صفحه 7     نگاه دوم به مطبوعات

 

1- سوء استفاده هاى جناحى از «وحدت ملى»

2-پرونده

3-مرورى بر يك رخداد : ماهيت كابينه اوباما

4-ديدگاه : «خاتمى » ركورد دار رتبه بالاى تورم در منطقه

5-فرا رو :
انقلاب اسلامى در محيط فراملى
/ تاثير انقلاب اسلامى بر افغانستان


سوءاستفاده هاي جناحي از «وحدت ملي»

حسين عبداللهى فر

مباحث انتخاباتي در جناحهاي مختلف همچنان دنبال مي شود بدون آنكه تحول خاصي در اين عرصه مشاهده شود. اصلاح طلبان بر سر سه كانديداي مطرح خود تاكيد مي كنند تا به وحدت برسند، در اصولگرايان نيز راهبرد وحدت همچنان در دستور كار قرار دارد و اعتدال گرايان دراين ميان، قائل به وزنه سنگين تر خود گرديده و به سعي خود جهت ايجاد انشقاق در اصولگرايان و وحدت براي اصلاح طلبان ادامه مي دهند و همچنين درصدد فراخ كردن فضاي بيشتري براي كانديداي اختصاصي خود مي باشند. در همين راستا كارگزاران از طرح مجدد شعار وحدت ملي استقبال كرد و از اين شعار در جهت اهداف خويش بهره گرفت و آن را نجات ملي خواند.
اين موضوع را روزنامه كارگزاران( 10/9 )تحت عنوان «لاريجاني ايده ناطق نوري را زنده كرد» تيتر اول خود ساخت و به نقل از وي نوشت:« افرادي كه ذهن خيلي بسته و سواد كمي دارند فكر مي كنند به ازاي هر تفاوت بايد طرف مقابل را حذف كرد.»
اين در حالي است كه به نوشته همين روزنامه رئيس مجلس تاكيد كرده بود:« در تئوري وحدت ملي يك سري نكات مثبتي وجود داشته كه با يك امراض فكري همراه و به يك چيز عجيب و غريب تبديل شد.»
كارگزاران همچنين از قول ناطق نوري به عنوان تئوري پرداز طرح وحدت ملي نوشت: « اين يك پيشنهاد كلي بود كه گفتيم همه جمع شوند و بر كسي اتفاق نظر داشته باشند كه مورد قبول مقام معظم رهبري باشد، به اين معنا كه اصول و ارزش هاي انقلاب را قبول داشته باشد و قابل تحمل جريان ها باشد. همه جمع شوند و چنين فردي را انتخاب كنند اما مع الاسف هر گروهي دنبال كار خودش است و اين تئوري هم در همان نطفه منتفي شد. من فقط تئوري دادم و دنبالش نيستم.»
با اين وجود، اين روزنامه در سرمقاله خود تحت عنوان «وحدت ملي يا نجات ملي؟» سعي كرد شعار وحدت ملي را در راستاي سياه نمايي و بحراني نشان دادن اوضاع جهت عبور از احمدي نژاد تفسير نمايد. برهمين اساس، سرمقاله نويس كارگزاران مدعي شد: « بحث وحدت ملي از سوي راستگراياني چون لاريجاني و ناطق نوري اگر با اين نگاه به وضعيت كشور مطرح شده باشد، طبعا هدف اصلي آن چيزي جز عبور از احمدي نژاد و خروج از وضعيت حاكم شده بر كشور طي سه سال گذشته نخواهد بود.»
تلاش كارگزاران براي ايجاد انشقاق در جبهه اصولگرايان با طرح عبور از احمدي نژاد در حالي صورت مي گيرد كه هر يك از طيف هاي اصلاح طلبان بر سر كانديداي خود اصرار مي ورزند.
روزنامه هم بستگي در همين ارتباط در سرمقاله (10/9) تحت عنوان «برخي از دوستان خاتمي مخالف حضور وي درعرصه انتخابات هستند» مي نويسد: « در مجموع به نظر مي رسد كه موافقان و مخالفان حضور آقاي خاتمي كه همه از خيرخواهان ايشان هستند بايد فضايي را فراهم كنند و طي آن به آقاي خاتمي فرصت دهند تا در اين زمينه تصميم گيري كند.»
دبيركل فراكسيون خط امام (ره) در اين نوشتار تاكيد كرد :« وقتي دورنماي كشور و مشكلات حال و آينده را رصد مي كنم، موافق حضور آقاي خاتمي در انتخابات آتي نيستم.»
اين روزنامه در عين حال از كانديداتوري مهندس موسوي استقبال كرده و آورده است:« اگر ايشان با توجه به مخاطرات شرايط امروز جامعه ، قصد حضور در عرصه انتخابات را داشته باشند از كانديداتوري شان استقبال مي كنم.»
روزنامه اسرار هم همين رويه را در پيش گرفته و در سر صفحه خود (9/9) به نقل از موسوي لاري مي نويسد:« اگرخاتمي نيايد ميرحسين مورد اعتماد همه است!»
به نوشته اين روزنامه وزير كشور دولت خاتمي كه در جمعي از دوم خردادي هاي استان مازندران سخن مي گفت، تصريح كرد:« فكر نمي كنيم تا 20 آذر كانديداي نهايي اصلاح طلبان مشخص شود ولي مهم اين است كه آن كسي كه در بين مردم آراي بيشتري دارد، وارد صحنه شود. اگر خاتمي بيايد اجماع اصلاح طلبان محقق مي شود و اگر به هر دليلي خاتمي وارد صحنه انتخابات نشود، ميرحسين موسوي مورد اعتماد ما است.
اولويت دوم به موسوي، در حالي از سوي بخشي از اصلاح طلبان مطرح مي شود كه بخشي ديگر بين خاتمي و موسوي، دومي را اولويت اول خود مي دانند. چنانچه روزنامه كيهان (12/9) به نقل از سيد هادي خامنه اي نوشت:« اگر آقايان ميرحسين موسوي و خاتمي هر دو اعلام آمادگي كنند، اولويت را به آقاي موسوي مي دهيم چون غالب او را بيشتر قبول دارند، يعني طيف هاي متنوع او را قبول دارند.»
اعتماد ملي در اين ارتباط بدون تعيين اولويت، برماندن يكي از سه نامزد اصلاح طلبان تاكيد كرد و از قول اسماعيل گرامي مقدم نوشت:« از ميان سه چهره شاخص اصلاح طلب مهدي كروبي، مهندس ميرحسين موسوي و سيدمحمد خاتمي يكي در صحنه انتخابات خواهد ماند.» سخنگوي حزب اعتماد بدون آنكه بر نامزدي كروبي اصرار كند تاكيد كرد بدون شك با توجه به فضاي سياسي كشور ، نتيجه و خروجي شوراي حكميت به نفع اصلاح طلبان خواهد بود. با اين وجود اعتماد ملي براي مشخص كردن موضع خويش در اصرار بر دبيركل اين حزب، در سرصفحه خود نوشت:«كروبي داراي پايگاه اجتماعي است.»
به نوشته اين روزنامه ولي الله شجاع پوريان ضمن تاكيد بر پايگاه و سابقه آقاي كروبي در جريان اصلاح طلبي اظهار داشت:« در نهايت اگر خاتمي هم وارد عرصه انتخابات شود كنارآمدن با آقاي كروبي راحت تر خواهد بود تا اينكه با تقابل و بي اعتنايي و بي حرمتي با ورود ايشان به عرصه انتخابات برخورد كنيم.»
اعتماد ملي در عين حال ورود آقاي خاتمي را به ضرر اصلاح طلبان دانست و از قول شجاع پوريان نوشت:« از برخي اظهارنظرهاي غيررسمي شنيده. مي شود تا حدود زيادي جريان اصولگرا منتظر تصميم نهايي آقاي خاتمي است زيرا اگر آقاي خاتمي وارد عرصه انتخابات شود اصولگرايان نيز عليرغم انتقادهايي كه به احمدي نژاد دارند هر چند مصلحتي و ناخواسته ، در كنارهم جمع مي شوند و انتخابات دو قطبي برگزار مي شود.»
اين تحليل را چند روز بعد روزنامه هم بستگي از قول يكي از اصولگرايان مورد تاييد قرار داد و در سرصفحه (11/9) نوشت:« در صورت دو قطبي شدن انتخابات همه اصولگرايان از احمدي نژاد حمايت مي كنند.»
اميرمحبيان در گفت وگو با ايسنا تاكيد كرد:« شايد براي آقاي احمدي نژاد مصلحت باشد كه فضا دوقطبي شود چون اگر دو قطبي شود جريان اصولگرا با وجود برخي انتقاداتي كه بر دولت دارد به خاطر انتقادات بيشتري كه به جريان مقابل دارد، در حمايت از آقاي احمدي نژاد مجتمع خواهد شد.»


پرونده

حل موضوع نمك سبز طبق نامه رسمي آژانس
رئيس سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي ايران با اشاره به نامه رسمي آژانس بين المللي انرژي اتمي مبني بر عدم ارتباط پروژه نمك سبز در مطالعات ادعايي با دو موضوع ديگر درباره موشك و آزمايشات انفجاري تاكيد كرد كه اين موضوع به طور كامل حل شده است.آقاي آقازاده ، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان انرژي اتمي در حاشيه همايش «نيروگاههاي هسته اي، محيط زيست و توسعه پايدار» در جمع خبرنگاران در مورد آخرين وضعيت نيروگاه بوشهر و تعداد كاركنان شركت روسي در اين نيروگاه گفت: در يكماه اخير شركت روسي نيروهاي نصاب خود را به 750 نفر رسانده است كه اين تعداد به جز نيروهاي پشتيباني اين شركت است كه از پيش در نيروگاه بوشهر فعاليت مي كردند.

سعيدي: گنبد راكتور اراك بسته شد

معاون بين الملل سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي ايران فعاليت حدود 5 هزار دستگاه سانتريفيوژ در تاسيسات غني سازي نطنز را تاييد كرد و خبر داد كه ايران در راكتور تحقيقاتي اراك به مرحله اي رسيده است كه گنبد روي راكتور به طور كامل بسته شده است. وي درباره روند افزايش سانتريفيوژهاي تاسيسات نطنز افزود: سابق بر اين 3800 سانتريفيوژ در نطنز فعال بودند كه علاوه بر آن به 5 زنجيره سانتريفيوژ نيز گاز تزريق شده و دو زنجيره جديد هم در حال نصب هستند و بر اين اساس امروز در حدود 5 هزار سانتريفيوژ در تاسيسات نطنز مشغول فعاليت هستند كه البته اين موضوع در گزارش اخير آژانس نيز مورد تاييد قرار گرفته است.

توصيه مشاورين اوباما : ايران هسته اي را بايد پذيرفت

به گزارش روزنامه معاريو نزديكان باراك اوباما كه برنامه سياست خارجي او را آماده مي كنند به وي توصيه كرده اند ايران هسته اي را به عنوان يك حقيقت بايد پذيرفت و نيز حماس را به عنوان نيرويي قانوني كه معرف منافع فلسطينيان است، به رسميت شناخت. خبرگزاري نووستي با اشاره به اين خبر افزود: نزديكان اوباما توصيه مي كنند كه مذاكراتي مستقيم و بدون پيش شرط با ايران انجام شود.

سولانا : بهتر است راه حل «برد - برد» را براي دو طرف پيدا كنيم

يك هيات رسانه اي از ايران در جريان بازديد از نهادهاي اتحاديه اروپا در بروكسل با خاوير سولانا ديدار كرد. در اين ديدار، مسئول ارشد سياست خارجي اتحاديه اروپا و مذاكره كننده ارشد هسته اي غرب در گفت وگو با ايران گفت:« بسيار بهتر خواهد بود كه راه حل برد - برد را براي دو طرف پيدا كنيم. از نظر من راه حل برد- برد براي شما اين است كه بتوانيد نيروگاه هسته اي براي توليد برق داشته باشيد. شما دانش فني اين كار را نداريد و بايد برخي كشورها در ميان 6 كشور به شما كمك كنند. اين يك جنبه است كه وضعيت برد براي شماست كه توان توليد برق از نيروگاه هسته اي را كسب كنيد و نيز امكان ايجاد رابطه در زمينه هاي اقتصادي سياسي با ايران ممكن است وجود داشته باشد. ما تكنولوژي هايي داريم كه شما نداريد و شما نفت داريد كه ما نداريم. براي تبديل شدن به يك شهروند متمدن در دنيا نيازي نيست كه همه چيز داشته باشيد. مي توانيد با ديگران شريك شويد و مبادله كنيد. شما كشور مهمي هستيد كه در ايجاد صلح و ثبات نقش مهمي داريد.بهتر است كه فريز و همزمان مذاكره انجام شود.

تقدير آژانس از ايمن سازي هسته اي در ايران

كريستر ويكتورسون نماينده آژانس بين المللي انرژي اتمي شركت كننده در همايش بين المللي نيروگاههاي اتمي محيط زيست و توسعه پايدار با اشاره به همكاريهاي گسترده كشورمان با آژانس بين المللي انرژي اتمي در عرصه ايمني هسته اي اظهار داشت: همكاري ايران و آژانس در عرصه ايمني هسته اي به طور كامل در چارچوب قراردادهاي موجود انجام شده است و نبايد از ياد برد كه موارد فني و ايمني مورد استفاده در تاسيس نيروگاههاي هسته اي آسيا در اغلب موارد رعايت شده است. اين مقام آژانس بين المللي انرژي اتمي تصريح كرد: همانطور كه مي دانيد ايران در خصوص نيروگاه اتمي بوشهر، نوعي سيستم مديريت يكپارچه و آموزشهاي ايمني جهت نيروي انساني خود را ايجاد كرده كه اقدامي قابل تقدير است و از سوي كشورهاي ديگر نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.


مرورى بر يك رخداد

ماهيت كابينه اوباما

سيامك باقرى رخداد

مشخص شدن كابينه اوباما تا حدودي افق تحولات و تغييرات احتمالي در كاخ سفيد و سياست هاي آتي آمريكا را روشن كرده است. اما اين مسئله كه بازتاب هاي مختلفي را به دنبال داشته با تحليل ها و حدس و گمانهاي متفاوتي روبه رو شده است. تبيين اين موضوع به عنوان يك رخداد هدف اين نوشتار است.

نگاه به كابينه جديد

افرادي كه به بخش هاي كليدي كاخ سفيد معرفي شدند عبارتند از: هيلاري كلينتون به عنوان وزير امور خارجه، شخصيتي كه حمايت از اسرائيل و مواضع تند عليه ايران و همراهي نسبي با جنگ طلبان نومحافظه كار را در كارنامه خود داشته است. گيتس به عنوان وزير دفاع، شخصي كه هم اكنون وزير دفاع بوش بوده و مخالف جدول زماني خروج نظاميان از عراق بوده است. جيمز جونر مشاور امنيت ملي، كسي كه سابقا رياست ناتو و فرماندهي نيروي دريايي آمريكا را برعهده داشته و نماينده ويژه رايس در خاورميانه مي باشد. مايكل هيدن مدير سازمان «سيا» كه در حال حاضر به اين سمت مشغول است و گفته مي شود كه احتمالا تغيير نخواهد كرد. مايك مك كانل مدير اطلاعات ملي (متشكل از 16 سازمان اطلاعاتي آمريكا) كه در حال حاضر مسئول هماهنگ كننده اين مجموعه مي باشد و گفته مي شود كه در سمت خود ابقا خواهد شد. تيموتي گايتنر وزير خزانه داري و سابقه همكاري با كلينتون. سوزان رايس سفير آمريكا در سازمان ملل متحد به جاي آقاي خليل زاد. وي سابقا دستيار وزير امورخارجه دولت كلينتون بود.
ساير اعضاي كابينه اوباما نيز عبارتند از كريستينا رومر به عنوان رياست شوراي مشاوران اقتصادي، تام داشل وزير بهداشت و خدمات انساني، دام امانوئل رئيس كاركنان كاخ سفيد، ارسزاگ رئيس دفتر مديريت و بودجه كاخ سفيد، جانت ناپو ليتانو وزير امنيت داخلي، اريك هولدر وزير دادگستري، لورنس سامرز مدير شوراي اقتصادي ملي آمريكا.

ويژگي هاي كابينه

1- ويژگي هاي اعضاي كابينه نشان مي دهد كه اوباما به طيفي از مديران سرشناس دوره كلينتون روي آورده است. دلايلي كه براي اين رويكرد ذكر مي شود عبارت است از اينكه اوباما سعي دارد با اين انتخاب تجربه اندكش را جبران نمايد. از سوي ديگر با انتخاب شخصيت هايي كه عمدتا متعلق به دوره كلينتون هستند، از ايجاد تفرقه ميان سنا و دولت جلوگيري به عمل خواهد آمد و باعث همسويي دمكرات هاي سنا با اوباما خواهد شد.
2- غالب افراد انتخاب شده منتقد و مخالف جنگ عراق هستند. برخي از آنها از همان ابتدا مخالفت داشتند و برخي ديگر مانند هيلاري كلينتون در ادامه جنگ به صف مخالفان پيوست و افرادي مثل گيتس در كابينه بوش حضور داشته ديدگاه متفاوتي در ادامه حضور در عراق را دارد.
3- اكثرا از حزب دمكرات هستند فلذا تابع مشي و سياست هاي اين حزب مي باشند.
4- غالب افراد معرفي شده مشي يك جانبه گرايانه بوش را قبول نداشتند و رويكرد چندجانبه گرايانه در عرصه بين الملل را تاييد مي كنند و معتقدند كه بايد با همكاري متحدين و نهادها و سازمان هاي بين المللي عمل كرد.
5- اكثر معرفي شدگان كابينه اوباما معتقدند كه با توجه به شرايط جديد و آسيب هايي كه از ناحيه سياست هاي نظامي گري بوش بر چهره آمريكا وارد شده نبايد بر قدرت نظامي آمريكا جهت اداره جهان متكي شد بلكه بايد اهرم هاي اقتصادي و قدرت نرم و رسانه و ديپلماسي در اولويت قرار گيرد.
6- تمام افراد معرفي شده داراي تعهداتي در خصوص حمايت از رژيم صهيونيستي مي باشند و هيچ يك حمايت از اين رژيم را در تعارض منافع آمريكا نمي دانند.
7- براي اين افراد «تروريسم» همچنان يك «مسئله» آمريكا است اما در نحوه رويارويي با آن با نومحافظه كاران اختلاف ديدگاه دارند.

كابينه جنگ يا صلح

علي رغم ويژگي هاي ذكر شده اين سوال مطرح است كه كابينه معرفي شده آيا صبغه جنگي آن بيشتر است يا صلح گرايانه آن؟ اين پرسشي است كه اين روزها بسياري از محافل رسانه اي به آن پرداخته و ديدگاه هاي مختلف نيز ابراز شده است. مجموعه اين ديدگاه ها را مي توان در سه جريان كلي تقسيم بندي كرد:
1- كابينه جنگ

برخي از تحليل گران، كابينه معرفي شده از سوي اوباما را غيرمنتظره ياد كرده و آن را در تعارض با شعارهاي انتخاباتي وي و سياست تغير دانسته اند و از همين رو محافل فكري معتقدند كه اوباما كابينه بحران ها را برگزيده و تيم وي تيم جنگ است نه تيم صلح. مهمترين استناد اين ديدگاه حضور هيلاري كلينتون و رابرت گيتس در كابينه كليدي ترين بخش كاخ سفيد است. با اين توصيف اينها معتقدند كه در كاخ سفيد تنها نومحافظه كاران جمهوريخواه كابينه بوش جاي خود را به دموكرات هاي تندرو يا راديكالهاي دموكرات داده اند.
2- كابينه صلح

در مقابل ديدگاه اول برخي تحليل گران به وجه كلي دموكرات ها متوسل شده و معتقدند كه اعضاي معرفي شده متناسب با تحولات آتي رياست داخلي و خارجي آمريكا است. در اين ميان برخي بر اين اعتقادند كه كار تيم جديد اوباما برقراري توازن بين برخوردهاي ديپلماتيك و نظامي نسبت به دستور كار جهاني آمريكا خواهد بود. براساس اين ديدگاه كابينه اوباما از جنگ و اهرم هاي نظامي براي اداره جهان فاصله خواهد گرفت. در اين راستا طرفداران اين نگرش در پاسخ به منتقدين و انتخاب هيلاري كلينتون مي گويند: وي به راحتي مشي سياسي خود را تغيير خواهد داد، چنانكه در جريان مبارزات انتخاباتي از موضع خود در مورد جنگ عراق عقب نشيني كرد. افزون بر اين اوباما در هنگام معرفي وي به وزارت امورخارجه نيز تاكيد كرد كه چارچوب سياست خارجي آمريكا را او تعيين مي كند. نكته ديگري كه طرفداران كابينه صلح مطرح مي كنند اين است كه از نظر آنها اساسا همه جريانات حزبي آمريكا پذيرفته اند كه جهان ديگر نمي تواند پذيراي نظام تك قطبي و سياست جنگ محوري باشد. از اين رو انتساب كابينه جنگ براي تيم اوباما درست نيست.
3- كابينه منافع

اين ديدگاه معتقد است كه اساسا عناويني مانند كابينه جنگ يا صلح توصيف كننده واقعي تيم اوباما نيست. براساس اين نگرش، منافع سيستم سياسي آمريكا ماهيت كابينه هاي روساي جمهوري آمريكا را تشكيل مي دهند. رابطه بين منافع و محيط، رويكردهاي داخلي و به ويژه خارجي اين كشور را جهت مي دهد. در دوره بوش شرايط محيطي پس از 11 سپتامبر در كنار منافع جهاني آمريكا رويكردهاي سخت افزاري و يك جانبه گرايانه را تجويز كرد. از همين رو بزرگترين و مهمترين شخصيت هاي سياسي و استراتژيست آمريكايي در ابتداي اين دوره از رويكردها و مواضع بوش حمايت كرده بودند و در هنگام لشكركشي به خاورميانه هم دموكرات ها و هم جمهوري خواهان با بوش همراه بودند. در واقع اين منافع آمريكاست كه با توجه به شرايط محيطي كابينه هاي روساي جمهور اين كشور را به كابينه جنگ يا صلح و يا توازن بين صلح و جنگ تبديل مي كند. براساس اين ديدگاه اگر شرايط آينده به گونه اي رقم خورد كه نيازمند به اهرم نظامي و يا رويكرد ميلياريستي باشد ترديدي نيست كه دموكرات ها و كابينه اوباما نيز به آن متوسل خواهند شد، چنانچه تاريخ زمامداري دموكرات ها در دوره هاي كندي، كارتر و كلينتون اين اتفاق رخ داد. با اين توصيف در ترسيم شرايط كنوني كابينه اوباما بايد گفت كه تيم وي به گونه اي تنظيم شده است كه اقتضاي شرايط جديد مي طلبد. از اين رو اين كابينه نه مي تواند عنوان ميلياريستي به خود گيرد و نه صلح گرايي عادلانه بين المللي را بلكه منافع آمريكا براساس شرايط محيطي، رويكردهاي چندجانبه گرايانه و ديپلماسي با بهره گيري از ابزارهاي اقتصادي، سياسي، رسانه اي و... ديكته مي كند.

نتيجه

به نظر مي رسد ديدگاه سوم با واقعيت موجود بيشتر نزديك باشد، با اين توضيح كه اولا نبايد اوباما را به مثابه گورباچف ملاحظه كرد كه آمدنش نظام سياسي آمريكا را دگرگون نمايد، ثانيا اوباما يك دموكرات است و در چارچوب اين حزب بايد او را تحليل كرد (هر چند شخصيت وي نيز خود جاي تامل دارد)، ثالثا مديريت كاخ سفيد براساس مانيفيست حزب دموكرات خواهد بود نه شخص اوباما. هر چند ايده ها و گفتمان وي نيز بي تاثير نيست.
براساس راهبرد حزب دموكرات براي اداره آمريكا طي سالهاي 2001 -2012 بازسازي آمريكا در اولويت قرار دارد. اين راهبرد در چهارفصل با عناوين «بازسازي روياي آمريكايي» بازسازي رهبري آمريكا، بازسازي اجتماعي آمريكا و بازسازي دموكراسي آمريكا تدوين شده است. لذا اگر اين مسئله را مبنا قرار دهيم، لاجرم به اين نتيجه مي رسيم كه كابينه اوباما در شرايط ويژه و حساسي قرار دارد و براي تحقق راهبردهاي موصوف ناگزير به فاصله گرفتن از استراتژي هاي نومحافظه كاران و بوش است. رابعا در تحليل كابينه اوباما و رويكردهاي سياست خارجي اين كشور نبايد به اشتباه افتاد كه گفتمان تغيير در مانيفيست اوباما به معناي تغيير در منطق و اصول رفتاري آمريكا نيست همانطور كه راهبرد حزب دموكرات نشان مي دهد، كابينه اوباما سياست هايي را اجرا خواهند كرد كه آمريكا را به عنوان يك قدرت جهاني حفظ نموده و جهان را تحت سيطره آمريكا نگهدارد. بنابراين تعامل تيم اوباما با موضوعات بين المللي و به ويژه در خصوص خاورميانه در اين چارچوب قابل ارزيابي است.


ديدگاه

«خاتمي» ركورد دار رتبه بالاي تورم در منطقه

صمد حسن نيا سماكوش

بانك مركزي هفته گذشته گزارشي را از وضعيت اقتصادي كشور در سال 86 منتشر كرده بود كه حاوي نكته هاي مهمي از جمله عملكردهاي مثبت اقتصادي دولت نهم در سال 86 بود كه از آن جمله مي توان به افزايش 7/0 درصدي نرخ رشد اقتصاد ايران در سال 86 ، كاهش نرخ بيكاري در سال 86 به 6/10 درصد ، صرفه جويي 14 درصدي در مصرف بنزين، تحقق 107 درصدي درآمدهاي دولت در سال 86، اتخاذ سياست مالي انقباضي توسط دولت، رشد 142 درصد موجودي نقد حساب ذخيره ارزي در پايان سال 86 ، رشد صادرات غير نفتي بيشتر از واردات، افزايش 15 ميليارد دلاري در ذخاير بين المللي ايران و كاهش 7/11 درصدي نرخ رشد نقدينگي در سال 86 اشاره كرد.
اين گزارش كه توسط كارشناسان رسمي بانك مركزي نوشته شده است، كارشناساني كه سالها در اين بانك كار گزارش نويسي را در دولتهاي مختلف انجام دادند و معمولا هم واقعيتها را مي نويسند، به عملكردهاي منفي اقتصادي دولت نهم از جمله نرخ تورم و رتبه اول كشور در منطقه درسال 86 هم اشاره كرده است، ولي روزنامه هاي زنجيره اي دوم خردادي بدون توجه به تمامي آمارهاي مثبت اين گزارش از عملكرد اقتصادي دولت نهم، با تيترهاي درشت نوشتند، «ايران در تورم رتبه اول منطقه شد».
اين تيتركه با عوام فريبي تمام نگاشته شده است و معمولا هم روزنامه هاي دوم خرداد از اين گونه تيترهاي عوام فريبانه هر روز استفاده مي كنند، در اولين نگاه اين نكته را به ذهن خواننده متبادر مي سازد كه ايران در دولتهاي گذشته رتبه اول منطقه در تورم نبوده و در دولت احمدي نژاد به اين رتبه نائل شده است. غافل از اينكه گزارشهاي رسمي صندوق بين المللي پول خلاف اين نكته را آشكار مي سازد.با بررسي اي كه در آمار صندوق بين المللي پول از رتبه تورم 13 كشور منطقه خاورميانه طي 11 سال گذشته يعني هشت سال دولت خاتمي و 3 سال دولت احمدي نژاد شده است، اين مسئله آشكار گرديد كه دولت آقاي خاتمي طي هشت سال مديريت اقتصادي بر كشور چنان عملكردي داشته است كه ايران در 7 سال رتبه نخست منطقه را در تورم به خود اختصاص داده بود و ظاهرا روزنامه هاي دوم خردادي اين آمارها را فراموش كرده اند و يا خود را به فراموشي زده اند.مقايسه نرخ تورم ايران با 12 كشور منطقه خاورميانه طي 11 سال گذشته دو دولت خاتمي و احمدي نژاد حاكي است، نرخ تورم در دولت خاتمي طي هفت سال از مديريت وي بر اقتصاد كشور رتبه اول منطقه را به خود اختصاص داده است.
بررسي مقايسه اي گزارش صندوق بين المللي پول از نرخ تورم 13 كشور خاورميانه شامل ايران، بحرين، مصر، اردن، كويت، لبنان، ليبي، عمان، قطر، عربستان سعودي، سوريه، امارات متحده عربي و ليبي طي سالهاي 1997 تا 2007 ميلادي نشان مي دهد، در 8 سال نخست دولت خاتمي به جز سال 2001 ميلادي كه ايران با نرخ تورم 3/11 درصدي پس از تورم 9/11 درصدي ليبي در رتبه دوم منطقه قرار داشت، در هفت سال باقي مانده همواره رتبه اول بالاترين نرخ تورم را به خود اختصاص داده است. بنا بر اين گزارش، نرخ تورم ايران طي هشت سال دولت خاتمي از سال 1997 تا 2004 ميلادي به ترتيب 4/17 درصد، 1/18 درصد، 20درصد، 7/12 درصد، 3/11 درصد، 7/15 درصد، 6/15 درصد و 3/15 درصد بوده است. به گزارش فارس، طي سالهاي دولت احمدي نژاد نيز ايران در دو سال 2005 و 2006 ميلادي به ترتيب با نرخهاي تورم 4/10 درصد و 6/11 درصد پس از ليبي در رتبه دوم منطقه قرار داشت و در سال 20007 ميلادي نيز با نرخ تورم 3/18 درصدي رتبه اول منطقه را به خود اختصاص داده است.


فرا رو

انقلاب اسلامي در محيط فراملي (26)
تاثير انقلاب اسلامي بر افغانستان (7)

دكتر عباسعلي فرزندي اردكاني

آمريكايي ها بدون شناخت مناسب از لايه هاي اجتماعي مردم افغانستان با تكيه صرف بر قدرت ابزاري و ناديده گرفتن سنت ها و فرهنگ قومي - ديني ملت افغان با وجود حضور گسترده نظامي در اين كشور طي هفت سال همراه با هزينه هاي زياد، وضعيتي را در افغانستان رقم زده اند كه اين كشور چالش بزرگي براي آمريكا به حساب آمده و ادامه حضور آنها نيز بر پيچيدگي هاي اين وضعيت خواهد افزود.
روند تحولات افغانستان با تصويب قانون اساسي كه اهميت لازم را به اسلام در قانون گذاري داده و مذهب شيعه را به رسميت شناخته است و از طرفي مواجه شدن اشغالگران با جنگ فرسايشي، تشديد تروريسم و گسترش آسيب پذيري ها، تحمل هزينه هاي سنگين، تشديد اعتراض و مخالفت افكار عمومي وضعيتي را نشان مي دهد كه آمريكايي ها در اين كشور نتوانسته اند اهداف خود را در زمينه رشد اسلام گرايي و غرب ستيزي، احياي اقتدار از دست رفته خود، ايجاد نظم جديد منطقه اي با محوريت آمريكا، ايجاد حكومت همگرا و به قدرت رساندن جريانات وابسته به خود، گسترش حوزه امنيتي رژيم جعلي اسرائيل، استحاله جمهوري اسلامي، كند نمودن روند توسعه فرهنگي - سياسي برون مرزي جمهوري اسلامي ايران و از بين بردن نقش طرفداران جمهوري اسلامي در عرصه هاي سياسي - اجتماعي افغانستان تحقق بخشند. از طرفي جمهوري اسلامي كه همواره براساس اصول اعتقادي مبتني بر ارزش هايي چون: كرامت و مسئوليت انساني، توجه به عدالت، تكيه بر ظلم ستيزي، تلاش براي وحدت امت اسلامي، اصالت فكري و هويت اسلامي روند فزاينده بيداري اسلامي، احياي روحيه جهادي، شكل دهي جامعه اسلامي بر پايه الگوهاي اسلامي همراه و حامي مردم افغانستان بوده است اهدافي را در اين همراهي و حمايت در نظر داشته كه مي توان اهم آنها را:
1- ايجاد حكومت بومي : مردمي، ائتلافي و غير مزاحم براي جمهوري اسلامي 2- برقراري، تقويت و تثبيت امنيت در مرزها 3- جلوگيري از توليد و صدور بي رويه مواد مخدر 4- تامين آزادي هاي قومي : مذهبي در پرتو توجه به حقوق اقوام و مذاهب 5- جلوگيري از شكل گيري پايگاه و پناهگاه براي ضد انقلاب و دشمنان جمهوري اسلامي در افغانستان برشمرد.
اين اهداف كلان مي تواند در زمينه اعتقادي به: 1- حفظ كيان اسلامي 2- وحدت شيعه و سني 3- ارتقاي وضعيت شيعيان، در زمينه سياسي به: 1- توسعه و گسترش عمق انقلاب اسلامي 2- صيانت از منافع و امنيت جمهوري اسلامي 3- تقويت جايگاه شيعيان در ساختار حكومت و در زمينه فرهنگي به: 1- سازماندهي و تقويت حوزه تمدني 2- گسترش و تقويت زبان و فرهنگ فارسي و ايراني (تقويت مواضع) در ساختار فرهنگي 3- ايجاد بسترهاي مناسب براي همكاري هاي آموزشي و فرهنگي 4- تبليغ و ترويج آموزه هاي انقلاب اسلامي و در حوزه امنيتي به: 1- ايجاد و گسترش حوزه هاي امنيتي همگرا و فعال 2- به عهده گرفتن نقش هماهنگ ساز و وحدت آفرين ميان جريان هاي مختلف و بهره مندي از همراهي آنها با جمهوري اسلامي 3- جلوگيري از تهديدات مرزي، انسداد مرزها و ايجاد موانع براي جلوگيري از نفوذ جريان هاي ضد انقلاب تقسيم شود تا شاخص هاي مناسبي را در بررسي و تجزيه تحليل وضعيت فراروي مان قرار دهد.
سقوط جريان متحجر طالبان به عنوان دشمن اعتقادي - سياسي انقلاب اسلامي، قدرت گرفتن مجاهدان عموما همگرا با آموزه هاي انقلاب اسلامي، تصويب قانون اساسي با جوهره اسلامي و جايگاه مناسب مذهب شيعي، رويكرد مناسب مجموعه هاي سياسي- اجتماعي و نخبگان و انديشمندان افغان نسبت به جمهوري اسلامي، همگرايي و پيوند توده هاي مردمي با انقلاب اسلامي و استقبال عمومي از توسعه و گسترش روابط فرهنگي - آموزشي دو ملت از جمله موضوعات غيرقابل انكاري هستند كه حلقه هاي گوناگون زنجيره ناگسستني فرصت را براي انقلاب اسلامي در كشور اسلامي افغانستان تشكيل داده اند. اهميت اين فرصت ها زماني آشكار مي شود كه بدانيم مردم افغانستان ايران را گهواره تمدني و فرهنگي خود مي دانند و ايران را همسايه و هم دين و هم فرهنگ كشور خود برشمرده و جايگاه معنوي بالايي براي آن قائل هستند و در اين راستا تقويت ارتباط با نخبگان فرهنگي و سياسي افغانستان، مشاركت بيش از پيش در امور فرهنگي و عمراني مورد نياز مردم افغانستان، افشاي افكار انحرافي و متحجرانه جريان هاي وابسته به بيگانگان، تبيين مواضع خيرخواهانه جمهوري اسلامي براي اين ملت و... توسعه و تقويت فرصت ها را در پي خواهد داشت.