريت هاي جاري آن، برخلاف ساير استان ها دو سپاه داشته باشد. از اين رو استان تهران تنها استاني است كه داراي دو سپاه است. البته با توجه به اينكه در آينده نزديك به واسطه جدا شدن شهرستان كرج از استان تهران و تبديل آن به استان البرز، امكان دارد كه تهران نيز همانند ساير استان ها يك سپاه داشته باشد. به هر جهت تا زماني كه استان البرز به طور رسمي فعاليت خود را آغاز كند، تهران همچنان داراي دو سپاه خواهد بود. با اين مقدمه و براي آگاهي از مجموعه فعاليت ها و اقدامات سپاه استان تهران، مصاحبه اين هفته را به همين موضوع اختصاص داده ايم. بنابراين آنچه در ادامه آمده ماحصل گفت وگوي اختصاصي خبرنگار صبح صادق با سردار بهرام حسيني فرمانده سپاه سيدالشهداء (ع) استان تهران است.

¤ در ابتدا مختصري از سوابق فعاليتي خود را در قبل و پس از پيروزي انقلاب بيان كنيد؟

در روزهاي اول انقلاب به لحاظ شرايط سني در اغلب برنامه هاي عمومي مردم عليه رژيم حضور داشتم تا اينكه با پيروزي انقلاب، به عضويت كميته انقلاب اسلامي شهرستان بيجار نايل آمدم و به اتفاق ساير دوستان مشغول حفاظت از اماكن و اشخاص شديم.
شهرستان بيجار چون از شهرهاي استان كردستان است، از همان ابتداي انقلاب يك وضعيت ويژه اي داشت. زيرا از سال 58 ناامني هايي در شهرهاي اطراف شروع شده بود كه تبعات آن به بيجار هم مي رسيد. به عبارت ديگر در آن زمان چون شايعاتي منتشر مي شد مبني بر حمله ضدانقلاب به بيجار، شهر از يك وضعيت خاصي برخوردار بود.
بدين ترتيب با آغاز درگيري هاي نيروهاي انقلاب با ضد انقلاب مستقر در كردستان، به همراه ساير نيروها در چندين عمليات عليه ضد انقلاب كه در سردشت و ديواندره صورت گرفت، شركت داشتم. اين روند ادامه داشت تا در سال 95 بنا بر دستور سردار شهيد محمد بروجردي فرمانده سپاه منطقه هفتم كشور، سازمان پيشمرگان مسلمان كرد را در بخشي از بيجار و سنندج راه اندازي كردم و سپس با گرفتن دست خطي از شهيد بروجردي به قصر شيرين و سرپل ذهاب رفتم و بدين صورت وارد عرصه هشت سال دفاع مقدس شدم. در همين سال در منطقه «كورموش» سرپل ذهاب مجروح شدم و پس از بهبودي مجدد به منطقه بازگشتم و در مناطقي مانند كامياران، سنندج، ديواندره و سقز فعاليت خود را از سر گرفتم.
در طول دوران دفاع مقدس تاكنون نيز مسئوليت هاي متعددي چون فرماندهي گردان، مسئول عمليات تيپ، جانشين تيپ، فرماندهي تيپ از جمله تيپ 61قدس گيلان و مسئوليت هايي نيز در مركزيت ستاد كل سپاه برعهده داشته ام و الآن هم حدود هفت ماه است كه در سمت فرماندهي سپاه استان تهران در خدمت پاسداران و بسيجيان هستم.

¤ مأموريت سپاه استان تهران بعد از تغيير و تحولات صورت گرفته در مجموعه سپاه و بسيج چيست؟

قبل از اجراي طرح تحول و تعالي، در استان تهران دو لشكر 10 حضرت سيدالشهداء (ع) و 27 حضرت محمد رسول الله (ص) به علاوه دو منطقه مقاومت استقرار داشتند. اين مجموعه ها هر يك از مأموريت هاي جداگانه اي را كه اغلب در بعد تهديدات سخت و نظامي بود را انجام مي دادند. از سوي ديگر دو منطقه مقاومت بسيج استان تهران وظيفه ديگري را نيز برعهده داشتند كه آن، تأمين نيروي انساني دو لشكر مورد اشاره بود.
اما بعد از اجراي طرح تحول و تعالي، تغييراتي كه روي داد موجب شد تا در هر استاني كليه رده هاي تابعه تحت يك فرماندهي واحد قرار گيرند. بدين ترتيب لشكرها و مناطق مقاومت استان ها در ذيل سپاه هاي استاني قرار گرفتند. بنابراين سپاه هاي استاني متقبل وظايف دو رده سابق يعني لشكر و منطقه مقاومت شد.
با اين رويكرد جديد، سپاه هاي استاني وظيفه مقابله با تهديدات سخت و نظامي، امنيتي و نرم را عهده دار شدند.
بر اين اساس }چون تهديدات نرم مهم ترين تهديد امروز است، عمده فعاليت 51 ناحيه سپاه سيدالشهداء (ع) استان تهران و همه سازمان هاي بسيج اقشاري سپاه استان تهران به اين مهم اختصاص پيدا كرده.{ البته هر كدام با توجه به مخاطباني كه فرا روي خود دارد، اين مهم را انجام مي دهند. در رابطه با ساختار نيز عمده ترين ساختار نواحي ما را گردان هاي عاشورا و الزهرا (س) براي مقابله با تهديدات نرم و امداد و نجات در حوادث غيرمترقبه، گردان هاي امام حسين (ع) به منظور تأمين نيروي انساني يگان هاي رزم سپاه استان و گردان هاي امام علي (ع) جهت مقابله با تهديدات امنيتي، تشكيل مي دهند.
اين سازماندهي ها بدين علت است كه بسيجيان با توجه به علقه و علاقه شان مي توانند در هر يك از بخش هاي مورد نظرشان به فعاليت بپردازند. زيرا فعاليت بسيج قرار نيست در محدوده يك گردان خاص صورت گيرد.

¤ چرا رويكرد جديد بسيج، مقابله با تهديدات فرهنگي و نرم تعيين شده است؟

از آنجايي كه جنگ نرم يك جنگ خاموش است و خيلي بازتاب و تبعات آن مشخص و روشن نيست و حتي مي تواند خسارات زيانبارتري را نسبت به جنگ سخت داشته باشد، نياز بود تا براي حضور مقتدرانه در اين جنگ، بسيج رويكرد اصلي خود را معطوف به اين موضوع كند. بنابراين وقتي دشمن فكر و ذهن جوانان ما را مورد هدف قرار داده، بايد براي آن كه از آنها عقب نمانيم، فكر و ذهن جوانان را نسبت به تبعات زيانبار اين جنگ آگاه سازيم. به عبارت ديگر براي مصون نگاه داشتن جوانان از ابتلا به خودفراموشي، بصيرت، آگاهي، ايمان و اعتقادات شان را افزايش دهيم تا سدي آهنين در مقابل امواج دشمنان باشد. به همين علت بسيج كه گسترده ترين سازمان كشور است، مي تواند در جهت ارتقاي باورهاي ديني، سياسي و اجتماعي مردم گام هاي موثري را بردارد. از سوي ديگر براي كسب موفقيت لازم است تا منسجم و هدفمند پيش برويم از اين رو ساختاري در قالب قرارگاه مقدم مقابله با عمليات رواني دشمن به سپاه هاي استاني ابلاغ شده است. در اين قرارگاه سعي شده تا علاوه بر استفاده از توانمندي هاي سپاه و بسيج از توانمندي هاي كشور نيز در حد لازم استفاده شود.

¤ در اين رابطه، سپاه استان تهران چه اقداماتي را مدنظر قرار داده است؟

ارتقاي بينش سياسي و فرهنگي مردم و بسيجيان و برگزاري نشست ها و همايش هاي متعدد از جمله اين اقدامات است. در همين رابطه از اواخر سال گذشته تاكنون 1200 نشست و همايش برگزار كرده ايم كه با استقبال خوبي مواجه شده. در كنار اين اقدامات، فعاليت در عرصه سايبري را هم مي توان اضافه كرد.

¤ همان گونه كه اشاره كرديد حضور در فضاي مجازي يكي از اقدامات مهم سپاه استان تهران است در همين راستا يكي از شعارهايي كه بسيج مي داد، يك وبلاگ، يك پايگاه بود، براي تحقق اين شعار چه اقداماتي داشتيد؟

الآن از مجموع شش هزار پايگاه بسيج در سطح سپاه استان، 80 درصد آنها داراي وبلاگ هستند. اما براي اينكه اين طرح به طور كامل محقق شود نياز به يك سايت در هر ناحيه و مركز سپاه استان داريم. بدين ترتيب وبلاگ هاي پايگاه ها توسط سايت نواحي به منظور تأثيرگذاري حداكثري در اقدامات آفندي عليه جنگ نرم دشمنان در فضاي مجازي، مديريت و هدايت مي شوند.

¤ در حوادث پس از انتخابات سال گذشته، معاندان نظام از فضاي مجازي نهايت استفاده را براي رسيدن به اهداف شان كردند، با توجه به اين امر آيا برنامه اي داريد تا ترفندهاي آنها در اي
ن حوزه را به بسيجيان آموزش دهيد؟
يكي از كارهاي مهم ما كه بايد انجام شود، همين موضوع است. البته در حال حاضر گروه هاي متعدد در سپاه روي اين موضوع كار مي كنند. با اين حال ما هم در مركز سپاه استان در پي راه اندازي چنين مركزي به صورت محدود در برخي نواحي هستيم. زيرا يكي از برنامه هاي فرهنگي ما حضور موثر و تأثيرگذار چه در عرصه حقيقي و چه در عرصه مجازي، معرفي ترفندها و سياست هاي دشمنان عليه اين ملت و نظام است. همان گونه كه اشاره شد در عرصه حقيقي نشست ها و همايش هاي متعددي در موضوعات مرتبط برگزار شده و در آينده نيز شاهد برگزاري آنها خواهيم بود. اما در عرصه مجازي هم برنامه هاي ويژه اي را پيش بيني كرده ايم كه عملياتي شدن آنها منوط به راه اندازي سايت و مركزي است كه در آينده نزديك در سپاه استان تهران راه اندازي خواهد شد.

¤ عملكرد بسيج در حوادث سال گذشته را چطور ارزيابي مي كنيد؟

بسياري از بزرگان و اهل انصاف معتقدند در فتنه سال گذشته كه هشت ماه طول كشيد، بيش از هشت سال دفاع مقدس باورها و ارزش هاي ملت ما مورد تهديد واقع شد. تمركزي كه دشمنان بيروني ما با عوامل داخلي شان ايجاد كرده بودند، مانند يك قيچي دولبه، اصل انقلاب را مورد هدف قرار داده و درصدد نابودي اين انقلاب بودند. بنابراين فتنه زماني دفع شد كه مردم حضور موثر خود را در ميدان به اثبات رساندند. لذا بسيج همان مردمي هستند كه به صورت سازمان يافته و منسجم در زمان مناسب وارد ميدان مي شوند. در اينجا هنر بسيج اين بود كه توانست اقشار مختلف مردم را به موقع سازماندهي كند و به صحنه بياورد. در واقع اگر بسيج اين اقدام را انجام نمي داد و مردم مي خواستند به صورت غيرسازماندهي و خودسر وارد شوند، ممكن بود اتفاقات ناگواري رخ دهد، مضاف بر اينكه معلوم هم نبود چه بلايي سر عوامل فتنه بيايد. در آن شرايط بسيج سوپاپ كنترلي شد و توانست اقدامات متفرقه مردم را كاملاً ساختارمند شده، كنترل كند. بنابراين حضور سازمان يافته و منسجم بسيج علاوه بر جلوگيري از اقدامات افراطي، با كنترل مردم آنها را براساس نياز وارد ميدان و بدين ترتيب صحنه را مديريت كرد.
حضور كمي و كيفي بسيج در كنار پاسداران و نيروهاي انقلاب بسيار مهم بود به نحوي كه بسياري از بزرگان به اين نكته پي بردند كه وجود سپاه و بسيج در شرايط كنوني براي انقلاب بيشتر از اوايل انقلاب مورد نياز است.

¤ تشكيل استان البرز با مركزيت كرج چه تأثيري بر ساختار سپاه استان تهران خواهد داشت؟

بنا بر تدبير فرمانده محترم كل سپاه، مقرر شده تا اطلاع بعدي سپاه اين استان هم چنان در تهران بزرگ نيز وظايف مربوطه را انجام دهد. زيرا اگر چه در تقسيمات كشوري دو شهرستان از تهران جدا مي شود، ولي در تقسيمات سپاه استان تهران 11 ناحيه از 20 ناحيه سپاه اين استان در تهران بزرگ باقي مي ماند به همين دليل تا زمان مشخص شدن ساز و كارهاي لازم، سپاه سيدالشهداء (ع) همچنان در تهران نيز مسئوليت هاي خود را كماكان انجام خواهد داد.

¤ آيا براي تقويت برنامه هاي سپاه استان تهران در آينده برنامه خاصي را پيش بيني كرده ايد؟

مهم ترين برنامه ها افزايش تعداد نواحي است. در اين خصوص براساس مجوز فرمانده محترم كل سپاه در آينده ناحيه كرج به چندين ناحيه كوچك تر تقسيم خواهد شد. براساس اين طرح پيش بيني كرده ايم كه در شهرستان كرج چهار ناحيه جديد اضافه كنيم. البته با توجه به اينكه بعضي از بخش هاي شهرستان هاي استان تهران به لحاظ جمعيت در حال تبديل شدن به شهر هستند، اگر اين را هم مد نظر قرار دهيم مجبور هستيم نواحي جديدي را هم در شهرهاي جديدالتأسيس راه اندازي كنيم كه بدين ترتيب تعداد نواحي بيش از پيش بيني ها خواهد شد.


رهيافت
دكتر سيداصغر كيوان حسينى

بسيج ودفاع همه جانبه(1)
بسيج نماد استراتژي بازدارندگي مردمي

مقدمه
ارزيابي جايگاه بسيج در مجموعه انديشه هاي دفاعي حضرت امام خميني (ره)، به ويژه از زاويه اصول و فرمول دفاع همه جانبه، از طريق بررسي نظريه «بازدارندگي مبتني بر بسيج مردمي» به غناي نظري بحث خواهد افزود. در همين ارتباط توجه به سابقه اهتمام به مقوله «نظامي گري مبتني بر توان مردمي» در آثار حضرت امام(ره) راه گشا خواهد بود. در اين زمينه آثاري چون «كشف الاسرار» و «حكومت اسلامي» شواهد مشخصي را ارائه مي دهند. فرمان تشكيل بسيج در اولين ماههاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، از اراده و بصيرت امام (ره) در خصوص بازنگري در ساختار دفاعي كشور حكايت دارد؛ ابتكاري خاص كه به كمك تأكيد مكرر ايشان بر پويايي و نوآوري اين نهاد مردمي در حوزه هاي آموزشي نظامي، عقيدتي، ... از بالندگي لازم برخوردار شد. در اين ميان پافشاري بر اهدافي چون فرهنگ سازي ملهم از شهادت طلبي قابل تأمل است.
بسيج؛ مهمترين نماد استراتژي بازدارندگي مردمي

به نظر مي رسد كه بهترين چارچوب نظري براي تبيين جايگاه بسيج در قاموس دفاعي حضرت امام خميني (ره)، راهبرد «بازدارندگي مردمي» است. در مورد ماهيت استراتژي بازدارندگي مردم، بايد اشاره كرد كه «اين استراتژي در زمره مهمترين راهبردهاي دفاعي كشورهايي محسوب مي شود كه در معرض خطر تهاجم يا تجاوز دشمن بالقوه قرار دارند. اين سياست از دو بعد دفاعي و تبليغي تشكيل شده است. در بعد دفاعي، كشور در معرض هجوم، مي كوشد با افزايش منابع داخلي قدرت و بسيج عده (نيروهاي نظامي و مردمي) و عده (تسليحات و جنگ افزار)، برتري قدرت بسيج يافته و در دسترس خود را بر توان نظامي بالقوه دشمن نشان دهد تا از اين رهگذر، او را از اقدام تجاوزكارانه يا از تداوم اشغال باز دارد و با به رخ كشاندن نيروي مقاومت مردمي و قابليت آماده سازي نظامي از طريق بسيج دفاعي و تشكل نيروهاي غيرنظامي، در اراده تجاوزگري دشمن تزلزل ايجاد كند و او را از اقدام به هجوم يا تجاوز احتمالي بر حذر دارد. در بعد تبليغي، اين استراتژي زباني يا اعلامي يا تبييني بر آن است كه به دشمن بالقوه تفهيم كند كه هزينه و بهاي اقدم به جنگ، بيش از منافع متصور آن است و او را متقاعد سازد كه با توجه به اينكه با مردمي روبه رو خواهد شد كه از وحدت، انسجام، صبر، پايداري، مقاومت سرسختانه، فداكاري، جانفشاني، ايثار و انگيزه دفاعي برخوردارند، ضربات و لطمات سنگيني را متحمل خواهد شد؛ و به فرض تسلط ظاهري بر سرزمين آن كشور، نه بر قلوب مردم مستولي خواهد شد، نه بر اراده آنها و در نهايت، با شكستي سهمگين و با تحمل خسارت جاني و مالي و مهمتر از همه، ضررهاي سياسي و ايدئولوژيك، مجبور به بازگشت به سرزمين خود خواهد شد، لذا كشور در معرض تهاجم تلاش مي كند با به كارگيري استراتژي بازدارندگي مردمي، برتري قدرت عددي و ايماني را بر قدرت تسليحاتي و قهرآميز به دشمن نشان دهد و با تبيين آسيب پذيري خصم و تجزيه و تحليل هزينه و بهاي گزاف حمله و ناكارايي آن، علاوه بر اتلاف وقت و تحليل نيروهاي نظامي و نابودي وسايل جنگي، دشمن را از تجاوز يا تداوم اشغال باز دارد و از اين رهگذر، قدرت پيشگيري قبل از تجاوز و توان مقاومت خود پس از اشغال را به رخ دشمن بكشاند تا در دو بعد دفاعي و تبليغي بر خصم فائق آيد و اقدام تجاوزگرانه او را خنثي سازد.»(دهشيري، محمدرضا، «استراتژي بازدارندگي از ديدگاه امام خميني (ره)» نامه پژوهش، سال سوم، شماره 9)


صيانت (خاطرات حفاظتى )

نمايش حفاظتي

زمستان سال 63 در كردستان خصوصاً روستاها و محورهاي خارج از شهر به محض اينكه هوا تاريك مي شد، احزاب منحله دمكرات و كومله به دنبال باجگيري از مردم يا زدن كمين و به سقوط كشيدن پايگاه هاي سپاه و بسيج كه در برخي از روستاهاي مهم احداث شده بود، دست به اقدام مي زدند و با اين عمل دست ياري به دشمن بعثي مي دادند، در آن زمان به عنوان يك بسيجي كه عمليات هاي مختلف را در جنوب تجربه كرده بودم، به بوكان اعزام شدم و چون معاون گردان از دوستانم بود، مرا به عنوان مسئول پايگاه يا مقر «تكان تپه» كه در محور بوكان واقع شده بود، گمارد. پس از گذشت يك ماه متوجه رفتار مشكوك يكي از كاركنان مقر شدم. ارتباط جواني 20 ساله بسيجي با برخي از افراد بومي روستا مرا هوشيار كرد كه او را تحت مراقبت نامحسوس قرار دهم. متوجه شدم به اتاق مخابرات كه ورود ممنوع بود و فقط من و مسئول مخابرات حق تردد داشتيم، رفت و آمد دارد. با عناوين مختلف و با طرح دوستي با مسئول بيسيم، كد و رمز دفترچه را مي خواند، به معاون خود سپردم شبانه هم ايشان را مراقبت كند كه متوجه شدم پنهاني نيمه هاي شب از مقر خارج مي شود. ديگر مطمئن شدم كه او نفوذي است و با گروهك هايي در ارتباط است. براي پي بردن به اهداف و مقصد او بايد با او طرح دوستي مي ريختم. لذا با يكي از همرزمان ديگر كه بچه تهران و از پايگاه شميرانات اعزام شده بود، هماهنگي هاي لازم را انجام دادم. چند روزي با حرف هاي ضد ولايت فقيه، ضد جنگ، حرف هاي خوشايند گروهكي، اطلاعات كامل از سوژه جمع آوري و شب موعود براي فرار صوري از مقر، توسط ما سه نفر تعيين شد قرار بر اين بود نگهبان را بكشيم و با شهادت نيروها مقر را به آتش بكشيم و سوژه هم شش كيلومتري مقر با دمكرات هماهنگ كرده بود كه با تجهيزات انفرادي، بيسيم و دفترچه كد و... به آنها بپيونديم. ساعت عمليات فرا رسيد. آن شب مركز گردان و ديگر نيروها را با خبر كرده بودم و نمايش سر ساعت شروع شد وانمود كرديم نگهبان را خفه كرده ايم و سوژه هم سريع دو نارنجك دستكاري شده بدون چاشني و ماسوره را در داخل آسايشگاه انداخت، سريع يك رگبار هوايي زدم در اين هنگام با هماهنگي قبلي، نيروهاي گردان ما را دستگير كردند. فردا صبح وقتي كه فرمانده گردان و جانشين او جلوي سوژه دست ما را فشرد و رو بوسي كرديم، سوژه بسيار تعجب كرد كه چگونه در دام حفاظتي ما افتاد.
مشك افشان


دفاع مقدس

نطق تاريخي شير پير جبهه ها!

محمدزارع تيمورى

در آخرين روزهاي جنگ تحميلي - اواخر تير و اوايل مرداد 1367- در مناطق عملياتي شلمچه و پاسگاه زيد در حال انجام عملياتي به نام «غدير» بوديم تا پس از آزادسازي جاده خرمشهر- اهواز بتوانيم چند كيلومتر باقيمانده از نقاط مرزي ايران اسلامي را از لوث اشغال بعثيان عراقي آزاد كنيم.
در همين معركه، بدون آنكه ما متوجه بشويم، از طريق راديو و تلويزيون به طور رسمي اعلام شده بود كه جمهوري اسلامي ايران قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد مبني بر آتش بس را پذيرفته است.( علت عدم آگاهي ما نرسيدن امواج راديويي به آن نقاط دوردست بود) بالاخره عمليات با پيروزي رزمندگان اسلام به پايان رسيدن و مجروحين آن كه اكثراً دچار مصدوميت هاي شيميايي شده بودند، با وضعيت نامناسبي جهت معالجه و درمان به بيمارستان هاي صحرايي مناطق جنگي و شهرها منتقل شدند. خود من هم جزء اين مصدومان بودم.
بعد از مرخصي از بيمارستان سيدالشهداي اهواز- كه خوشبختانه در آن توفيق زيارت و ملاقات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) هم نصيبم شده بود- هفتم مرداد 1367 به پادگان دوكوهه محل استقرار لشكر 27 محمد رسول الله (ص) رفتم. در آنجا شنيدم كه قرار است شب هنگام حاج آقا خامنه اي (رئيس جمهور وقت كشورمان) براي رزمندگان دو لشكر 27 و10 سيدالشهدا (ع) در محوطه پادگان سخنراني كنند. شب شد همه در محل مراسم حاضر شديم، اما ديگر آن بشاشيت و روحيه قوي را در ميان رزمندگان شاهد نبودم. به محض شروع بيانات معظم له، عده اي از حاضران سر و صدا راه انداخته و به نوعي اعتراض خود را نسبت به پذيرش قطعنامه اعلام مي كردند و ما هم با تعجب فراوان شاهد اين صحنه بوديم. فرداي آن روز، هنگام برگزاري نماز جماعت ظهر و عصر در نمازخانه گردان انصارالمومنين(ع) ، دوستان و همرزمان ما به همان دلايلي كه قبلاً ذكر شد و خيلي دير از پذيرش قطعنامه خبردار شده بودند، به صورت مات و مبهوت به هم نگاه مي كردند. عده اي هم زانوي غم بغل گرفته و زار زار مي گريستند.
كار تا جايي پيش رفت كه بين بچه ها مشاجرات لفظي درگرفت.
در همين اوضاع و احوال، حاجي بخشي، آن شير پيرجبهه ها كه به طور اتفاقي از نزديكي گردان ما عبور مي كرد، متوجه اين سر و صداها و اختلافات شد، به سراغ بچه ها آمد و با درايت و شهامت سخنان گوهربار و عالمانه اي بر زبان جاري ساخت كه اثر آن همچون آب سردي بود بر روي آتش.
او با فرياد و گريه كنان گفت: دوستان، عزيزان، اي رزمندگان اسلام! «محمد رسول الله و الذين معه اشداد علي الكفار رحماء بينهم» اي برادران مسلمان، در اين مكان مقدس دوكوهه، دعوا و نزاع شما ديگر براي چيست؟ مگر چه اتفاقي افتاده است كه اينگونه به هم پريده ايد! شما چه بخواهيد و چه نخواهيد امام و پير و مرشد ما با صلاحديد مسئولان كشور و علي رغم ميل باطني خود و به اصطلاح خودشان با نوشيدن جام زهري، حكيمانه قطعنامه 895 و صلح را پذيرفته است؛ اين كه اعتراض و غوغا ندارد. مگر شما تابع ولايت پيامبر اكرم (ص) و پيروي از سيره و سنت ائمه اطهار (ع) نيستيد! مگر مولاي معصوم ما امام حسن مجتبي (ع) صلح با معاويه را براي حفظ اسلام و مسلمين نپذيرفت! مگر اميرالمومنين امام علي (ع) در جنگ صفين براي حفظ اسلام مجبور به پذيرش صلح نشد! مگر صلح حديبيه حضرت رسول اكرم (ص) با كفار قريش را فراموش كرده ايد!؟
حالا امام و رهبر ما خميني عزيز، كه جان مان فداي او باد هم در اين عصر حاضر براي حفظ كشور و ملت ايران اسلامي علي رغم ميلش مجبور به پذيرش صلح شده است.
شما چه كاره هستيد كه بخواهيد مشروعيت صلح و كار امام را مشخص كنيد؟ اسلام كه همه اش جنگ و كشتن و كشته شدن نيست و قرار هم نبوده كه ما همواره جنگ و جهاد داشته باشيم. هشت سال مثل حضرت سيدالشهدا (ع)، حسيني جنگيديم. ولي حالا زمان عوض شده و از اين به بعد به شيوه امام حسن مجتبي (ع)، حسني صلح مي كنيم. اين كه گناه نيست. عزيزان! مگر اين حديث شريف و آينده نگري معجزه آميز پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) را درخصوص شيوه و عملكرد امامت آن دو امام بزرگوار نشنيده ايد كه فرمود:«حسن و حسين هر دو امام هستند چه قيام كنند و چه قعود؟»
سپس شروع كرد به تعريف خاطراتي از مجاهدت ها و بزرگواري هاي فرماندهان رشيد سپاه اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس، به خصوص از دلاوري ها و رشادت هاي ستارگان دو كوهه همچون سرداران: شهيد حاج احمد متوسليان، شهيد حاج رضا چراغي، شهيد حاج عباس كريمي و شهيد حاج محمد ابراهيم همت كه همگي نسبت به امام و ولايت فقيه، اطا عت پذير و مخلص بودند و عاشقانه با لبيك به نداي «هل من ناصر ينصرني » نايب امام زمان (عج) عصر خود يعني حضرت امام خميني (ره) سمعاً و طاعتاً گفته و بسان حمزه سيدالشهدا، جعفر طيار، مالك اشتر و ابوالفضل العباس (عليهم السلام) پيشاپيش سپاهيان اسلام، هدايت و فرماندهي آن لشكر هميشه پيروز را برعهده داشتند.
باشنيدن اين سخنان حكمت آميز، هر دو گروه رزمندگان حاضر در مراسم، ساكت شده و آرام گرفتند و گريه كنان سر به زير انداختند. بعد يكي از بچه ها بلند شد و ضمن قدرداني و تشكر از اين رهنمودها و ارشادات ارزشمند حاجي بخشي، فرياد زد: «اي دوستان و رزمندگان اسلام و اي فداييان مخلص حضرت امام خميني (ره) ، حالا كه حق بر ما روشن شد و ما هدايت يافتيم؛ خواهشمندم به شكرانه اين نعمت الهي و به احترام پنج تن آل عبا، پنج صلوات بفرستيد.
در اين هنگام، حاجي بخشي رفت و از اتومبيلش تعدادي عطرآورد و به هر كدام از رزمندگان اسلام هديه داد و با شعارهاي حماسي معروفش «حزب الله ... ماشاء الله...» به رزمندگان روحيه مضاعف بخشيد. سپس چهره و پيشاني همه بچه ها را بوسيد و خداحافظي كرد و پادگان دوكوهه را ترك كرد.


عاشوراييان

جمشيد به دادم رسيد!

بعد از شهادت او، من و پدرش براي سفر حج ثبت نام كرديم. يك روز پدرش با خوشحالي آمد خانه و گفت كه اسم مان درآمده. اما پول براي سفر دو نفر كم بود. يكي از ما دو نفر بايد از حج صرف نظر مي كرد.
يك شب با ناراحتي به خواب رفتم. جمشيد را ديدم كه به سراغم آمده و مي گويد: « مادرجان! ناراحت نباش. من مقداري پول لاي قرآن گذاشته ام. برو آن پول ها را بردار. »
وقتي بيدار شدم، خوابم را براي پدرش تعريف كردم. او گفت: « ان شاءالله خير است. » همان لحظه تصميم گرفتم كه براي شادي روحش يك سوره قرآن بخوانم. وقتي قرآن را باز كردم، با تعجب ديدم كه چند تا اسكناس لاي قرآن است. از خوشحالي گريه ام گرفته بود. جمشيد در آن لحظه به دادم رسيد. از آن به بعد هر وقت دچار مشكل مي شوم، شب در خواب او را مي بينم و او كمكم مي كند تا مشكلم را حل كنم.
به نقل از مادر شهيد جمشيد باقريان

جمشيد سال 1342 در تهران به دنيا آمد. بعد از چند سال با خانواده به مشهد رفت. در اين شهر وارد مدرسه شد. از همان بچگي به نماز و مسجد علاقه زيادي داشت. جمشيد هر روز به همراه برادر كوچكش به مسجد «بناها » مي رفت و در نماز جماعت حاضر مي شد.
او علاوه بر درس و فعاليت هاي مذهبي، به ورزش هم علاقه زيادي داشت و ژيمناستيك، كاراته و پرش كار مي كرد. پس از كلاس پنجم، وارد مدرسه راهنمايي شد اما خيلي زود درس را رها كرد و به كار مشغول شد. 15 ساله بود كه به كارخانه نخ ريسي راه پيدا كرد. در سال 1357 همزمان با روزهاي اوج انقلاب جمشيد به همراه ديگر كارگران كارخانه دست به اعتصاب زد. علاوه بر اين به همراه پدرش در راهپيمايي ها هم شركت مي كرد. بعد از انقلاب به نگهباني از پمپ بنزين ها، فرودگاه و مساجد مشغول بود.
با آغاز جنگ، براي رفتن به سربازي داوطلب شد. دوره آموزشي را در زابل گذراند و بعد به مريوان اعزام شد.
در نهايت وي در حال ديده باني، به محاصره كومله ها درمي آمد و بر اثر اصابت گلوله به گيجگاه در سن 19 سالگي در سال 1361 به شهادت مي رسد.