صفحه 14            همراهان

 

1-نقطه سرخط

2-قلم سبز

3-همراه صادق

4-گزيده مقالات

5-كتيبه سبز


نقطه سرخط

همراهي با همراهان

زهرا نصور¤

سال83 بودكه در دانشگاه مالك اشترسپاه در رشته تحليل و بررسي مسائل سياسي روز مشغول به تحصيل بودم كه از طرف كارگروه آموزشي رشته تحصيلي مون براي انجام تحقيق ما رو به اداره سياسي سپاه معرفي كردن و از اونجا به هفته نامه صبح صادق.در هفته نامه صبح صادق هم با آقاي اميني كه جانشين سردبير صبح صادق بودن، آشنا شدم.
چند وقتي بود كه به خاطر اين تحقيق با دو نفر ديگه از هم كلاسي هام به هفته نامه مي رفتيم تا اينكه با پيشنهادي از طرف آقاي اميني مبني بر همكاري با هفته نامه در صفحه گزارش كه مسئوليتش رو اون موقع آقاي آذربخش به عهده داشت. چند ماهي با اين صفحه همكاري داشتم تا اينكه با پيشنهاد جديدي روبه رو شدم و اونهم دبير سرويسي صفحه پيام همراهان بود. اول يه مدتي طول كشيد تا اين مسئوليت رو قبول كنم ولي وقتي كه آقاي اميني اعلام آمادگي كرد كه تو اين راه كمكم كنه، براي من قوت قلبي شد تا اين مسئوليت و تجربه جديد رو قبول كنم و شدم دبير سرويس پيام همراهان.
توي اين چند سال بزرگواران زيادي بنده رو براي مديريت اين سرويس همراهي كردن كه مي شه از اين عزيزان به آقاي رفيعي در ستون طنز، شاعر گرانقدرمون آقاي پرويز بيگي درستون شعر(كتيبه سبز)، آقاي مرادي در تهيه جدول، آقاي مظفري كه حق استادي به گردن بنده داشت در قسمت گزيده پيام ها و نامه هاي رسيده نام برد.
از ابتداي سال جاري هم با تغييراتي كه در روند اجرايي و مديريتي صفحات پيش اومد، اين صفحه از 15 به 14 تغيير مكان پيدا كرد و مديريت اونهم با صفحات سپاه و بسيج يكي شد كه هشت ماهي كه از ابتداي سال مي گذره كارم رو با گروه و مديريت جديدي ادامه دادم.
اميدوارم در مدت زماني كه توفيق نصيب بنده شده بود تا در خدمت شما خوانندگان محترم باشم، تونسته باشم رضايت شما رو جلب كنم و با همكاري همكاراي خوبم علي الخصوص در قسمت پيام ها و نامه هاي رسيده،به عنوان امين شما نامه هاتون رو به موقع و بي كم وكاست به دست مسئولان برسونيم. حق يارتان و خدا نگهدارتان باد.

¤خبرنگار


قلم سبز

شعر تنها گرد آوري منظم واژه ها نيست

در هفته هاي گذشته به جهت پرهيز از نگاه صرفاً انتقادي به مباحث آموزشي در اين ستون، از نقد و بررسي مطالب ارسالي شما خوبان پرهيز كرديم.اين هفته باز هم توفيقي شد تا ميهمان دل نوشته هاي يكي از خوانندگان عزيز باشيم.
برادر عبدالحسين نوري
دوست عزيز دو قطعه شعر كلاسيكي كه برايمان فرستاده بودي، مطالعه شد. به ابياتي از آنها اشاره مي كنيم.
تو چندين سال در راه شيطان رهروي كردي/ مسلمان بودي و بي دين و ايمان رهروي كردي/ سر از فرياد حق بربافتي چون مادرت حوا /تمرد كردي از فرمان ، ز شيطان پيروي كردي
برادر عزيز جناب آقاي نوري! همانگونه كه در هفته هاي آغازين پيدايش اين ستون عنوان كرديم،1- شعر تنها گرد آوري كلمات و واژه ها در كنار يكديگر به صورت آهنگين نيست، بلكه نياز به يك نگاه نو و ذهن خيال انگيز و استفاده از صنايع شعري و .... دارد.
2ـ همانگونه كه شما نيز به يقين مي دانيد در غزل و يا قصيده مصرع هاي اول ، دوم و مصراع هاي زوج با هم هم قافيه هستند. در يكي از اشعار ارسالي شما كه به ابياتي از آن اشاره كرديم در12 بيت آن صرفاً «ز شيطان پيروي كردي» را قافيه قرار داده اي. اگر بخواهيم اين كلمات را رديف نيز بدانيم. اولاً رديف بايستي در همه ابيات تكرار شود كه در شعر شما اين گونه نيست.ثانياً اصلاً قافيه اي در اين مصرع ها يافت نمي شود كه اين نوع نگاه به قافيه در شعر ديگر شما نيز وارد است و پنج بار از كلمه قرآن جهت مقفا نمودن شعر خود استفاده كرده ايد.
3ـ از همه مهم تر تصويرپردازي نقش بسيار مهمي در شعر دارد كه در شعر جنابعالي اثري از آن يافت نمي شود. ضمن آرزوي توفيق روزافزون براي شما به منظور آشنايي هر چه بيشتر با تصويرپردازي در شعر به اين بخش از شعر نو «از نخلستان تا خيابان» عليرضا قزوه توجه كنيد:
از چارراه درد گذشتيم / از چارراه فقر / كه اعتراض ابوذر مرا به خود آورد / اينان برادران علي (ع) هستند / من مي گذشتم و ابوذر فرياد مي زد: چرا شريح قاضي ها رسوا نمي شوند!؟
و يا به اين دو بيت از مثنوي «غريبانه» شاعر نام آشنا پرويز بيگي حبيب آبادي توجه كنيد: شبنم اشك به رخسار فلك مي غلتيد/ قامت سرو ز اندوه گران مي لرزيد / خاكيان راه به ميعاد خدا مي بردند / سينه سرخان زمين خون جگر مي خوردند


همراه صادق

دكتر علي اكبر پوري رحيم
صبح صادق بي طرفي خود را حفظ كرده است

رئيس مركز مطالعات و پژوهش هاي مهندسي، عضو شوراي معاونين دانشگاه امام حسين (ع)، نماينده وزير راه و ترابري و عضو شوراي تحول اداري وزارت راه، فرمانده لشكر مهندسي 40 صاحب الزمان (عج)، جانشين معاون مهندسي نيروي زميني سپاه و... از جمله مسئوليت هاي او بوده است. او مدرك دكتراي مديريت راهبردي دانشگاه عالي دفاع ملي دارد و در حال حاضر رئيس پژوهشكده مستقل مهندسي و پدافند غيرعامل دانشگاه امام حسين (ع) مي باشد.
سردار دكتر علي اكبر پوري رحيم ميهمان اين هفته همراه صادق است. او درباره صبح صادق مي گويد: صبح صادق نشريه اي است كه به تدريج جاي خودش را در سپاه و جامعه مطبوعاتي كشور باز كرده است. بنابراين، نقشي كه اين نشريه مي تواند در روشنگري داشته باشد بسيار مهم است، زيرا نشريات خيلي كمي داريم كه وارد جناح بندي ها و موضع گيري هاي خاص حزبي نشده باشند. از اين رو به نظر مي رسد هفته نامه صبح صادق با نقش بي طرفي و آن رسالت اصلي اش كه حفاظت از انقلاب اسلامي براساس قانون اساسي كشور است، توانسته به دور از تبعيت و تأثيرگذاري از اين جناح ها با نشر اخبار و تحليل هاي گوناگون، محتواي مطالبش را به عنوان يك نشريه مطبوعاتي امين و مورد اعتماد مخاطبين خود حفظ كند.
از سوي ديگر با توجه به تهديدات مختلفي كه وجود دارد صبح صادق مي تواند در اطلاع رساني و آشنا كردن بخش هاي مختلف سپاه و جامعه نسبت به تهديدات فرا روي، به خوبي ايفاي نقش كند. همچنين با آگاهي دادن به مخاطبينش نسبت به فعاليت هايي كه در عرصه هاي مختلف سپاه صورت مي گيرد گام مهم و بلندي را در نزديك كردن اقشار مختلف سپاه و بسيج به يكديگر بردارد. البته در كنار تمامي مباحثي كه مطرح مي كند بايد از موضوع پدافند غيرعامل هم غافل نشود. زيرا اين موضوعي است كه فرمانده معظم كل قوا بيانات و نقطه نظرات مهمي را در اين خصوص ايراد فرموده اند. به همين جهت بر تمامي ما واجب است در تحقق فرمايشات معظم له در حد توان سعي و كوشش لازم را انجام دهيم.


گزيده مقالات

شهدا را خوب بشناسيم
تفكر بسيجي بر آمده ازمكتب امام خميني(ره) با محتوايي چون عدالت طلبي، مردانگي و شجاعت ، غيرت و جوانمردي ، تعهد و وفاداري، صبر و پايداري ، عزت نفس و گمنامي، دوري از شهرت طلبي بدون وابستگي به هرحزب و گروهي و در اطاعتي آگاهانه از ولايت است. تفكر بسيجي مختص زمان و مكان نيست. نياز هميشه دوران است و بايد در متن زندگي جريان داشته باشد. تفكر بسيجي بيش از هر چيز بر ايمان و اخلاص استوار است.بندگي و عبوديت، سادگي و صداقت ، بندگي نه از روي طمع و خوف بلكه از روي عشق به معبود است. بسيجي بنده رب است، نه دنياطلب ، هر چه هست كسب رضايت معبود است. فرهنگ و تفكر بسيجي به عنوان مهمترين مولفه خيزش و جهش درعرصه هاي مختلف جامعه امروزي ايران سربلند اسلامي ثمرات و بركات زيادي را به همراه داشته و يكي از محوري ترين اين مولفه ها اقتدار جمهوري اسلامي است.
امروز حضور تفكر و انديشه بسيجي برگرفته از آرمان هاي انقلاب اسلامي مي تواند به عنوان يك الگو كار آمد در كارهاي گروهي و در متن جامعه و امنيت اجتماعي نقش اساسي داشته باشد.
به هر ميزان كه در فرهنگ سازي براي ترويج مفاهيم ارزشي همچون تفكر بسيجي كوتاهي كنيم بيش از آن فرهنگ غربي و دنياطلبي و مصرف زدگي فضا را پر خواهد كرد. فرهنگ شهادت و روحيه شهادت طلبي امروز در دنيا بزرگ ترين تهديد جهاني براي دنياي غرب است. اعتقاد به فرهنگ و تفكر بسيجي در بين جوانان ريشه دار شده است. دنياي غرب از اين ريشه ها مي ترسد. افتخار بزرگ ايران سربلند به نسل جوان كشور و حضور سازمان يافته بسيجيان در زمينه هاي مختلف مي تواند براي رسيدن به اهداف سند چشم انداز 20ساله مهم باشد.بسيج هميشه اقتدار نظام را تضمين كرده و باعث سربلندي اين كشور است.
براي گسترش فرهنگ بسيجي بايد اين باور در اقشار مختلف مردم به حق ايجاد و گسترش يابد كه بسيجي نقش آفرين اصلي در حماسه هشت سال دفاع مقدس بوده البته نيرو هاي نظامي ديگر نيز با همان روحيات بسيجي عمل مي كردند. امروز نيز بسيج در امنيت اجتماعي مي تواند نقش اساسي را ايفا نمايد.اگر ما از شهدا خوب بگويم و همانطور كه بوده اند قشنگ حرف بزنيم، از شهدا درست بگوئيم و مردم به خوبي شهدا را بشناسند، بحران در جامعه به خودي خود كاهش پيدا خواهد كرد.
نسل سوم بايد خودش را باور كند كه مي تواند مثل نسل اول انقلاب، بسيجي ساده و دلداده خدا باشد.ديروز بسيجيان براي دفاع از كشور دنبال سهميه و مجوز و مال دنيا نبودند. رفتند و از كشور دفاع كردند.آنها خودشان را باور كرده بودند. با شيطان درون مبارزه كرده بودند وصيتنامه هاي شهدا، هريك گنجينه بزرگي هستند. هر كدام خود يك دانشنامه است يك دانشگاه است. جوانان ما بروند و سرگذشت بسيجيان شهيد را بخوانند از شهداي كم سن و سال گرفته تا آن پيرمرد بسيجي چنان وصيت نامه هايي نوشتند كه امروز از يك دانشجوي تحصيل كرده بر نمي آيد. كساني كه يك شبه ره صد ساله را طي كرده اند. ما خود نيز از يك راه طي شده با شما جوانان حرف مي زنيم از يك مسير پر از تجربه آمديم.جوانان ما بروند روايت فتح را ببينند. تمام انقلاب ما در همين چند روزنامه سياسي كه دائم دارند بر سر هم براي تصاحب قدرت مي زنند نيست.
يكي پرسيد: راستي اصلا جنگ چطوري بود ؟ گفتم : ما خسته شديم و داريم به خودمون مي خنديم. اين تلخ ترين خنده يه نسل سرخورده است. برگشتن به مردم هزينه هاي زيادي داره و كارگردان با خنداندن مردم مي خواهد با اين شيرين كاري ها دلشون رو بدست بياره.
با چسباندن بر چسب روي داشبورد ماشين كه: شهدا ما شرمنده ايم و شهدا بعد از شما ما چه كرده ايم و هر روز به آن نگاه كردن و راه شهدا را نرفتن ...بايد شهدا را خوب بشناسيم، راه شهدا را و مهمترين مسئله اينكه بدانيم شهدا براي چه آينده اي جنگيدند ؟

تهران- غلامعلي نسائي


براي اين چهار نفر دعا كنيد
خرداد ماه سال 1361 ، بيروت مظلومانه در زير گام هاي صهيونيسم ، شاهد واقعه اي بس تلخ بود.بدن ظريف كودكان لبناني را زير شني هاي تانك له ساختند، پدران را تيرباران كردند و مادران را آواره كوه وبيابان .زماني بود كه خبر فتح خرمشهر، گيرنده ها وفرستنده هاي خبري استكبار را شوكه كرده و ازكار انداخته بود؛ سعي داشتند سكوت كنند،همان گونه كه يك ماه تمام درطي عمليات بيت المقدس خفقان گرفته بودند.
قدس ، اولين قبله مسلمانان ، بهترين نقطه فشار بود. مردم مسلمان لبنان كه از پيروزي جمهوري اسلامي در فتح خرمشهر شادمان بودند، قرباني اين توطئه شدند.صهيونيسم جهاني همه نيروهايش را به سوي لبنان گسيل كرد. وجب به وجب خاك لبنان ، ازجنوب تا بيروت ، از اقليم التفاح تا ضاحيه بيروت ، از جبل عامل تا قلب بيروت ، ازخون مظلومان سرخ شد.دشمن صهيونيستي با اين تهاجم قصد آن داشت تا هم خبر پيروزي رزمندگان اسلام و شكست وسيع بعث عراق را تحت الشعاع قراردهد، هم به اهداف نظامي خويش دست يابد.
براي راه يابي چگونگي مقابله با اين توطئه استكبارجهاني ، گروهي از ايران عازم لبنان شدند. دراثناي اين سفربود كه هيئت چهارنفره ديپلماتيك ايران در روز چهاردهم تيرماه سال 61 كه اتفاقاً مصادف با ماه مبارك رمضان بود، عازم بيروت شدند تا گزارش كاملي ازاوضاع اين شهر اشغال شده ، تهيه كنند. متأسفانه در آن روز، مزدوران فالانژ اسرائيل مسير آنان را سدكرده و با وجود مصونيت سياسي ديپلمات هاي ايراني ، آنان را به اسارت درآوردند . اسارتي كه تاكنون باگذشت 27 سال ازآن فاجعه، هيچ خبري از آنان نشده است.
خانواده هاي اين چهارگروگان مظلوم ايراني ، بيست و هفت سال است است كه چشم به راه آزادي عزيزان خويشند.
از اين ميان ، پدر ومادر كاظم اخوان خبرنگار وعكاس ربوده شده ، آرزوي ديدارفرزندشان را باخود به سينه سردخاك بردند.
فرزندخردسال آقاي سيدمحسن موسوي ، سيد رائد اكنون جواني برومند است كه معصومانه بيست و هفتمين سال فقدان سايه پرمهر پدر را برسرش تجربه مي كند.
خانواده تقي رستگارمقدم نيز، سال هاست بسان شمع درفراق فرزند اسيرشان ، بي صدا و صبور، مي سوزند و آب مي شوند و بالاخره در خانه اي كوچك وقديمي ، در محله مولوي تهران ، مادرسالخورده و رنج كشيده علمدار رشيد فتح خرمشهر، روزهاي حاج احمد متوسليان ، دردمندانه چشم به راه دريافت خبري از يوسف گم گشته خويش است و همچنان روزها مي گذرد روزهاي بي خبري غربت و روزهاي چشم انتظاري ...
به اميد آمدنشان براي آنان دعا خواهيم كرد و از خداوند متعال مي خواهيم چهار يوسف ايراني ما را از چنگال گرگ صفتان صهيونيسم رهايي بخشد.

تهران-سيد جواد


قرار نيست روي زمين بمانم!
سردار عزيز! نمي گفتي من فرمانده ام ، بايستي خانه قديمي در روستا را رها كنم به شهر بيايم، نمي گفتي اين خانه با اين پله هاي دشوار تا كي بايد همين طور بماند. هيچ وقت نديديم يك بار هم از مشكلات خودت بگويي ولي براي مشكلات بچه ها به هر دري مي زدي. توي جبهه جنوب بودي، از شهرستان تماس گرفتند و گفتند زمين به اسمت درآمده بيا براي كارهاي اداري اش، خنده اي كردي و گفتي خوش به حالتان براي روزگارتان! من كه قرار نيست روي زمين بمانم كه زمين داشته باشم. بگذاريد براي آن هايي كه زميني هستند.
سردار! گفتي قرار نيست بمانيم، خيلي اطمينان داشتي كه رفتني هستي. گفتي اگر هم ما مانديم در گوشه اي از ايران زندگي مي كنيم. به جاي اينكه بچه ها پيش شما مراجعه كنند براي كارهايشان، تو مي رفتي سراغشان . هر وقت سوار ماشين بودي از بغل بچه ها عبور مي كردي بچه ها كه مي خواستند سوار بشوند حركت مي كردي و مي گفتي بسيجي بايد بتواند ماشيني را كه در حال حركت است، سوار بشود، اگر نتوانست رزمنده نيست. هر كجا صداي تو مي آمد، نيروها روحيه مي گرفتند، هر كجا تو بودي ترس نبود، دلهره و اضطراب نبود. هر جبهه اي بودي اميد، اطمينان، آرامش وجود داشت. در عمليات ها همه چيز حول محور تو بود. هر منطقه اي حضور داشتي فرماندهي تيپ از فتح آن منطقه توسط شما مطمئن بود. توي هيچ خطي شكست نخوردي. گردان تو در هر عملياتي شركت مي كرد، قطعاً پيروز مي شد.
سردار خط شكن اسمعلي فرهنگيان فرمانده گردان تبوك تيپ نبي اكرم (ص) در حال گذراندن دوره دافوس در دانشگاه امام حسين (ع) در عمليات كربلاي پنج شركت كرد و به آرزوي ديرينه اش كه همانا شهادت در راه اسلام بود، رسيد.
راهش پر رهرو باد!

كرمانشاه- محمد فرهنگيان



خاطره اي شنيدني
بعد از ظهر يك روز تعطيل در سال 1382 بود، مرحوم آيت الله مشكيني در بيمارستان بقيه الله (عج) بستري بودند كه باخبر شديم حضرت آقا براي ديدن ايشان مي آيند. آيت الله مشكيني بعد از بهبود نسبي اصرار داشت بيمارستان را ترك كرده و به قم بازگردد ولي پزشكان معالج معتقد بودند ايشان بايد چند روز ديگر در بيمارستان بمانند ولي حضرت آيت الله مشكيني نمي پذيرفتند. وقتي خبر رسيد كه رهبر معظم انقلاب به ديدن ايشان مي آيند، حسين آقا، فرزند آيت الله مشكيني، به ما (پزشكان معالج) پيشنهاد كرد كه در حضور آقا، ضرورت باقيماندن پدرم در بيمارستان را يادآور شويد. اگر آقا بفرمايند شايد قبول كنند. دقايقي بعد آقا وارد شدند و رايحه اي دل انگيز معنويت در فضاي اتاق پيچيد... آيت الله مشكيني در بستر نيم خيز شدند و با آقا معانقه كردند و با صداي هميشه آرام و متين خود به آقا گفت: چرا زحمت كشيديد، با اين همه مشغله جنابعالي و در اين خيابان هاي شلوغ تهران من راضي نبودم. آقا در پاسخ فرمودند: من آمده ام با ديدن شما نيرو بگيرم... وقت خداحافظي آقا رسيد، به ايشان عرض كرديم حضرت آيت الله مشكيني بايد چند روز ديگر هم در بيمارستان بستري باشند، اما ايشان... آقا رو به آيت الله مشكيني كرده و فرمودند: نظر پزشكان مورد وثوق است. بعد از خروج آقا، حضرت آيت الله مشكيني نگاه معني دار خويش را كه با محبت پدرانه همراه بود به ما دوخته و پرسيدند، خوب، آقايان پزشكان!! به نظر شما چند روز ديگر بايد در بيمارستان بمانم؟
به نقل از دكتر سيد مسعود خاتمي

فريدونكنار : نقي رحماني


كتيبه سبز

خون سرخت تا ابد در جوشش است
ترك سر كردي براي كشورت
خويشتن كردي فداي كشورت
چون خميني لب به دعوت باز كرد
روح تو در آسمان پرواز كرد
سر به تن ديدي زيادي مي كند
فطرت از محبوب يادي مي كند
اي شهيد سرفراز و سربلند
فارغ از اميال و از هر قيد و بند
دست و پا و چشم چون از آن اوست
در بر او جان فدا كردن نكوست
چون تو ديدي خاك ايران كربلاست
هر وجب از خاك او چون كيمياست
«كلكم راع»(1) تو را مصداق شد
طاقتت از غيرت تو طاق شد
جان نهادي با رشادت در كفت
پاكبازان عاشقانه هم صفت
جنگ با ابليسيان هنگامه شد
خون مركب از براي چامه(2) شد
طبل رسوايي دشمن كوفتي
خواب خوش بر خصم دون آشوفتي
خون سرخت، تا ابد در جوشش است
زنده و پاينده و در كوشش است
روح ايثار تو عالمگير شد
بانگ تكبير تو چون شمشير شد
رشته آمال دشمن را بريد
كار جانبازيت حيرت آفريد
امتي مديون آن ايثار تو
شاكر از جانبازي و كردار تو
وسعت جانبازيت ناگفتني است
هيبت سربازيت ناگفتني است
هيچكس را جرأت تكرار نيست
صولتت را قدرت انكار نيست
جغدها در غارها ترسيده اند
ذره اي از غيرتت را ديده اند
دشمن از بيم تو سر آسيمه است
سال ها ايران ز خونت بيمه است
تا ابد ايران زمين پاينده باد
پاسدارانش، هماره زنده باد
شهر ري- عبدالمجيد فرائي
پي نوشت:
1- «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته»
2- چامه: شعر و سرود

شبيه كودكي اش

شبيه كودكي اش گاه گاه مي گريد
چقدر زل زده در چشم ماه مي گريد
ببخش دست خودش نيست بچه است پدر!
شكسته شيشه همسايه آه مي گريد
زني گذشت از اين كوچه ... مادرش... افسوس
به خود مي آيد از اين اشتباه مي گريد!
زني كه روسري اش را فرشته مي بوييد
به روي صندلي ايستگاه مي گريد
غروب، مدرسه تعطيل شد كجاست گلم!
دو چشم مضطربش بين راه مي گريد
عروسكي كه ندارد كجاي خاطره هاست
به ياد حسرت كفش و كلاه مي گريد
كه دشنه ها كه نخورد از برادري كه نداشت
چقدر نيمه شب از قعر چاه مي گريد
چقدر زندگي اش فيلم هاي تكراري است
شكسته مي كند اما نگاه... مي گريد
و چشم دوخته بر «فيل »هاي سوخته اش
به روي صفحه شطرنج «شاه» مي گريد
كلاغ پير هراسان سه بار شيون كرد
سه شنبه حادثه را قاه قاه مي گريد
به رسم عاطفه در امتداد قبرستان
به مستطيلي سنگي سياه مي گريد
تمام كودكي اش را سه تكه ابر گريست
سه شنبه خم شده بر شانه هاي قبر گريست

بوشهر- حجت الاسلام محمدحسين انصاري نژاد