صفحه 9            گزارش

 

1-بررسى شكل گيرى و عملكرد اتاق هاى فكر آمريكا : قوه چهارم امريكن اينترپرايز

2-نيم نگاه

3-دريچه


بررسي شكل گيري و عملكرد اتاق هاي فكر آمريكا(2)
قوه چهارم
امريكن اينترپرايز

مجيد زاد بود

يكي ديگر از مراكز مطالعات راهبردي كه نقش قابل توجهي در مديريت و شكل دهي سياست هاي بين المللي كاخ سفيد دارد، موسسه امريكن اينترپرايز مي باشد. لذا در اين گزارش سعي شده تا اين موسسه به عنوان يكي از موثرترين اتاق هاي فكر آمريكا مورد بررسي قرار گيرد.

پيشينه تأسيس

انجمن امريكن اينترپرايز در سال 1943 م در بحبوحه جنگ جهاني دوم تأسيس شد. در كنگره آمريكا، در جريان جنگ قرار بر اين شد تا جهت جلوگيري از بحران هاي اقتصادي و به تبع ساير بحران ها، قيمت كالاها ثابت نگه داشته شده و توليد افزايش يابد. به همين منظور انجمن اينترپرايز كه يك بنگاه كوچك اقتصادي بود كه در سال 1938 در نيويورك ايجاد شده بود، تصميم گرفت تا براي خارج كردن سريع اقتصاد از فضاي جنگ و همچنين بهبود بخشيدن اوضاع اقتصادي، دفتري در واشنگتن احداث كند. با احداث اين دفتر، انجمن اينترپرايز در مدت كوتاهي توانست با برنامه اقتصادي خود، تأثير بسزايي بر اقتصاد آمريكا برجاي بگذارد ، به طوري كه سرانجام با توسعه فعاليت هاي اين دفتر، انجمن اينترپرايز به مركز تبديل شد. البته اين امر، يعني تبديل انجمن اينترپرايز به يك مركز مطالعاتي و فكري از دو عامل پر اهميت ايجاد شده بود كه يكي واكنش به رشد وسعت و قدرت حكومت فدرال و ديگري مهاجرت انجمن هاي تجاري و بازرگاني از بنگاه هاي تجاري (خصوصي) به مراكز سرمايه گذاري ملي و ظهور اتاق هاي فكر سياسي بود. در اين زمان مركز اينترپرايز يك شريك بزرگ اقتصادي براي مديران برجسته تجاري و مالي دولت آمريكا محسوب مي شد كه موفقيت سياسي بزرگي را براي اين موسسه در پي داشت. به دنبال اين مسئله، دفتر واشنگتن اينترپرايز در طول جنگ و بعد از آن، توانست نقش قابل توجهي در كنترل و تثبيت وضعيت اقتصادي آمريكا داشته باشد به طوري كه با تهيه و ارائه تحليل هاي قانوني و طرح هاي مطالعاتي در موضوعاتي چون بررسي وضعيت اقتصادي، تغييرات اجتماعي، تأثير تجارت بر مشاغل، تأثير بهره وري اقتصادي در افزايش دستمزدها و... منبعي مطالعاتي براي اقتصاد آمريكا شود كه تا به امروز نيز ادامه دارد.

اهم فعاليت هاي اينترپرايز

موسسه «امريكن اينترپرايز» يك مركز به ظاهر غيرانتفاعي است كه متعلق به نومحافظه كاران بوده و در زمينه سياست هاي داخلي ايالات متحده (از جمله مطالعات حكومتي ، سياست اقتصادي ،رفاه اجتماعي، تنظيم مقرراتي حكومتي) و سياست خارجي و ديپلماسي كاخ سفيد فعاليت مي كند.
اين موسسه با ارائه پروژه هايي تحليلي راهبردي و همچنين برگزاري سمينارهاي تخصصي كه گفته مي شود بيشتر مقامات دولتي آمريكا در آن شركت دارند، به عنوان مرجعي براي كارشناسان آمريكايي در زمينه هاي حقوقي، علوم سياسي، اقتصادي، مذهبي، مطالعات دفاعي و سياست خارجي ، بهداشت و درمان و ... شناخته مي شود. امريكن اينترپرايز ، از برگزاري بيش از صد كنفرانس ، سمينار در هر سال حمايت مي كند كه كنفرانس سالانه« ايروينگ كريستول» و سمينارهاي عمومي نظارت بر انتخابات آمريكا از آن جمله مي باشند. همچنين اين موسسه كتب ، مجلات، مقالات تك پژوهشي راهبردي متعددي را منتشر مي كند كه گزارش هاي تحليلي (out look) از جمله عمده ترين توليدات اين موسسه مي باشد كه با موضوعاتي چون اقتصادي، امنيت ملي، سياست هاي درماني، سياست توسعه، سياست هاي مالياتي و مطالعات سياست خارجي با تأكيد بر روسيه، آسيا و خاورميانه منتشر مي شود. شايان ذكر است انتشارات «اينترپرايز» جايگاه مهمي در نزد مقامات دولتي، بنگاه هاي تجاري، روزنامه نگاران، محافل دانشگاهي و ... دارد.
همچنين اين موسسه گزارش هاي راهبردي سالانه اي را در حوزه هاي اقتصادي، سياست خارجي ، امنيت بين المللي و سياست داخلي آمريكا منتشر مي كند كه منبعي قابل اطمينان براي سياستمداران كاخ سفيد و مافياي تجاري جهاني قرار مي گيرد.
موسسه اينترپرايز داراي مجموعه مراكز مطالعاتي نيز است كه در زمينه هاي مختلفي فعاليت مي كند. اين مراكز عبارتند از: مركز مطالعات دفاعي ( كه درخصوص توانايي نظامي آمريكا، برنامه هاي آينده نظامي ، ساختار نظامي و دفاعي و ... فعاليت مي كند.) ، مركز مطالعات تغيير انتخابات( كه در زمينه سيستم انتخاباتي آمريكا فعاليت مي كند)، مركز مطالعات تهديدات حساس و بحراني (اين مركز با برشمردن القاعده، پاكستان، ايران، سومالي، لبنان، يمن و ... به عنوان تهديدات اصلي امنيت ملي آمريكا، تحولات اين كشورها را مورد مطالعه قرار داده و ارزيابي هايي را در زمينه راهبردهاي آمريكا در اين كشورها به كاخ سفيد ارائه مي دهد)، مركز مطالعات حكومت جهاني ( كه در زمينه هايي چون تأثير سازمان هاي بين المللي بر سياست داخلي، ارزيابي شركت هاي بين المللي چند مليتي، بررسي رفتار بازيگران غيردولتي و ... فعاليت مي كند.) مركز حقوقي عمومي ( كه در زمينه هاي منافع عمومي و قانون گرايي و نظام دموكراسي در آمريكا و اروپا تمركز دارد) ، كميته تنظيمات مالي شادو ( كه در حوزه هاي مالي، نقد سياست هاي تنظيماتي آمريكا، بررسي سيستم بانكي، تأثيرات تنظيمات مالي بر اقتصاد و ... فعاليت مي كند)، مركز مطالعات تنظيمات بازار( كه با همكاري موسسه بروكينگز در زمينه قوانين حقوقي بازار داخلي و جهاني، نظام سيستم نظارتي و تنظيمات بازار و ... فعاليت مي كند).
شايان ذكر است كه يكي از مراكز وابسته به اينترپرايز كه درخصوص بررسي تحولات ايران به طور ويژه فعاليت دارد، مركز «رديابي ايران» است كه خود زير مجموعه مركز مطالعات تهديدات حساس و بحراني است. اين مركز تحت مديريت «علي آلفونه» قرار داشته و با تمركز بر تحولات و رويدادهاي ايران به ارائه گزارش هاي تحليلي و راهبردي درخصوص ايران مي پردازد، به عنوان مثال در راستاي پروژه «ايران هراسي»، اين مركز گزارش هاي متعددي را درخصوص برجسته سازي تهديد سپاه پاسداران منتشر مي كند كه «تاراج اقتصاد ايران به دست سپاه پاسداران» با قلم «علي آلفونه» از آن جمله مي باشد.
با اين حال مي توان حوزه فعاليت موسسه اينترپرايز را در سه بخش اصلي مطالعات سياست اقتصادي، مطالعات سياست دفاعي و خارجي و مطالعات سياست بهداشت و درمان خلاصه كرد. در بخش مطالعات سياست اقتصادي، موضوعاتي چون اقتصاد بين المللي، تنظيم مقررات اقتصاد داخلي، سياست مالي و مالياتي، انرژي و محيط زيست، امنيت اجتماعي و ... مورد بررسي قرار مي گيرد. بخش مطالعات سياست دفاعي و خارجي در زمينه هاي امنيت ملي آمريكا و سياست خارجي، سازمان هاي بين المللي و توسعه و تحولات مربوط به خاورميانه، آمريكاي لاتين، اوراسيا، اروپا و روسيه، جنوب آسيا و آفريقا فعاليت مي كند. در بخش مطالعات سياست بهداشت و درماني موضوعاتي چون بهداشت جهاني، سياست مراقبت بهداشتي، دارويي و... مورد بررسي قرار مي گيرد.

روند تاريخي فعاليت هاي اينترپرايز

در طول دهه 50، اينترپرايز در يك حركت فكري، فعاليت خود را در زمينه مباحث فلسفي توسعه داد كه اجتماع هاي قوي، حكومت دموكراتيك، رويش فكري، همكاري هاي داوطلبانه اجتماعي و... از آن جمله بود كه ماحصل فعاليت هاي فلسفي اين مركز در اين زمان در دو شاهكار بزرگ علمي در غرب چون «روح دموكراتيك سرمايه داري اثر «ميشل نواكز» و «دو تشكر براي سرمايه داري» اثر «ايروينگ كريستول» خلاصه شد. البته در اين دوران، پايه تفكرات نومحافظه كارانه كه بيشتر از سوي كريستول ترويج مي شد، در محافل فكري آمريكا گذاشته شد كه در دهه هاي بعدي اين تفكر وارد عرصه سياسي ايالات متحده گرديد.ا ز ديگر تحولات اينترپرايز در دهه 50 ميلادي، آمدن «ويليام برودي» در سند مديريت اينترپرايز بود. كه مديريت وي سبب شد تا اين مركز به يك موسسه مدرن تبديل شود. از طرفي وي تفكرات سياسي محافظه كارانه را محور فعاليت هاي اينترپرايز قرار داد و به سمت طرح ايده هاي عقلاني، سياسي در اين زمينه حركت نمود به طوري كه در طول دهه 60 و 70 ميلادي، اينترپرايز به يك مركز برجسته مطالعاتي براي محافل دانشگاهي، مقامات سياسي و مراكز تجاري و روزنامه هاي آمريكايي تبديل شد.
در سال 1976 وقتي كه «جرالدفورد» رئيس جمهور آمريكا شد، اعضاي برجسته اينترپرايز وارد كابينه دولت وي شدند و اين عاملي شد تا اينترپرايز وارد بدنه قدرت سياسي آمريكا شود. از طرفي در طول دهه 70 ميلادي اينترپرايز كانوني مهم براي خلق و ابداع طرح ها و ايده هاي مختلف اقتصادي در موضوعاتي چون حذف نظارت دولت در اقتصاد، تغيير نظام مالياتي، سياست اقتصادي، مشكلات اجتماعي به وجود آمد و در دوران جنگ، به تقويت كننده سيستم دفاعي و سياست خارجي آمريكا تبديل شده بود.
با روي كارآمدن «رونالد ريگان» در اوايل دهه 80 ميلادي، گروه برجسته اي از اعضاي اين موسسه وارد كابينه وي شدند به طوري كه حتي قضات ديوان عالي فدرال را هم در بر گرفت. گفته مي شود در اين زمان اينترپرايز در بهبود وضعيت اقتصادي آمريكا، تنظيم مقررات نظارتي، سياست حقوقي، برنامه هاي دفاعي و امنيتي و سياست خارجي موفقيت هاي بزرگي را براي ريگان به ارمغان آورد، به طوري كه گفته مي شود طرح «دفاع استراتژيك» يا همان «جنگ ستارگان» ريگان متأثر از طرح هاي راهبردي اينترپرايز بود. همچنين گفته شده اين مركز نقش جدي و اساسي در اتخاذ سياست هاي براندازانه آمريكا در اتحاد جماهير شوروي داشت كه منجر به فروپاشي آن گرديد. در طول دهه 90 ميلادي اينترپرايز نسلي جديد از اقتصاددانان و متخصصان سياسي و دفاعي را وارد بدنه سياسي آمريكا نمود كه نقش تأثيرگذاري در سياست هاي داخلي و خارجي در دولت هاي كاخ سفيد ايفا نمودند. به عنوان مثال يك تيم برجسته از موسسه اينترپرايز از جمله «ديك چني» و «پل ولفوويتر» (نفر سوم پنتاگون) طرحي را به نام «راهنماي سياستگذاري دفاعي» در دولت بوش پدر به تصويب رساندند كه پايه سياست هاي خارجي آمريكا در دولت هاي بعدي شد.
همچنين اين موسسه در سال 1997 طرحي را به نام «پروژه قرن جديد آمريكايي» با كمك موسسه بروكينگز به تصويب رساندند كه هدف آن گسترش سلطه آمريكا در جهان و جلوگيري از ايجاد تهديدات بين المللي جديد براي آمريكا بود.
با به قدرت رسيدن بوش پسر در انتخابات سال 2000 ميلادي اكثر بنيانگذاران اين پروژه به پست هاي كليدي دولت جديد آمريكا دست يافتند به طوري كه حوادث 11 سپتامبر نقطه عطفي براي اجراي اين طرح گرديد و نومحافظه كاران (كه بيشتر از موسسه اينترپرايز بودند) با تحريك بوش اقدام به عملي كردن اين پروژه نمودند كه گفته مي شود حمله به عراق و افغانستان ، همكاري با رژيم صهيونيستي، حضور نظامي در بالكان، سرنگونگي تشكيلات خودگردان عرفات ، حزب الله و ايران از اولويت هاي اصلي اين پروژه بود كه در دوران رياست جمهوري بوش پسر اجرايي شد. همچنين گفته مي شود«طرح خاورميانه بزرگ» بخشي از پروژه بزرگتر «قرن جديد آمريكايي» بود كه توسط نومحافظه كاران موسسه اينترپرايز مطرح و اجرايي شد همچنين اجراي گفتمان هاي قوم گرايي ، تجزيه طلبي و فدراليسم در دولت هاي محور شرارت (عراق، ايران و سوريه) از ديگر طرح هاي موسسه اينترپرايز بود كه در راستاي طرح خاورميانه بزرگ دنبال شد. به عنوان مثال در سال 2006 اين موسسه «طرح فدراليسم» را براي حل معضل عراق پيشنهاد داد.
اينترپرايز و مقامات نومحافظه كار آن كه سياست هاي خارجي دولت بوش در يد آنها بود، سياست هاي جنگ طلبانه اي را عليه جمهوري اسلامي ايران به كار گرفت، به طوري كه عمده ترين آن طرح «رامسفلد» بود كه در موسسه اينتراپرايز تهيه و طراحي شده بود. اين طرح، تنها راهكار مقابله با ايران را در منزوي كردن جمهوري اسلامي، جلوگيري از صادرات نفت و حمله هوايي و موشكي به مراكز حياتي معرفي كرده بود كه به طور جدي از سوي اينترپرايز پيشنهاد مي شد و در اين راستا گزارش هاي راهبردي متعددي به كاخ سفيد ارائه مي شد.
از طرفي از سال 2005 موسسه اينترپرايز در راستاي عملي نشدن حمله به ايران، پروژه تغيير رژيم را مطرح مي كند. اين پروژه «ايران ناشناخته، مورد ديگري براي فدراليسم» نام داشت و دامن زدن به مسائل قومي در ايران را به عنوان بهترين راهكار براي تغيير رژيم در ايران پيشنهاد مي كرد.
با روي كار آمدن «باراك اوباما» موسسه اينترپرايز همچنان موقعيت خود را در كانون فكري سياست خارجي آمريكا حفظ نمود به طوري كه اين مسئله درخصوص اتحاذ سياست هاي ضد ايراني از سوي دولت اوباما به خوبي قابل مشاهده است. به عنوان مثال به دنبال تحولات پس از دهمين دوره رياست جمهوري، اجراي پروژه«انقلاب رنگي» در ايران يكي از محورترين موضوعات موسسه اينترپرايز بود، البته نبايد فراموش كرد كه طرح اجراي يك «انقلاب رنگين» در ايران قبلاً در سال 2002 از سوي اين موسسه براي مقابله با جمهوري اسلامي مطرح شده بود.
در حال حاضر هم در صورتي كه اكثر مراكز مطالعاتي و تحليلگران آمريكايي به اين نتيجه رسيده اندكه اقدام نظامي عليه تهران امكان پذير نبوده و تبعات ناگواري را براي آمريكا در بر خواهد داشت، اما موسسه امريكن اينترپرايز تنها راهكار را براي ايران، گزينه نظامي مي داند!
به هر حال با نگاهي به عملكرد تاريخي موسسه «امريكن اينترپرايز» به خوبي مي توان فهميد رويكرد و راهبرد كلي اين موسسه در راستاي اهداف و منافع مافياي اقتصاد جهاني و صهيونيسم بين الملل مي باشد كه حمله به عراق و افغانستان و طرح خاورميانه بزرگ كه از سوي دولت بوش پسر و با تحريك نومحافظه كاران اينترپرايز انجام شد گواهي بر اين ادعا مي باشد.


نيم نگاه

كاهش جرائم در ماه رمضان از ثمرات روزه داري است

مصطفى حسينى

يكي از اهداف دين مقدس اسلام، تهذيب دروني اسلام و محتواي بيروني او با ارزش ها، هنجارها و قوانين اجتماعي است. در اين راستا، روزه به عنوان يكي از اركان دين، تأثير بسيار زيادي را در سازندگي انسان و پيوند و همبستگي افراد جامعه ايفا مي كند.
اگر چه تاكنون در زمينه تأثير روزه داري بر سلامت جسمي انسان تحقيقات فراواني انجام شده، اما ارزيابي علمي تأثير اين فريضه در بهسازي رواني و كاهش بحران هاي اجتماعي مسئله اي است كه نبايد فراموش كرد. به طوري كه روزه داري به عنوان يكي از آداب تأثيرگذار در روابط اجتماعي انسان ها مورد توجه بسياري از كارشناسان و محققان خارجي و غير مسلمان قرار گرفته است. به طور مثال دانشمندان علوم اجتماعي روسيه به مردم خود توصيه مي كنند كه جهت سلامت روحي و رواني، حداقل شش روز را در ماه روزه بگيرند.
همانطور كه گفته شد، تحقيقات علمي نشان مي دهد كه فريضه عبادي روزه دركنار جنبه هاي مثبت روحي و معنوي آن، آثار و كاركردهاي اجتماعي زيادي دارد. به طوري كه اولين تأثير اجتماعي روزه، بازسازي روابط افراد جامعه و كاهش آسيب ها و انحراف هاي اجتماعي است.
اين در حالي است كه طبق آخرين گزارش هاي نيروي انتظامي، در ماه مبارك رمضان به دليل روزه دار بودن افراد جامعه، ناهنجاري هاي اجتماعي مانند سرقت، قتل ، نزاع، تجاوز به عنف، حمل و استفاده مشروبات الكلي و ... به طور قابل ملاحظه اي كاهش مي يابد. به طور مثال طبق آمارهاي اخير مراكز قضايي و انتظامي كشور، در ماه رمضان، جرائم اخلاقي بيش از 40 درصد، سرقت و دزدي بيش از 35 درصد و نزاع و درگيري حدود 50 درصد كاهش مي يابد.
اين آمارها كه دلالت بر كاهش جرائم و تخلفات در ماه رمضان دارد فقط در كشور ايران نيست، بلكه در ساير كشورهاي اسلامي اين موضوع به طور محسوسي عينيت دارد. به عنوان مثال مدير اداره امنيت تركيه، درخصوص كاهش ميزان تخلفات و ارتكاب جرائم اظهار مي دارد: در سال 2006 به طور ميانگين در هر ماه،7718 مورد تخلف در شهر استانبول روي داده است و در سال 2007 نيز 5806 تخلف روي داده، اما ميزان تخلف در ماه رمضان در سال 2006 به 3151 و در سال 2007 به 2476 مورد رسيده است. اين جرائم شامل قتل، سرقت، تجاوز ، نزاع و ... هستند.
به هر حال، تأثير روزه بر كاهش ميزان تخلفات و جرائم به عنوان يكي از كاركردهاي اين فريضه عبادي مي تواند به عنوان الگويي چاره ساز براي جامعه بشري امروز كه در كوران انواع بحران هاي اجتماعي به سر مي برد، مطرح شود، به طوري كه اين مسئله بارها از زبان كارشناسان و محققان علوم اجتماعي غرب تكرار شده و روزه داري به عنوان يكي از راهكارهاي سلامت رواني و اجتماعي به مردم توصيه شده است.
حتي پاپ ژان پل دوم رهبر فقيد مسيحيان درخصوص اهميت در تأثير روزه در جايي اظهار مي دارد:«اي كاش مسيحيت هم مانند مسلمانان يك ماه روزه داشت.»
از اين رو با توجه به اهميت و تأثير روزه بر كاهش ناامني ها و بحران هاي اجتماعي به عنوان يكي از كاركردهاي مثبت آن بسيار قابل تأمل است. به همين دليل امروزه كارشناسان و محققان علوم اجتماعي به روزه به عنوان بازدارنده بسياري از تخلفات تأكيد مي كنند و مي گويند: روزه داري به عنوان يك الگوي موثر در سلامت اجتماعي در جامعه بشري امروز بايد تبليغ و ترويج شود.


دريچه

تداوم مبارزات مردم ايرلند شمالي براي آزادي از استعمار انگليس(6)
روزنه اميدي براي استقلال

رضا نقيبى

مبارزات استقلال طلبانه مردمي ايرلند در سال 1916 كه منجر به درگيري و جنگ داخلي شده بود به دليل سركوب جدي حكومت بريتانيا بي نتيجه ماند، اما اين حركت استقلال طلبانه مردمي ايرلند، موجب ايجاد موج مخالفت هاي گسترده عليه حكومت بريتانيا گرديد. به طوري كه انجمن جمهوريخواه ايرلند (شين فين) در وراي اين مبارزات گسترده مردمي توانست مجلسي به نام «ديل آيريان» را در شهر دوبلين مركز (ايرلند جنوبي) تأسيس كند و از اين طريق حكومت را در نواحي جنوبي ايرلند «جمهوري» اعلام كرد. متعاقب اين مسئله، سه سال جنگ بين ارتش جمهوريخواه ايرلند و بريتانيا در گرفت، اما با مقاومت ارتش جمهوريخواه ايرلند، سرانجام در شش دسامبر 1921، ايرلند جنوبي از حكومت استعماري بريتانيا اعلام استقلال كرد و به عنوان دولت آزاد ايرلند به استقلال واقعي رسيد.
استقلال نواحي جنوبي ايرلند از يوغ استعمار كبير بريتانيا، سبب شد تا مبارزات مردمي در نواحي شمالي ايرلند (اولستر) براي كسب استقلال كامل از بريتانيا، جان تازه اي به خود بگيرد. به طوري كه اين موضوع باعث شد تا ناآرامي هايي در ايرلند شمالي (اولستر) رخ دهد.
از طرفي حكومت بريتانيا، مستعمرات خود را در نواحي شمالي ايرلند در خطر مي ديد، در سال 1921 با برقراري يك پارلمان نيمه خودمختار در بلفاست (مركز ايرلند شمالي) و فرمانداري كه توسط حكومت بريتانيا انتخاب مي شد و همچنين با انتصاب يك نخست وزير با هشت وزير از ايرلند شمالي در مجلس عوام بريتانيا در لندن سعي در خاموش كردن اعتراضات و شورش هاي مردمي ايرلند داشت.
اين در حالي بود كه شين فين، يكي از احزاب اصلي در جريان مبارزه براي استقلال سرزمين ايرلند و شاخه نظامي آن، ارتش جمهوريخواه ايرلند، (آي- آر- اي) با استناد به قانون اساسي جمهوري تازه تأسيس ايرلند جنوبي كه يكپارچگي جزيره را هدف نهايي خود مي خواند، به مبارزه سياسي و مسلحانه خود جهت آزاديخواهي شمالي ايرلند ادامه داد. با حمايت ملي گرايان ايرلندي از گروه هاي مبارز ايرلند شمالي جهت الحاق اين نواحي به جمهوري ايرلند،مهاجرين پروتستان احساس ناامني كرده و تلاش هاي خود را در جهت ادامه حاكميت بريتانيا بر اين بخش از سرزمين اشغال شده ايرلند، متمركز كردند.
در اين وضعيت،حكومت استعمارگر بريتانيا در يك ترفند مكارانه تلاش كرد تا ميان گروه هاي سياسي جمهوري ايرلند اختلاف و انشقاق ايجاد كند تا از اين رهگذر از گسترش حركت هاي استقلال طلبانه در سرزمين شمالي ايرلند جلوگيري و پيشگيري كند. با اين هدف، بريتانيا با نفوذ در ميان گروه هاي سياسي ايرلند جنوبي خصوصاً حزب شين فين، برسر ايجاد يك جمهوري كاملاً مستقل و يا خودمختاري ، اختلاف سليقه سياسي ايجاد كرد كه به دنبال اين امر، حزب شين فين به دو قسمت منشعب گرديد و «دووالرا» رئيس مجمع ملي ايرلند با پيمان خودمختاري مخالفت كرده و خواهان يك جمهوري مستقل بود، در حالي كه «گريفيث» و «مايل كاليتس» از ديگر رهبران شاخص حزب شين فين با پيمان خودمختاري موافق بودند. اين اختلاف سليقه سرانجام با ترفندهاي بريتانيا به يك جنگ داخلي مبدل شد.