صفحه 8           تيتر يك

 

1-صبح صادق بررسى مى كند : شكست دوباره آمريكا در آزمون بزرگ ١٣آبان

2-اوباما و همكارانش : معرفى كابينه اوباما


صبح صادق بررسي مي كند
شكست دوباره آمريكا در آزمون بزرگ 13آبان

رضا گرمابدري

پس از راهپيمايي و مراسم روز قدس كه بسيار باشكوه برگزار شد و نيروهاي موسوم به جنبش سبز به واسطه گم شدن در امواج خروشان اقيانوس ملت نتوانستند خودي نشان دهند، آمريكايي ها در انتظار فرارسيدن روز 13 آبان بودند تا شايد جنبش سبز بتواند فضاحت روز قدس را جبران كند و كورسوي اميدي را براي آمريكايي ها روشن سازد. خط سير آمريكايي ها در مواجهه جديد با انقلاب اسلامي از سه مولفه برخوردار است: جنگ نرم، فروپاشي از درون ، جنبش سبز آمريكايي ها. اين خط سير را از انتخابات دهم رياست جمهوري آغاز كردند و با عبور از حوادث پس از انتخابات به روز قدس و پس از آن به روز 13 آبان رسيدند. تبليغات زودهنگام سبزها، سردمداري بخش دانشجويي براي حركت سبزها در اين روز، حداقل تنفرزدايي نسبت به آمريكا و تقويت جنبش سبز براي آينده از جمله نكاتي بود كه در اين ايام توسط آمريكايي ها تعقيب مي شد كه هوشياري مسئولان نظام، انگيزه مردمي و آگاهي قشر دانش آموز و دانشجو اجازه نداد آمريكا و جنبش سبز به اهدافشان برسند.

جنگ نرم

حمله آمريكا به افغانستان و عراق كه در نهايت منجر به اشغال اين دو كشور شد، ناشي از غرور و اتكاي بيش از حد دولت بوش به توان نظامي بود. اين حمله كه تدريجاً افتضاح آن براي مردم جهان آشكار شد فقط در يك سطح موفق بود و در ساير سطوح كاملاً شكست خورد. سطح موفق آن اشغال دو كشور افغانستان و عراق بود و به غير از آن شكست هاي مكرر در سطوح ديگر بود. واماندگي آمريكايي ها در اين جنگ پرخسارت كه دامنه خسارات سنگين آن از افغانستان و عراق گذشت و در آن سوي دنيا گريبان نومحافظه كاران و مردم آمريكا را نيز گرفت، سردمداران آمريكا را به تجربه جديد و انديشه نو در ادامه امور مفسده برانگيز و سلطه طلبي رساند. پيامدهاي خردكننده اين دو جنگ فاقد وجاهت هاي عقلاني و حمايت هاي جهاني و حتي حمايت هاي مردم آمريكا ، سردمداران اين كشور را به فكر چاره انداخت تا راه هاي جديدي را براي توسعه قدرت شيطاني خود بيابند. برخلاف عجله و شتابي كه در حمله به افغانستان و عراق از آنها سر زد، در مشي جديد آنها مي بايست تحمل و صبوري را پيشه خود سازند و از هر آنچه كه آشكار شدنش واكنش مردمي را به دنبال دارد پرهيز كنند. رويكرد به جنگ نرم با حداقل خسارت هايي كه در آن متصور است مي تواند جايگزين مناسبي براي جنگ سخت و يا همان حمله نظامي باشد. جنگ نرم براي آمريكايي ها ابزار جديدي در روند توسعه طلبي و سرنگوني حكومت ها و تصاحب سهم بيشتر آنچه كه به بشريت تعلق دارد نيست، بلكه اين رويكرد از اين جهت اهميت دارد كه براي بكارگيري مجدد و ورود دوباره به صحنه از ويژگي ها و توانمندي هاي نويني برخوردار گرديده كه بسيار بهتر از جنگ سخت مي تواند اهداف را مسخر گرداند و شايد در مرحله جديد جنگ نرم جمهوري اسلامي اولين هدف آمريكا و كشورهاي همسو با آن باشد. سرسختي و مقاومت جمهوري اسلامي در برابر اقدامات مختلف دشمن طي سال هاي گذشته كه كار را بر دشمنان دشوار كرده است، دشمن را به فكر راهكارهاي جديد انداخته كه پيچيدگي و چند لايه بودن از مختصات آن خواهد بود كه حتماً در جنگ نرم جديد دشمن لحاظ خواهد شد. برتري ابزاري دشمن در جنگ نرم در برابر آگاهي و هوشياري ملت ايران قرار دارد. اين آگاهي و هوشياري سبب مي گردد تا بسياري از تلاش هاي دشمن به نتيجه نرسد اما تاكنون موجب دست برداشتن دشمن از تحركات پردامنه اش نشده و از نظر دشمن اين كارزار به درازا كشيده بايد در بحث فروپاشي از درون دنبال شود.

فروپاشي از درون

تجربه موفق و پيروزمند ايران در دفاع 8 ساله و تجربه تلخ و شكست بعضاً اعلام شده آمريكا در افغانستان و عراق در شرايط حاضر با وجود سر و صداي گاه و بي گاه آمريكايي ها درخصوص تهاجم نظامي به ايران، احتمال يك درگيري گسترده نظامي را به حداقل رسانده و به ميزاني كه امكان جنگ نظامي كاهش پيدا مي كند فعاليت و تلاش در حوزه بحث فروپاشي از درون افزايش مي يابد. مباني اعتقادي و سياسي ايران و آمريكا اجازه نمي دهد اين دو كشور نسبت به هم در وضعيت ركود و بي عملي باشند و چه بسا ساكت ترين بازه زماني در روابط بين دو كشور در بطن خود داراي پرتلاطم ترين تحركات باشد كه چندان به چشم نمي آيند. قاعدتاً در دوره اي كه نشانه هايي از تحركات نظامي و تهديدها مشاهده نمي شود، دشمن در خفا مشغول پيگيري بحث فروپاشي از درون است. آمريكايي ها در اين خصوص از اين اصل پيروي مي كنند كه در هم شكستن يك واحد سياسي تا زماني كه از انسجام و يكپارچگي برخوردار است كار مشكلي است و در هم شكستن چنين واحد سياسي از درون به مراتب آسانتر از درهم شكستن آن از برون است. در بحث فروپاشي از درون پيش از هر چيز به يك جاي پاي محكم كه بتوان كار را با آن شروع كرد لازم است. نوع و چند و چون اين جاي پا در ميزان نتيجه اي كه از اين اقدام گرفته مي شود بسيار موثر است. از زماني هم كه بايد صرف جاي پا و رشد و فراگير كردن آن نمود نبايستي غافل شد. جاي پاي انتخاب شده بايد قادر باشد در يك بازه زماني مشخص شده براي كار اصلي كه فروپاشي است بتواند بستر مناسب را فراهم آورد در غير اين صورت سوخته خواهد شد و بلا اثر مي ماند و بايد جاي خود را در زماني ديگر به جاي پاي ديگر دهد و چون يافتن هر جاي پاي برخوردار از مشخصات لازم كار ساده اي نيست و نمي توان هر زماني كه اراده شد آن را به دست آورد در حفظ جاي پاي كشف شده وسواس زيادي به خرج داده مي شود. حركتي كه پس از انتخابات به اسم جنبش سبز نامگذاري شد- اگر بتوان آن را از نوع جنبش تلقي كرد كه نمي توان آن را جنبش محسوب نمود- در واقع همان جاي پايي بود كه دشمن براي دنبال كردن موضوع فروپاشي از درون در پي تلاش هاي چند ساله آن را يافته بود و يا به عبارت صحيح تر آن را ساخته و پرداخته بود.

جنبش سبز

از بررسي هم همين مقدار تحركات و خدمات ويژه اي كه جنبش سبز به دشمن داشته است، مشخص مي شود توانسته تا حدي نظر دشمن را جلب كند. اين « تاحدي» مفهوم كليدي است. يعني دشمن درخصوص توانمندي اين جنبش براي تأمين اهدافش شك دارد و با گذشت زمان اين شك فزوني مي يابد زيرا حركت آن در مدتي كه ظهور پيدا كرده كاملاً نزولي بوده است. مروري بر وضعيت آن از آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم تا مسايل پس از انتخابات، روز قدس ، بازگشايي دانشگاه ها و روز 13 آبان اين نظر را تأييد مي كند. سير نزولي اين جنبش و عملكرد ناموفق آن اختلاف نظرهايي را نيز در بين صاحب نظران و لزوماً مسئولان آمريكايي ايجاد كرده است.«فلانيت لاورت» تحليلگر امور خاورميانه «سي .آي. اي» شوراي امنيت ملي و وزارت خارجه آمريكا مي گويد:« اوباما بايد نتيجه انتخابات ايران را بپذيرد و با احمدي نژاد وارد گفت وگو شود. آمريكا نبايد به خاطر حمايت از بخشي از جامعه مدني ايران، منافع گفت وگو با دولت ايران را از دست بدهد، چرا كه منافع گفت وگو با احمدي نژاد ، بسيار بيشتر از حمايت از جامعه مدني اين كشور است.»
«كريم سجادپور» از كارشناسان موسسه «كارنگي» نيز معتقد است:« آمريكا نبايد خود را معطل و مشغول مخالفان دولت در ايران كند، اما در فرايند احتمالي آشتي با ايران نيز نبايد اين مخالفان را ناديده بگيرد و آب سردي را بر آتش نارضايتي آنان بريزد.» از شيوه مواجهه آمريكا با جنبش سبز معلوم مي شود افرادي كه به دولتمردان توصيه هايي مانند توصيه «لاورت» و «سجادي» دارند كم نيستند. رفتار كاملاً احتياط آميز آمريكايي ها در قبال جنبش سبز نشان مي دهد آمريكايي ها در شرايط حاضر آنها را در حدي نمي بيند كه از آنها به عنوان اهرم فشار هم استفاده كند.
13 آبان 1388در فرآيندي شكل گرفت كه آمريكايي ها را در برخورد با جنبش سبز به نقطه صفر بازگرداند در اين فرايند اموري مانند تبليغات زودهنگام سبزها، سردمداري بخش دانشجويي، تنفرزدايي نسبت به آمريكا و تقويت جنبش سبز براي آينده نظر آمريكا را به خود جلب كرده بود كه تماماً در جهت مخالف خواست آمريكا تحقق يافت.

تبليغات زودهنگام

از جمله كارهايي كه جنبش سبز براي افزايش هواداران خود در روز 13 آبان انجام داده بود كه مي توانست براي آمريكايي ها اميدبخش باشد، اقدام به تبليغات زودهنگام بود. آنها و آمريكايي ها بر اين گمان بودند كه تبليغات زودهنگام در اشكال بسيار متفاوت و متنوع از اينترنت گرفته تا پخش پستر، ديوارنويسي، پخش اعلاميه، ارتباط حضوري و الكترونيكي و... مي تواند تا حدودي شور و هيجان انتخاباتي تهران را زنده كند و آنها خواهند توانست جمع قابل توجهي را به خيابان بياورند، با وجود اين تلاش هاي زودهنگام كه با حمايت گسترده رسانه هاي غربي همراه بود و برخي از سران اين حركت چند روز پيش از برگزاري مراسم نسبت به آن ادعاهاي بزرگ كرده بودند، آنها نتوانستند يك دهم جمعيت سبزها در روز قدس را به خيابان ها بكشانند. به گفته شاهدان عيني تعداد آنها در محل هاي تجمع شان بسيار اندك و در قالب گروه هاي 70 - 80 نفر بودند و به گفته رئيس پليس تهران جمع آنها در نقاط مختلف به 3500 نفر نمي رسيدند. اين عدد غير قابل محاسبه در برابر جمعيت 10، 12 ميليون نفري تهران سبزها و آمريكايي ها را كاملاً مأيوس و سرخورده كرد و آن چيزي كه هر دوي آنها از آن فرار مي كردند روبه رو شدن با اين سوال بود كه با وجود اين همه تبليغات درازمدت چرا هواداران آنها نيامدند. چنانچه به اين سوال پاسخ صحيح داده شود راز توصيه هاي «لاورت» و «سجادي» آشكار مي شود.

بخش دانشجويي سبزها

پس از برگزاري مراسم روز قدس و حضور كمرنگ و اندك سبزها در اين روز برخي كه مي خواستند روحيه اين شكست خوردگان در روز قدس را حفظ كنند به اين نكته مي پرداختند كه جنبش! به نيروهاي پر انرژي و با جنب و جوش نياز دارد؛ افرادي كه بتواند خوب تحرك داشته باشند و بتوانند ديگران را نيز با خود همراه كنند و به ميدان آورند و اين كار مهم از عهده دانشجويان بر مي آيد. شايد چنين تحليلي در آن زمان مي توانست تسكين دهنده رنج آزاردهنده عدم حضور مردم در جنبش سبز باشد اما با فرا رسيدن روز 13 آبان و نحيف تر شدن جنبه حضور آنها در زماني كه تمامي دانشگاه ها باز و دانشجويان مشغول به تحصيلند براي كودتا گران مخملي كه در حال تبديل شدن به سايه اند بسيار خردكننده باشد. اينجا هم باز سوالي مطرح مي شود اينكه چرا دانشجويان دعوت آنها را بي پاسخ گذاشتند.

تنفرزدايي نسبت به آمريكا

شايد رصد سير حركت كودتاگران مخملي در ايران آمريكايي ها را زودتر به اين نتيجه رسانده بود كه اين جماعت وا داده و بي ريشه آن توفاني نيستند كه بتوانند پيكر تنومند نظام اسلامي را تكان دهند اما اين قدر اميدوار بودند كه با حضور آنها در ميان جوانان انقلابي، آگاه و منتفر از آمريكا تا حدودي بتوانند با ممانعت از سر داده شدن شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر اسرائيل» نسبت به آمريكا تنفرزدايي كنند اما از يك سو ناتواني كودتاگران مخملي در جمع جوانان انقلابي و از سوي ديگر شور و اشتياق اين جوانان براي ابراز انزجار و تنفر نسبت به آمريكا اين انتظار ذليلانه آمريكا را نيز با شكست مواجه كرد و جمعيت عظيم تجمع كرده در مقابل لانه جاسوسي بلندتر از هر زمان ديگري شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر اسرائيل» سر دادند.

تقويت جنبش سبز براي آينده

به نظر مي رسد آمريكايي ها در صدد بودند چنانچه كودتاگران مخملي بتوانند در روز 13 آبان واجد دستاوردهاي ارزشمندي شوند براي تقويت آنها در آينده از آنها حمايت هاي بيشتري به عمل آورند. افت شديد عملكرد كودتاگران در راستاي تأمين خواسته هاي آمريكا كار را براي دو طرف مشكل كرده است. از ابتداي شكل يابي اين عوامل بازي خورده آمريكا كه با نشان داخلي و حتي اختيار كردن مواضع انقلابي و خط امامي خود را مطرح كردند سخن از اين بود كه آنها مي توانند جايگزيني براي نظام اسلامي باشند اما به تدريج و با آشكار شدن واقعيت ها كه در ناتواني آنها تجلي يافت انتظار آمريكايي ها از آنها هم كم شد تا جايي كه لس آنجلس تايمز نوشت: «برنامه هسته اي ايران هنوز اولويت اول واشنگتن است و تعداد كمي از مقامات آمريكا انتظار دارند كه مخالفان بتوانند طي سال آينده تغييري در سياست هسته اي دولت ايران ايجاد كنند.» اين اظهار نظر و امثال آن كه پس از روز 13 آبان و ديده شدن ناتواني كودتاگران مخملي در انجام هر گونه اقدامي به نفع آمريكا صورت گرفته اين نكته را در بر دارد كه چندان اميدي به جنبش سبز نيست و آمريكايي ها در آينده نزديك نمي توانند براي تقويت آنها دست به اقدامي بزنند حداكثر اينكه با آنها به گونه اي رفتار كنند كه بتوانند به عنوان مخالفين داخلي جمهوري اسلامي ايران ادامه دهند تا شايد زمان استفاده مجدد از آنها در سطحي بالاتر كه در اين مرحله موفق به رسيدن به آن مرحله نشدند فرا برسد. بنابراين مشخص گرديد كه آمريكايي ها و عوامل داخلي آنها به نام «جنبش سبز» در رسيدن به اهداف شان در روز 13 آبان شكست كامل خوردند و آمريكايي ها اين شكست را براي اولين بار در كنار «جنبش سبز» تجربه كرد. اين شكست به خودي خود اتفاق نيفتاد و نظام براي تحميل اين شكست به آمريكايي ها برنامه ريزي دقيق داشت و اجراي اين برنامه كه در گرو چند عامل بود اين شكست را براي چندمين بار متوجه آمريكا ساخت.

تبليغات

رسانه ملي و ساير رسانه هاي نظام در آستانه روز 13 آبان با تبليغات تبييني و هوشمندانه مردم و به ويژه دانش آموزان و دانشجويان را به سمت 13 آبان هدايت كردند و اندك اندك شور و نشاط مشاركت در مراسم 13 آبان در نزد مردم به وجود آمد تا جايي كه بسياري تحت تأثير تبليغات صحيح رسانه ها حضور در اين مراسم را در برنامه خود گنجاندند و به هر نحوي كه بود خود را به جلوي لانه رساندند و در مراسم شركت كردند. اين تبليغات و نيز اخبار حضور سبزها در روز 13 آبان در مراسم انگيزه افراد را براي حضور افزايش داد تا جايي كه يكي از پرشورترين مراسم 13 آبان را در سال هاي اخير شكل دادند.

مديريت

مديريت سنجيده نظام پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در برخورد با كودتاگران مخملي امكان هر گونه تحركي كه بتواند بر توان كمي و كيفي آنها بيفزايد را از آنها سلب كرد. شناخت و آگاهي مردم در موفقيت اين شيوه مديريت بسيار موثر بود.
اين مديريت هوشمندانه از نگاه بيگانگان پنهان نماند تا جايي كه «مارك فاولر» تحليلگر سابق سيا كه اكنون رياست خانه پرشيا، سرويسي كه توسط شركت مشاوره «بوزآلن هميلتون» در واشنگتن اداره مي شود، گفت: «نظر ما اين است كه رژيم به طور گسترده اي مخالفان را خنثي كرده است.»

نقش آفرينان

شايد مهمترين نقش در شكست آمريكا در 13 آبان 1388 متعلق به دانش آموزان و دانشجويان شركت كننده در اين مراسم باشد. تحولات مسائل سياسي اجتماعي چند ماه اخير در كشور و نقشي كه دشمنان نظام در آن داشتند موجب آگاهي و هوشياري بيشتر دانش آموزان و دانشجويان گرديد و همين مسئله باعث شد تا آنها به اهميت مراسم روز 13 آبان 1388 بيش از پيش واقف شوند و آنگونه مجاهدانه در آن مراسم شركت كنند و نشان دهند كه هيچ اتفاقي نمي تواند باعث انحراف نگاه تيزبين اين جوانان از شيطان بزرگ شود. نتيجه مراسم 13 آبان امسال اين بود كه آمريكا همچنان شيطان بزرگ است و جوانان اين كشور هر گاه براي كشور احساس خطر بيشتري كنند جانانه تر براي دفاع از نظام در ميدان حاضر مي شوند.


اوباما و همكارانش (8)
معرفي كابينه اوباما

وزير انرژي (استيون چو)
سنت لوئيس ميسوري دانشمند فيزيك متولد 28 فوريه 1948 شهر سنت لوئيس در ميزوري فيزيكدان تجربي آمريكايي و برنده جايزه نوبل در فيزيك سال 1997 است. به گزارش خبرگزاري ها باراك اوباما رئيس جمهور منتخب آمريكا او را براي مقام وزير نيروي آمريكا در سال 2008 انتخاب كرده است.
استيون چو در سنت لوئيس در ايالت ميسوري به دنيا آمد و در دانشگاه روچستر و دانشگاه بركلي در رشته فيزيك تحصيل كرد. پس از آنكه در سال 1976 از دانشگاه بركلي درجه دكترا دريافت كرد، دو سال در همان دانشگاه به تحقيق پرداخت. سپس به آزمايشگاه هاي بل پيوست و در 1987 استاد فيزيك در دانشگاه استنفورد شد.
از سال 1990 تا سال 1993 رئيس دانشكده فيزيك در استنفورد بود.
در سال 1997 همراه با دو نفر ديگر جايزه نوبل فيزيك را دريافت كرد. از سال 2004 سرپرست آزمايشگاه هاي لاورنس در بركلي شد.

وزير كشور (كن سالازار)

كنت لي سالازار متولد 2 مارس 1955 كلرادو آمريكا است. او در زمينه قضاوت فعاليت داشته او سياستمدار و سناتور اسبق آمريكايي است و داراي درجه دكتراي حقوق از دانشگاه ميشيگان است. با معرفي سناتور دموكرات به مقام وزير كشور كابينه اوباما يك كرسي به كرسي هاي خالي دموكرات ها در سنا اضافه مي كند. كن سالازار كه پيشتر كشاورز بوده كنترل محيط زيست و نظارت بر منابع عظيم انرژي در آمريكا را عهده دار خواهد شد. ايجاد صدها هزار فرصت شغلي از طريق برنامه هاي مرتبط با انرژي هاي تجديدپذير در كانون سياست هاي اوباما قرار دارد.

وزير امنيت داخلي (ژانت ناپوليتانو)

ژانت ناپوليتانو حقوقدان 50 ساله كه سابقه فرمانداري ايالت آريزونا را دارد، وزارت امنيت داخلي را عهده دار خواهد بود. وزارتخانه دفاع از ميهن آمريكا در سال 2001 پس از تأسيس حادثه 11 سپتامبر تعريفي مهم و حساس يافت، سومين وزارتخانه بزرگ اين كشور محسوب مي شود. اينك ناپوليتانو بايد ثابت كند كه آيا قادر خواهد بود ترس و وحشت فراگيري كه بوش و نئومحافظه كاران با خلق حادثه خود ساخته 11 سپتامبر بر مردم آمريكا حاكم كرده بودند را برطرف نموده يا دست كم آن را تخفيف دهد؟ آيا او مي تواند اوباما را در برطرف كردن «دروغ بزرگ قرن» از ذهن و خاطر مردم آمريكا و جهان ياري نمايد؟ امنيت مرزها و كمك رساني در فاجعه هاي طبيعي و غيرطبيعي نيز از وظايف ناپوليتانو است. اين در حالي است كه خاطره بسيار تلخي از كارنامه دولت بوش در قضيه طوفان كاترينا همچنان بر ذهن مردم اين كشور نقش بسته است.

حفظ سيطره ابرقدرتي

از وظايف اين وزارتخانه حفاظت از قلمرو ايالات متحده در برابر حمله هاي تروريستي، امنيت مرزها و كمك رساني در فاجعه هاي طبيعي و غيرطبيعي، تعريف شده است.

وزير بهداشت (تام ديشل)

تام ديشل متولد 1947 است. او يك افسر سابق نيروي هوايي بوده پس از اين كه مدتي به عنوان دستيار سناتور داكوتاي جنوبي خدمت كرد، در 1978 در حالي كه تنها 30 سال داشت، وارد كنگره شد. ديشل در 1986 پا به سنا گذاشت و در سال 1994 رهبري دموكرات هاي سنا را كه در اقليت بودند، برعهده گرفت. گرچه دموكرات ها در سال 2001 اكثريت سنا را پس گرفتند ولي شكست هاي شان در سال 2002 كنترل سنا را مجدداً در دست جمهوري خواهان قرار داد در اين زمان ديشل از سوي حزب رقيب به عنوان كسي شناخته مي شد كه با كارشكني هايش مجلس را از اكثريت مي اندازد. در سال 2004 حملات جمهوري خواهان عليه وي شدت گرفت و باعث شد وي در جريان انتخابات مقابل حريفش كه 51 درصد آرا را به دست آورده بود شكست را بپذيرد. ديشل به خاطر شيوه معتدل و آرامش قلب دهنده اش در برخورد با مسائل مشهور است.
در حالي كه در ماه نوامبر انتخاب وي قطعي بود، تازه اخيراً به طور رسمي هدايت وزارت بهداشت را قبول كرده است. ديشل هم اكنون به ارائه «مشاوره هاي راهبردي» در حوزه هاي بهداشت، انرژي، ارتباطات و ماليات مشغوليت دارد. طرف هاي مشاوره او در حوزه بهداشت شامل شركت Cvs Caremark ، انجمن ملي مراقبت خانگي، آزمايشگاه هاي Abbott و شركت Healthsouth مي شود. او فعاليت هايش را در شركت مشاوره حقوقيk street پي مي گيرد. بين ماه هاي ژانويه تا سپتامبر سال جاري، 8/5 ميليون دلار به اين شركت پرداخته شده كه 60 درصد آن از صنايع بهداشتي آمده است. با توجه به اوضاع نابسامان نظام سلامت آمريكا، از ديشل به عنوان وزير بهداشت و خدمات درماني انتظار مي رود تمام تلاشش را در راستاي گسترش پوشش بيمه خدمات درماني به كار ببندد. هم اكنون 45 ميليون نفر در آمريكا تحت هيچ بيمه درماني قرار ندارند و از پرداخت حق بيمه خودداري مي كنند يا توان پرداخت آن را ندارند. چنان كه اوباما اعلام كرد با آغاز به كار جديد در ژانويه، رسيدگي به اين امر از اولين و فوري ترين اولويت هاي دولت خواهد بود. به عقيده اوباما ابتكار عمل مناسب در سياست هاي بهداشتي كاملاً به برنامه بازيابي رونق اقتصادي مرتبط است. او مي گويد كه نمي توان به بهانه شرايط اضطراري، از مسائل بهداشتي- درماني به عنوان امور دست دوم ياد كرد.
با توجه به روابط گسترده ديشل در سنا و كنگره و احاطه دموكرات ها بر اين دو نهاد، وي از نظر قانونگذاري مي تواند توسعه سياست هاي بهداشتي را هر چه سريع تر و آسان تر پي بگيرد. او به موازات سمت وزارت، هدايت دفتر تازه تأسيس «اصلاحات بهداشتي» در كاخ سفيد را هم به عهده خواهد گرفت.ديشل مولف اول كتابي با عنوان «درباره بحران بهداشتي چه مي توانيم بكنيم؟ » است كه در 19 فوريه امسال به چاپ رسيده است.
در اين كتاب، ديشل پوشش خدمات درماني را مورد توجه قرار مي دهد و سستي هايي كه در اين امر صورت گرفته و تأثيرات عوامل اقتصادي و مسائل درماني بر آن را ترسيم مي كند. ديشل در كتابش از اين مسئله انتقاد مي كند كه «در عمده سيستم هاي بهداشتي- درماني برتر دنيا، تنها يك بازيگر ايفاي نقش مي كند؛ دولت. دولت ها مستقيماً يا با واسطه بيمه ها مسئول پرداخت به پزشكان، بيمارستان ها و ديگر بخش هاي مرتبط با بهداشت و درمان هستند.» او در ادامه با اذعان به اين نكته كه در شرايط «تك بازيگر»، بازي ساده است، همه طرف ها يكسان سود مي برند، ميليون ها دلار حفظ مي شود و مديريت آسان تر مي شود، مي نويسد كه اين شيوه از نظر سياسي مسئله انگيز است و از آن به عنوان «داروي سوسياليستي» خطرناك ياد مي كند. او در حالي به سيستم جامع خدمات درماني مي تازد كه نظرسنجي ها از رضايتمندي بيشتر مردم از Medicare (سيستمي براي بيمه درماني افراد بالاي 65 سال در آمريكا) نسبت به بيمه هاي خصوصي حكايت دارد.اما ديشل عملاً به سيستم تك بازيگري تمايل نشان داده است. او قصد دارد يك «هيئت بهداشت فدرال» داير كند؛ نهاد مستقلي مشابه بانك مركزي كه داروها، وسايل و روش هاي معالجه اي كه توسط برنامه هاي بهداشتي فدرال پوشش داده مي شوند را تعيين كند.
ديشل عقيده دارد كه دولت فدرال بايد برنامه بيمه درماني خود را عرضه كند تا مستقيماً با برنامه بيمه هاي خصوصي رقابت كند. اين نظر وي زنگ خطري را براي بسياري از بيمه گذاران و اعضاي جمهوري خواه كنگره به صدا در آورد. ديشل نتيجه عملي شدن پيشنهادش را كاهش يا حذف هزينه هاي پرداختي براي داروهاي جديدي مي داند كه به ميزان داروهاي مرسوم موثر نيستند. او مي داند كه اين كار ناخرسندي گروه هاي ذي نفع نظير توليدكنندگان دارو را در پي دارد. منتقدين اين طرح، آن را سبب زيان بخش هاي مختلف دارو و درمان مي دانند.
در طرح ديشل اعضاي هيئت مزبور از طرف رئيس جمهور تعيين و از سوي كنگره تأييد مي شوند، با اين حال از فشارهاي سياسي مصون خواهند بود. نگراني بيمه هاي خصوصي درباره اين پيشنهاد از اين جهت است كه كنگره مي تواند با مرتبط كردن افزايش ماليات و اجابت خواسته هاي هيئت، تصدي گري دولت را در اين حوزه افزايش دهد. نگراني ها از اين طرح به مسئولان بيمارستان ها هم كشيده است. آنها از كم بودن پرداخت ها از سوي دولت ابراز نگراني مي كنند، چنانكه سيستم بيمه هاي Medicaid و Medicareبه آنها كمتر از آنچه كه بايد مي پردازد و اين مسئله سبب شده پزشكان از پذيرش بيماران تحت پوشش Medicaid خودداري كنند.