صفحه 8           گزارش تحليلي

 

1-ارزيابى صبح صادق از انتخابات رياست جمهورى آمريكا :
سياهى با ادعاى زدودن سياهى از آمريكا

2-دعوت كنندگان به شر و بزهكارى : شيطان پرستان


ارزيابي صبح صادق از انتخابات رياست جمهوري آمريكا
سياهي با ادعاي زدودن سياهي از آمريكا

سيامك باقرى -حسين اميدى -رضاگرمابدرى

حماقت هاي روزافزون جورج بوش كه هيچ فهم و ميلي براي اصلاح آن وجود نداشت يك به يك عوامل موفقيت «مك كين» نامزد جمهوريخواهان را به سيلاب هزيمت مي سپرد تا جايي كه به نوشته روزنامه «نيويورك تايمز»، «مك كين» به جورج بوش باخت. در زماني كه برگه هاي امتياز «مك كين» به واسطه سوء عملكرد جورج بوش يكي پس از ديگري به آتش كشيده مي شد، «باراك اوباما»ي دمكرات با فرصت طلبي زيركانه و با شناخت صحيح از آنچه كه در افكار پريشان شده مردم آمريكا مي گذشت، با سر دادن شعار «تغيير» با مرهم گذاشتن بر زخم عميق اين ملت، آنها را اميدوار ساخت كه مي توان خالق روزهاي روشن و دل انگيز بود.
جورج بوش به تبعيت از شاكله ذهني «نومحافظه كاران» كه با غرهه شدن به قدرت نظامي آمريكا، يقين داشتند با اتكا به اين قدرت و به كارگيري آن براي نابودي هر آنچه كه آن را شوم معرفي كرده اند، مي توانند در زماني كوتاه - حداكثر دو دوره رياست جمهوري - به تمام خواسته هاي خود برسند، سنگ بناي دولت خود را بر «سلطه بر مبناي زور» قرار داد و با قرباني كردن صدها نفر در برجهاي دوقلوي نيويورك و دميدن در شيپور خونخواهي، مزورانه پرچم مبارزه با تروريسم را در دست گرفت تا به جنگ تروريست هايي برود كه خود آمريكا آنها را پرورش داده بود. شناخت و عقل بوش در مكتبي تربيت شده بود كه براي غلبه بر دشمن جايگزيني براي قدرت نظامي و تهاجمي بر نمي تابيد. از اين رو آنها در مبارزه ادعايي خود با تروريسم پرهزينه ترين گزينه را از حيث منابع انساني و مالي برگزيدند و سرمايه ملت از همه جا بي خبر آمريكا را به مدت حدود شش سال در افغانستان و عراق نابود كردند. حاصل اين رويكرد خونين كه با جنايت هاي بي سابقه عليه دو ملت مظلوم افغانستان و عراق همراه بود، تقويت تروريسم، تداوم خشونت و افزايش خسارات مالي و انساني بود. هر چه بر عمق اين فجايع افزوده مي شد تفكر نظامي گرايانه «نومحافظه كاران» كه بوش تبديل به نماد آن شده بود متصلب تر مي شد. انبوه جنايات، ادبياتي كه از آن خون تراوش مي كرد و لجاجت آميخته با حماقت براي تداوم روش تنفرافزا افكار عمومي جهان را به اين نتيجه رساند كه كاخ سفيد لانه «جانيان و جنايتكارها» شده است. همه در آمريكا و خارج از آمريكا بي صبرانه انتظار مي كشيدند تا دوره ننگين نومحافظه كاران به پايان رسد. جهانيان و از جمله آمريكايي ها ابتدا به اين مي انديشيدندكه «نومحافظه كاران» بروند ودر مرتبه بعد به اين فكر مي افتادند كه چه كسي بيايد.
نتيجه نظرسنجي موسسه «هريس اينتراكتيو» در ماه اكتبر در خصوص «مك كين» و «اوباما» در بين چند كشور اروپايي پيام روشني در بر دارد. 78 درصد فرانسوي ها، 72 درصد آلماني ها، 68 درصد اسپانيايي ها، 66 درصد ايتاليايي ها و 48 درصد انگليسي ها ابراز اميدواري كرده بودند كه «اوباما» پيروز انتخابات باشد. كساني كه در كشورهاي پيش گفته خواهان پيروزي «مك كين» بودند درصدشان زير 10 بوده است.
اولويت مردم آمريكا در حذف «نومحافظه كاران» مي تواند دليلي باشد بر اينكه اگر نامزد دو حزب «جمهوريخواه» و «دموكرات» افرادي به غير از «مك كين» و «اوباما» بودند، باز هم پيروز ميدان «دموكراتها» مي بودند.
اما در اين ميان آنچه كه مهم مي نماياند هموار شدن مسير براي فردي سياهپوست است تا جايي كه بتواند با طي فاصله اي كوتاه به كرسي رياست جمهوري آمريكا در كاخ سفيد دست يابد. عجيب بودن اين مسئله به موقعيت تاريخي سياهپوستان در آمريكا باز مي گردد. شكل گيري كشوري به نام «آمريكا» در تاريخ با برده داري پيوند خورده است. ظلم و جور سفيدپوستان آمريكايي به برده هاي سياهپوست در كنار جنايت بي سابقه آنها در كشتار سرخپوستان غمبارترين بخش هاي تاريخ آمريكا و جهان است. نود سال پس از پايان جنگ هاي داخلي آمريكا و لغو قانون برده داري يعني در دهه 50 هنوز جامعه آمريكا پايان عصر برده داري و نژادپرستي در آمريكا را باور نكرده و آن را نپذيرفته بود و در واقع جنبش «حقوق مدني سياهپوستان» به رهبري «مارتين لوتركينگ» در اعتراض به اين مسئله شكل گرفت تا در نهايت پس از درگيري ها و هرج و مرج هاي بسيار «قانون حقوق مدني» در سال 1964 از سوي كنگره تصويب شد اما با اين حال هنوز در برخي ايالت ها تبعيض همچنان وجود داشت. رفته رفته اوضاع سياهپوستان به شكل نسبي بهبود پيدا كرد و آنها در دهه هاي 70 تا 80 توانستند به تحصيلات دانشگاهي دست پيدا كنند و از نظر اقتصادي نيز اندكي بهبود يابند. اين موضوع آنقدر براي آمريكايي ها مهم بود كه سازمان سيا از هاليوود خواسته بود تا در فيلمهايش سياهپوستان را در چهره ها و لباس هاي آراسته و با تشخص ويژه اجتماعي به نمايش درآورد. اما اين اقدامات هيچگاه منجر به آن نشد كه جمعيت 12 درصدي سياهپوستان آمريكا براي هميشه با تبعيض كه پيوسته روح و جان آنها آزرده است وداع كنند، حتي در زماني كه اين عبارات در حال نگارش هستند. بنابراين لازم است رئيس جمهور شدن «اوباما»ي سياهپوست در كشوري با اين پيشينه رفتار با سياهپوستان و در كشوري كه چهار رئيس جمهور آن به قتل مي رسند و بيش از شصت سال است كه تلاش مي كند به هر نحو ممكن سلطه خود را بر جهان حفظ كند و تداوم بخشد، با تامل مورد بررسي قرار گيرد.
وجود مراكز متعدد قدرت در آمريكا كه هر يك قدرتشان را از طريقي كسب كرده اند و در يك پيمان نانوشته پذيرفته اند كه مي بايست حريم اين قدرت ها محترم شمرده شود، در مواقع بحراني و خطرناك به شكلي كه مردم آمريكا متوجه نشوند به عنوان قوه عاقله اي نامرئي و ناپيدا وارد عمل مي شود تا با تضمين حوزه اين مراكز قدرت كه سر جمع آن منافع ملي آمريكا معرفي مي شود، بحران ها را مهار كند و آمريكا را از خطر برهاند. اين يگانه اصلي است كه آمريكا پس از پشت سر گذاشتن بحران هاي سال هاي اول پس از استقلال مجدانه بر آن پايبند بوده است و حاضر است به خاطر آن هر چيز را فدا كند، هر هزينه اي را بپردازد و هر اصل ديگري را زير پا گذارد. دولت بوش بسياري از چيزها را از نظام سياسي آمريكا و ملت اين كشور سلب و نابود كرد. برآيند مسائل داخلي و خارجي آمريكا كه در دو پديده وحشت آفرين بحران اقتصادي و تنفر جهاني از سياست هاي بين المللي آمريكا مشاهده مي شود، موقعيت خطرناكي را براي آمريكا ترسيم كرده است و نظام سياسي امروز آمريكا يك نظام آلوده و سياه است. همه اين موارد به پاي «نومحافظه كاران» نوشته شده است. در اين شرايط بغرنج و طاقت فرسا كه منافع مراكز قدرت و منافع ملي آمريكا در يك راستا در معرض تهديد جدي واقع شده اند، قوه عاقله پشت صحنه حاضر است هر كسي كه توان تغيير اين وضعيت را دارد به عنوان رئيس جمهوري بپذيرد حتي اگر آن فرد سناتور جوان سياهپوستي به نام «اوباما» باشد كه دكتراي حقوق خود را در سال 1991 از دانشگاه هاروارد دريافت كرد و نخستين سياهپوستي بود كه توانست به مقام رياست انجمن عالي حقوق دانشگاه هاروارد منصوب شود و سرانجام با نامزدي از سوي حزب دموكرات نماينده اين حزب در سنا از ايالت «ايلينويز» گردد. اين قوه عاقله به اين نتيجه رسيده است كه «اوباما»ي جوان با تمامي كم تجربگي در شرايطي كه واگرايي عمومي و جهاني نسبت به آمريكا در حال به غليان درآمدن است مي تواند با ورود به كاخ سفيد و زدودن سياهي هاي آمريكا مانع از اين واگرايي منجر به از دست رفتن سلطه چند دهه اي آمريكا بر جهان شود. حتي اگر «اوباما» نتواند كار مهمي براي آمريكا انجام دهد كه بسياري اينگونه مي انديشند اما همين كه بتواند چهره جهاني آمريكا را ترميم كند از نگاه برنامه ريزان پشت صحنه حكومت آمريكا وظيفه اصلي خود را انجام داده است.

ارزيابي گمانه ها پيرامون رويكرد آينده سازان خارجي آمريكا

پيروزي اوباما در انتخابات رياست جمهوري آمريكا اين سوال را در صدر تحليل هاي سياسي مطرح ساخت كه آيا رويكرد خارجي آمريكا تغيير خواهد كرد؟ در اين ارتباط، محافل سياسي و رسانه اي چند ديدگاه را مورد توجه قرار داده اند.
الف- در انتظار تغيير

يك ديدگاه بر اين اعتقاد است كه سياست خارجي كاخ سفيد با روي كار آمدن اوباما متحول خواهد شد، زيرا:
1- افكار عمومي جامعه آمريكا براساس نظرسنجي هاي به عمل آمده در انتظار رويكرد جديدي در كاخ سفيد هستند و راي آنها به معناي «نه بزرگ» به سياست خارجي بوش و تاييدي بر شعارهاي انتخاباتي اوباما بوده است از اين رو اوباما نمي تواند به اين انتظارات توجه نداشته باشد. 2- شعارهاي انتخاباتي اوباما نيز دلالت بر اتخاذ سياست هاي جديد در حوزه خارجي كاخ سفيد دارد. از نظر اين ديدگاه شعارهاي انتخابات در واقع برنامه هاي حزب دمكرات و شخص اوباما در حوزه هاي داخلي و خارجي است.
3- سيستم كلان آمريكا به جهت پيامدهاي منفي كه عملكرد بوش و تيم نئومحافظه كار براي آن ايجاد كرده بود، رويكرد معطوف به بازسازي چهره داخلي و خارجي آمريكا را اتخاذ كرده و پيروزي اوباما نيز ريشه در چنين گفتماني دارد، لذا به تبع چنين شرايطي سياست خارجه آمريكا نيز دستخوش تحول خواهد بود.
4- تيم اوباما و مواضع آنها دليل ديگري بر تغييرات آينده در سياست خارجي آمريكا است. اگرچه هنوز اعضاي كاخ سفيد براي اوباما معين نشده اند اما با توجه به معاون وي گمانه ها بر اين است كه تيم اوباما را افرادي تشكيل خواهند داد كه ديدگاه هاي متفاوت زيادي با نومحافظه كاران كنوني دارند. 5- با روي كار آمدن دمكرات ها در كاخ سفيد، «محافل توليد فكر» كه به عنوان ركن چهارم قدرت در آمريكا محسوب مي شوند نيز دچار جابه جايي خواهد شد و بدين وسيله نفوذ موسسات مطالعات راهبردي متمايل به ديدگاه هاي دمكرات ها و خواستار تغيير رويكرد سياست خارجي آمريكا در تدوين استراتژي ها بيشتر خواهد شد. غلبه اين محافل توليد فكر و افول نومحافظه كاران و بنيادگرايان مسيحي در كاخ سفيد، سياست هاي خارجي نويني را ترغيب خواهد كرد.
ب- تداوم سياست ها

در كنار ديدگاه فوق، برخي معتقدند كه سياست خارجي آمريكا علي رغم جابه جايي قدرت در كاخ سفيد، تغييري نخواهد كرد، زيرا:
1- تجربه حضور دمكرات ها در كاخ سفيد در دوره كارتر و كلينتون نيز نشان داده است كه آنها نيز به دنبال هژموني آمريكا هستند. همانطور كه جنگ (به عنوان نماد جمهوريخواهان) ادامه ديپلماسي (به عنوان نماد دمكرات ها) است، ديپلماسي نيز ادامه جنگ است. بنابراين سياست اوباما نيز ادامه سياست بوش خواهد بود.
2- قدرت لابي هاي نفوذ در آمريكا را نبايد كم گرفت. لابي هاي صهيونيستي، مجتمع هاي صنعتي - نظامي، مجتمع هاي تجاري و بانكي و شخصيت هاي بانفوذ در جهت گيري سياست خارجي آمريكا غيرقابل انكار است. پيروزي اوباما تغيير يا جابه جايي در لابي هاي نفوذ نخواهد داشت از اين رو با توجه به قدرت نفوذ آنها، نبايد انتظار تغيير اساسي در رويكرد سياست خارجي آمريكا داشت.
3- فرايند تصميم گيري در آمريكا دليل ديگر بر عدم تحول در رويكرد خارجي است. در خصوص فرايند تصميم گيري در آمريكا برخي آن را دمكراتيك مي دانند اما كارشناسان زيادي اين فرايند را در چارچوب نخبگي (نخبه ابزاري و سرمايه) ارزيابي مي كنند. از همين رو، جابه جايي قدرت در كاخ سفيد تاثير در جهت گيري هاي خارجي نخواهد داشت. به عبارت ديگر تصميم گيري و تصميم سازي اصلي در كاخ سفيد صورت نمي گيرد تا با جابه جايي در آن شاهد استراتژي جديد از سوي كاخ سفيد باشيم.
4- شرايط حاكم در كنگره آمريكا (نمايندگان و سنا) را نبايد ناديده گرفت. بايد به ياد داشته باشيم كه آزادسازي عراق در دوره كلينتون در كنگره آمريكا به تصويب رسيده بود. لذا با توجه به اين ركن قدرت در آمريكا سخن از تغيير دو رويكرد خارجي اوباما غير علمي و غيرعملي است.
ج- در انتظار رفرم

ديدگاه سوم برخلاف دو ديدگاه پيش گفته بر اين باور است كه سياست خارجه آمريكا با روي كار آمدن اوباما تغيير خواهد كرد منتهي در سطح تاكتيك و استراتژيك به عبارت ديگر ما شاهد رفرمي در رويكرد خارجي آمريكا خواهيم بود لكن اين اصلاحات بنيادي و داراي عمق استراتژيك نيست، زيرا:
1- بخشي از سياست هاي خارجي آمريكا تابع شرايط محيطي بوده است. همواره محيط به عنوان داده هاي مهم در سيستم تصميم گيري خارجي اين كشور داراي جايگاه كليدي است. به عنوان مثال جنگ ويتنام شرايط محيطي را براي واشنگتن ايجاد كرده بود كه شاهد تغيير در رويكرد برون گرايي آمريكا بوديم، لذا در شرايط كنوني نيز با توجه به چالش هاي محيط بين المللي و منطقه اي كه به واسطه سياست هاي بوش به وجود آمده اند ضرورت بازنگري در اين سياست ها به عنوان يك گفتمان در جامعه نخبگي آمريكا به شدت افزايش يافته است، بنابراين سياست خارجي آمريكا با توجه به شرايط محيطي (تهديدها - فرصت ها) جديد دچار اصلاحات و رفرم هايي خواهد شد.
2- علي رغم اينكه شرايط محيطي، نقش سيال سازي در رويكرد خارجي آمريكا را بازي مي كند، فاكتورهاي ديگري مانند هويت و منافع ملي وجود دارد كه كمتر دستخوش تحول بوده است. آمريكا پس از فروپاشي بلوك شرق تعريفي از نقش و هويت خود در جهان ارائه داده است كه هر دو حزب دمكرات و جمهوريخواهان بر آن اذعان داشته و به عنوان چشم انداز آمريكاي قرن بيست و يكم مي نگرند. براساس اين هويت و مآلاً منافع ملي، امنيت ملي آمريكا تعريف شده است. بر اين اساس تهديدات از نظر دو حزب با توجه به مواضع و ديدگاه هاي آنها در كنگره آمريكا بيانگر عدم تغيير در استراتژي هاي كلان امنيت ملي است. از اين زاويه، نبايد انتظار تغيير در رويكرد خارجي اوباما داشت.
3- راه حل ها و شيوه تامين امنيت ملي و دستيابي منافع ملي در ميان دو حزب دمكرات و جمهوريخواه در حالي كه اشتراكاتي دارند تا حدودي متفاوت است. به عنوان مثال هر دو اعتقاد به استفاده از اهرم نظامي براي تامين امنيت آمريكا دارند منتهي نومحافظه كاران جمهوريخواه يك جانبه گرايي را ترجيح داده و دمكرات ها با تاكيد بر ائتلاف سازي و مشروع سازي بين المللي اقدام به صورت چندجانبه گرايانه دارند. از همين رو است كه رسانه هاي غربي به ويژه صهيونيستي در مباحث جنجال تغيير يا عدم تغيير رويكرد خارجي كاخ سفيد با پيروزي اوباما اظهار داشتند كه هر دو نامزد انتخاباتي آمريكا (اوباما و مك كين) دو روي يك سكه هستند و يكسان فكر مي كنند منتهي به لحاظ تاكتيك متفاوت هستند.
د- ديدگاه تكميلي

به نظر مي رسد ديدگاه سوم با واقعيت هاي موجود بيشتر نزديك باشد لكن نكته اي بايد بر آن اضافه شود و آن اينكه سياست خارجي آمريكا در چه بخشي امكان اصلاح و رفرم دارد.
در واقع در صورتي كه با «روش تحليل بخشي نگري» به سياست خارجي آينده آمريكا بنگريم به اين واقعيت دست خواهيم يافت كه اگرچه استراتژي كلان آمريكا دچار تغيير نخواهد شد اما استراتژي هاي خرد و متعاقب آن تاكتيك ها نيز به ميزان انطباق يا همسويي، مخالفت يا تعارض با منافع ملي آمريكا دستخوش تغيير و يا عدم تغيير خواهد بود. به عنوان نمونه در سياست آمريكا در قبال رژيم صهيونيستي هيچ تغيير يا حتي اصلاحي صورت نخواهد گرفت. در مجموع اين مدل تحليلي ها را به اين مسئله رهنمون مي كند كه تغيير و تحول احتمالي در سياست خارجي آمريكا را بايد برحسب واحدهاي سياسي، مناطق و نظام بين المللي و درجه انطباق و يا تعارض آنها با استراتژي كلان واشنگتن مورد سنجش و محك قرار دهيم.

راه دشوار اوباما در خاورميانه

به قول ژوزف ناي در محيط خارجي و سياست خارجي نيز حكومت بوش به نحوي عمل كرده كه اقتدار آمريكا را با سوال مواجه كرده و «قرن 21 تسلط هيچ يك از قدرتها نيست.» به تعبير ديگر يكجانبه گرايي و نظام تك قطبي به نظام چند قطبي جهاني مبدل شده است. كارنامه خاورميانه اي بوش در كمترين حد ارزيابي خود، ميزان تنفر را نسبت به آمريكا شدت بخشيده و به جز شكست 2006 اسرائيل، در باتلاقهاي عراق و افغانستان گرفتار و هزاران ميليارد دلار براي جنگ افروزي هزينه كرده است.
در چنين شرايطي اوباما راه دشواري در مقابل خود دارد و به سادگي نمي تواند از موانع موجود عبور كرده و شعار خود را محقق نمايد.
سازوكار تدوين استراتژي در آمريكا و اهداف كلان و اصلي اين كشور، تنها حاشيه فرعي براي هر رئيس جمهور قائل است كه روش و تاكتيك هاي خاص خود را براي آن اهداف طراحي و به اجرا بگذارد.
يعني اوباما از يك سو با مولفه هاي مهمي مانند بحران مالي و اقتصادي روبه رو است كه سقف سياستها و نوع همكاري و تعامل آمريكا را با جهان متاثر خواهد كرد و از سوي ديگر با كارنامه ناموفق بوش در خاورميانه، گزينه هاي محدودي در مقابل خود دارد. بويژه اينكه اوباما در پرونده هاي خاورميانه اي نمي تواند از نظر مشورتي فرماندهان نظامي و مسئولين امنيتي مستغني بوده و بايد به ملاحظات آنها در تدابير خود توجه كند. شايد به همين جهت است كه بسياري از ناظران سياسي انتظار اقدامات و تحول شگرفي را در كاركرد رئيس جمهوري جديد آمريكا ندارند و حتي برخي از پرونده هاي خاورميانه اي ممكن است تا يك سال به تعويق افتند و از اولويت كمتري برخوردار شوند.
درعراق ، با اينكه اوباما از ابتدا مخالف جنگ بوده ولي در ماهيت اهداف اشغال با بوش اختلافي ندارد و صرفا روش و شكل جديدي براي كاهش هزينه هاي آمريكا در عراق را پيشنهاد مي كند. اگر عقب نشيني نيروهاي آمريكايي را طي 16 ماه عنوان كرده، باقي ماندن حداقل 35 تا 55 هزار نفر از آنها را باعنوان حفاظت از منافع آمريكا، مبارزه با تروريسم و تمرد امثال آن لحاظ كرده و آموزش و تجهيز ارتش عراق بخش محدودي را در برخواهد گرفت.
در حالي كه آمريكا براي امضاي توافق امنيتي طي يك سال گذشته از سطح همكاري استراتژيك به يك يادداشت تفاهم امنيتي براي خروج نيروهاي خود از عراق تنزل كرده و مخالفت عراق با رويكردهاي آن، چشم انداز مطلوبي براي اوباما تصوير نمي كند. البته اوباما نيز اولويت را به افغانستان داده و بدنبال سر و سامان دادن به يك راهبرد جديد در افغانستان است. ظاهرا تيم مشترك دو حزبي، راهبرد خود در افغانستان را تعريف كرده و پنتاگون به زودي آن را به اجرا در خواهد آورد. در افغانستان صورت مسئله آمريكا از مبارزه با القاعده و بن لادن و طالبان به يك مفهوم مبهم و قابل گسترش به نام مبارزه با تروريسم تبديل شده و در شرايط كنوني پروژه مذاكره با طالبان جهت استحاله شرايط امنيتي در افغانستان و پاكستان و تبديل آن به سكويي براي نقش آفريني در قفقاز و آسياي ميانه در حال اجرا است. اين راهبرد مشكلات و موانع زيادي دارد و بايد يك دوره جديد از واكنش هاي روسي و تاحدودي چيني را دركنار خواسته هاي طالبان براي خروج نيروهاي آمريكا و ناتو شاهد باشيم. ژوزف ناي معتقد است در اين دوره آمريكا بايد يك تناسب جديد از تركيب قدرت نرم و قدرت سخت را دنبال كند. بازتاب و مفهوم اين موضوع در سطح خاورميانه تقريبا روشن است كه باز همان سياست چماق و هويج در ديپلماسي آمريكا اجرا خواهد شد.
با اينكه اوباما رويكرد مذاكره بدون شرط با ايران را در دستور خود قرار داده ولي بايد ديد محتواي اين مذاكره چه خواهد شد و چه تغييري نسبت به رويكردهاي بوش بوجود خواهد آمد؟ اوباما معتقد است با يك بسته تشويقي از موضوعات سياسي و اقتصادي ، ايران بايد از تروريسم دوري جسته و غني سازي را متوقف كند تا از حمايت هاي جامعه بين المللي برخوردار شود. اين ادبيات چندان تفاوتي با ادبيات بوش ندارد. ولي اگر به قول ريچارد هاس، يك «همزيستي با ايران هسته اي » و پذيرش نقش منطقه اي ايران در محتواي رفتار و مذاكره آمريكا وجود داشته باشد، بايد آن را آغاز مرحله جديد دانست. تركيب تيم حكومتي اوباما و يا طراحان سياست خارجي آمريكا، تصوير و محتواي رويكرد اوباما را روشن تر خواهد كرد. انتخاب رام آمانوئل به عنوان رئيس كارمندان كاخ سفيد كه يك يهودي افراطي و خدمت كرده در ارتش صهيونيستي است، نويد خوبي از رويكردهاي اوباما در بر ندارد.
بهر حال رويكرد اوباما براي مذاكره با ايران از سوي اسرائيل و عربستان با نگراني دنبال مي شود، چرا كه حاصل آن را مشروعيت بيشتر و ارتقاي جايگاه منطقه اي ايران ارزيابي كرده و موفقيت خود را تنزل يافته مي يابند. از همين رو تلاشهاي آنها از هم اكنون براي تقويت بخش هاي ستيزه جويانه در سياست خارجي اوباما در قبال ايران شروع شده است. البته همانگونه كه كيسينجر اعلام كرده ، ايران 16 ماه فرصت مذاكراتي خواهد داشت و ظاهرا اين فرصت ، بيشتر براي سامان يافتن اوضاع آمريكا و راهبردهاي جديد آن خواهد بود تا به نحوي از مرحله مديريت چالش هاي آمريكا در محيط داخلي و سطح جهاني و بويژه خاورميانه عبور كنند.
در فلسطين اشغالي، صهيونيست ها چندان از آمدن اوباما خوشحال نيستند ولي خيلي نگران نيز نمي باشند، چرا كه اهرم هاي فشار و لابي هاي صهيونيستي در آمريكا چه در كاخ سفيد و چه در كنگره آمريكا و چه از خارج نهادهاي رسمي، براي حفظ سياست هاي ثابت حمايتي از اين رژيم عمل خواهند كرد.
آنچه مهم است اينكه سرنوشت 8 سال سراب سازي بوش در روند مذاكراتي در دوره اوباما نيز يك تاخير و تعويق در پيگيري هاي سياست خارجي آمريكا خواهد شد. چرا كه از يك سو محيط داخلي رژيم صهيونيستي در شرايط بي ثبات سياسي وامنيتي است و انتخابات فوريه نيز به قدرت يابي راستگراهاي اين رژيم منجر خواهد شد كه با هرگونه مذاكره و واگذاري اراضي اشغالي به فلسطيني ها مخالفند.لذا فضاي تعامل اوباما با مسئله فلسطين ، از سقف تلاشهاي دوره كلينتون فراتر نرفته و حداقل تا يكسال آينده در دستور كار جدي كاخ سفيد نخواهد بود.
كشورهاي عربي و بويژه عربستان، آمدن اوباما را با دودلي دنبال مي كنند و نگران رويكردهاي حقوق بشري و دمكراسي سازي جريان حزب دمكرات هستند. حكومت هاي اقتدارگراي عربي در شرايط مناسبي به سر نمي برند و چنانچه اهرم حقوق بشر و دمكراسي در دستور اوباما باشد، مشكلات جديدي را بايد تحمل كنند. البته عربستان يك نگراني ويژه نيز دارد، زيرا از 60 سال گذشته در يك پيمان آشكار، حفظ كيان پادشاهي در گروي تامين نفت و انرژي براي آمريكا بوده ولي مواضع اوباما براي كاهش تكيه بر نفت خليج فارس و انرژي فسيلي، نگراني امنيتي سعودي ها را برانگيخته است. لذا سفر چند روز آينده ملك عبدالله سعودي به آمريكا، در يك بخش به اين موضوع اختصاص خواهد يافت.
در مجموع اوباما كه توقعات زيادي در محيط داخلي و يا خاورميانه اي ايجاد كرده، با راه ناهموار و دشواري روبه رو است و نبايد انتظار ويژه اي از او در صحنه جهاني و يا خاورميانه اي داشت و حداقل نبايد طي دو سال آينده، كاركرد برجسته اي از حضور وي در كاخ سفيد داشت.


دعوت كنندگان به شر و بزهكاري
شيطان پرستان(4)

پوريا هادى پور

لاوي بعد از تاليف دو كتاب انجيل شيطان پرستي و آئين شيطان پرستي و نوشتن يك سري مناجات هاي با شيطان به فكر پياده كردن اين افكار مخصوصا دستورات كتاب آئين شيطان پرستي در قالب نمادهاي جالب و تازه افتاد. در بررسي نمادهاي متعلق به شيطان پرستي خط بسيار روشني از ارتباط صهيونيسم و سيطنيسم به وضوح قابل مشاهده است.
در ذيل برخي از نمادها كه به عنوان نگين انگشتر گردنبند، تصاوير بر روي دستبند ها ، پيراهن ، شلوار، كفش ، ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ايران اسلامي نيز راه يافته است، مورد بررسي و معرفي قرار مي گيرد. اولين اين نمادها، پنتاگرام يا ستاره پنج پر بود كه چنانچه نوشته وسط نماد يعني (satanism) به معناي شيطان گرايي را به همراه دايره كنيم آن وقت يك ستاره پنج پر به جاي مي ماند كه همان نشانه ستاره صبح يا ( pentagram) است. اين همان ابزاري است كه در نجوم كابالايي مورد استفاده قرار مي گيرد و انواع آن در علائم شيطان پرستي ديده مي شود.
&نماد بعدي كه به نام (Anlcn) انشا مي شود سمبل شهوت راني و باروري است. اين نمادها به معناي روح شهوت زنان نيز تعبير مي شود. امروز نماد (فمينيسم) در واقع يك نماد برداشت شده دقيقا از سمبل هاي شيطاني است.
& (666) : اين سمبل با عنوان (شماره تلفن شيطان) توسط گروه هاي هوي متال وارد ايران اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطان پرستان تلقي مي شود. از سال هاي پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده مي شود.(666) ابجد حروف شيطان نيز مي باشد.
&نماد صليب شكسته شده يا چرخ خورشيد (sun whelc or swastilca) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگ هاي ديني همچون كتيبه هاي برجا مانده از بودايي ها و مقبره هاي سلتي و يوناني ديده شده است.
لازم به توضيح است اين علامت سال ها بعد توسط هيتلر به كار رفت، لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان پرستي كردند.

& صليب وارونه (pown upside cross): اين نماد حكايت از وارونه شدن مسيحيت دارد و عمدتا براي استهزا و سخره گرفتن اين دين است. صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده هاي راك انواع مختلف آن را به همراه دارند.

& هرج و مرج (Anarchy): اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه ( هر چه تخريب كننده است تو انجام بده) اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه هاي هوي متال است.

&چشمي در حال نگاه به همه جا ( All Seeing Eye ): چشم در برخي نمادهاي روشنفكري نيز به كار مي رود. اما شيطان پرستان اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم ( چشم شيطان) است و ( بر همه جا نظارت و اشراف دارد.) اين علامت در پيشگويي ها، جادوگري و كنترل هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي گيرد. گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريكايي نيز به كار رفته است.