صفحه 10            انديشه

 

1-تيپولوژى عرفان هاى دروغين در گفتگو با على حميديان ، كارشناس فرهنگى :
عرفان هاى وارداتى با ادعاهاى ملكوتى

2-در باب معناى عرفان اصيل اسلامى سير الى الله

3-گفتارى از حجت الاسلام سيد مهدى طباطبايى :
عرفان حقيقى عرفان ائمه اطهار


تيپولوژي عرفان هاي دروغين در گفت وگو با علي حميديان ، كارشناس فرهنگي

عرفان هاي وارداتي با ادعاهاي ملكوتي

چند صباحي است كه جامعه ايراني با مسائل جديدي مواجه شده است. فرقه گرايي هاي «شبه عرفاني» و «ادعا هاي عجيب و غريب ملكوتي» كه از سوي برخي شياد و غافل از مباني ديني عنوان مي شود، باعث نگراني دوستداران كشور و انقلاب شده است. همين امر بهانه اي شد با آقاي علي حميديان كه از جمله كارشناسان مبرز فرهنگي هستند و اطلاعات دقيقي از نحوه كاركرد و وجوه معرفتي اين فرقه ها دارند به گفت وگو بنشينيم و مخاطبين خود را در جريان عملكرد حاملان اين عرفانهاي كاذب و وارداتي كه برخاسته از فرهنگ پوچ گرايي معنويت غرب است، قرار دهيم.

سجاد نوروزي

¤ به عنوان پرسش اول ، منشأ پيدايش و رواج اين سنخ عرفان ها در جامعه ما ، از كجاست و چگونه است كه بعضا رشد و گسترش مي يابند؟
در مباحث مرتبط با تهاجم فرهنگي و ناتوي فرهنگي، ما با ظهور افكار جديدي مواجهيم كه مي توان آن را «التقاط عرفاني» ناميد. اين افكار عامدانه و با برنامه ريزي ساخته و پردازش مي شود و به سمت ما صادر مي گردد. اين افكار در كشورهاي آمريكا و انگليس نضج مي گيرند و آنگاه هدف مندانه به سمت ما گسيل مي شوند. كشوري مانند انگليس سابقه 400 ساله در فرقه سازي دارد و عرفان هاي شرقي را بازسازي مي كند و سپس همان را به شرق صادر مي نمايد! در اين باب، ما تجربه عرفان هاي چيني و هندي را ديده ايم. آنچه كه مهم است، اين امر است كه آنها اكنون دارند به سمت عرفان اسلامي هم مي آيند. به نظر ما، آنان اكنون به جد روي «مولوي » و عرفان او در حال كار هستند. اكنون خيلي ها خوشحال هستند كه في المثل كتاب هاي مربوط به مولوي جزء پرفروش ترين ها در آمريكا است. اما غافل از آنندكه طي دهه آينده عرفان استحاله شده مولوي در شكل غرب پسند ، به سمت ما صادر مي شود و محافل فرهنگي ما را در برمي گيرد. ما هم چون در اين وادي كار چنداني را سامان نداده ايم خوشحال و سرخوش مي شويم و اسير اين بازي خطرناك خواهيم شد.
آنها همين بلا را هم بر سر عرفان هاي شرقي در آوردند. اكنون اين كه گفته مي شود اين عرفان ها نوظهور است، نوعا توجه مي شود كه براي جامعه ما نوظهور است. اما شايد طي 12 سال اخير ما مرتب تشكل هاي خارجي را مي بينيم كه با جذب و تشكيل محافل پنهان، جوانان را تحت تاثير قرار داده اند . بررسي ساز و كار تشكيل اين گروه هاي عرفاني و مباني فكري آنها نشان مي دهد كه في الحال يك پديده «نو معنوي» و در اصل يك فرقه «نو بهايي » در ايران در حال شكل گيري است. به نظر ما دشمن از تمام ظرفيت هاي لازم در حال استفاده است. في المثل زماني عده اي را تحت نام تفكر «ايليايي» ، عده اي ديگر را با نام «بودا» و عده اي را با عرفان چيني «فالدافا» و عده اي ديگر را با روش «TSN» كه فرقه اي آمريكايي است و ... سرگرم كرده اند. جداي از اينها اكنون برخي ديگر از سنخ هاي عرفان مادي، نظير «عرفان نور» و «حلقه عرفاني دين پاك» نيز در ايران در حال ترويج است.

¤ در فرايند ترويج اين عرفان ها هدف اصلي دشمن چيست؟

موضوع اصلي كه دشمن بر بستر آن بذر پاشي كرده است، اين است كه جامعه ما و ديگر جوامع شرقي بايد به سمت يك حالت فرا مذهبي و فراديني حركت كنند. آنها مي خواهند اين امر را ترويج كنند كه اعمال مذهبي دست و پاگير است، لذا بايد از اين مراحل فراتر برويم و از اديان گذر كنيم تا به حقيقت ناب دست يابيم . درعين حال مي توان مطالب خوب همه اديان را گرفت و به آن عمل كرد. يعني اگر چيزي را كه اسلام گفته خوب است ، عمل كنيم و اگر يهود و مسيحيت هم نكات خوبي دارند، به آنها هم عمل كنيم و در نهايت به يك آميخته اي از اين خوبي ها عمل كنيم. چرا كه با اين شناخت راحت تر مي توان خدا را يافت و با او ارتباط برقرار كرد!
اصلي ترين تبعات ترويج چنين عقايدي اين است كه ديگر گفته نشود «وحي» يا «جبرئيل » رابط بشر باخدا هستند ، اين عرفان ها ابتدا مذهب زدايي مي كنند و بعد به زعم خودشان، انسان را به خدا وصل مي كنند. در تعريف خدا هم مي گويند ، خدا را بايد در درون جست وجو كرد و در حقيقت اين امر را تبليغ مي كنند كه «شو خود خداي خود». آنها مي گويند آنچه كه مي تواني بيابي در درون خودت هست و از درونت مي جوشد. به طور كلي حرف اصلي اين عرفان ها اين است كه بايد به درون سفر كرد و استعدادهاي دروني و انرژي هاي نهفته خود را آزاد كرد.

¤ مي شود درباره حركات و سلوك اين فرقه ها مثال هاي ملموسي بزنيد؟

بله، در اين عرفان ها «مديتيشن» جايگزين «نماز» و راهگشاي رهايي از قيود دست و پاگير ديني است! اعتقاد به تناسخ نيز در بين آنها به عنوان يك حركت مهم جلوه گر است و براين امر دلالت دارد كه همانطور كه روح ديگران در ما حلول كرده، ما نيز بايد با ساختن روح خود و پرورش آن نگذاريم اين روح مثلا به حيوانات يا ديگران حلول كند. اين گروه ها كه يا به صورت فردي حركت مي كنند يا به نحو تشكيلاتي ، سازنده عرفان هاي نوظهور دهه هاي اخير هستند. البته في المثل عرفان پائولوكوئيلو كه مربوط به آمريكاي جنوبي است، سنخ فردي اين عرفان ها است و عرفاني است كه اصالت را به فواحش مي دهد و راه رسيدن به معنويت را در آن مي جويد. او مي گويد خود را آزاد بگذاريد ، شهوت خود را سركوب نكنيد و آزادانه به هر كار كه مي خواهيد دست بزنيد تا بتوانيد خوب فكر كنيد.
عرفان «پال توئيچل» نيز افراد را به انزوايي خاص مي كشاند و بيشتر به سفر روح مي انديشد . در حال حاضر اين عرفان كه مقلب به «اكنكار» نيز هست و افراد آن به عنوان «اكيست» شناخته مي شوند، خطرناك ترين عرفاني است كه ظهور يافته و تا به حال درجامعه ما اثرات نامطلوبي را هم برجاي گذارده است. اكيست ها با دوره هايي كه طي مي كنند، گاه به مباحثي مانند شيطان پرستي در مي غلتند. يا مثلا درباره عرفان TSN كه در دهه اخير بروز يافته، دوره هايي در اين عرفان وجود دارد به نام «دوره آينه» كه در اين دوره ها ره سپاران آينه يكديگر شده، به طوري كه به «ازدواج هاي معنوي» گرايش پيدا مي كنند...

¤ عذر مي خواهم، اين مواردي كه شما مي گوييد آيا شموليت منطقه اي دارد؟ يعني مختص به تهران يا مناطق خاص است يا اينچنين نيست؟

اين پديده ها هم در شهرستان ها و هم در تهران و عمدتا در مناطق مرفه نشين ديده شده است، بنابراين اختصاص به مكان و جغرافياي ويژه اي ندارد.

¤ درباره اين قضيه «ازدواج معرفتي و معنوي» كه گفتيد ، مي شود توضيحات بيشتري ارائه كنيد؟

ازدواج معنوي و داشتن زوج معرفتي به نظر من يكي از خطراتي است كه جوانان را به ورطه سقوط مي كشاند، اينكه بايد افراد در كنار زوج معرفتي خود در مباحث عرفاني به تعالي برسند مطلب خطرناكي است، آنها اين توجيه را هم ساخته اند كه اگر كسي زوج معرفتي نداشته باشد، فردي عقده اي است و آماده زندگي نيست و از روح و روان خود و ديگران دركي ندارد و جهان را نمي فهمد. كار به حدي پيش رفته است كه ما اطلاع داريم خانمي در مقابل چشمان شوهرخود ، «جشن ازدواج معنوي » گرفته است و شوهرش هم از او فيلمبرداري مي كرده است . اين قضيه در همين تهران اتفاق افتاده است، لذا خانواده ها بايد بسيار مراقب باشند ، چرا كه برخي اوقات مسائلي پيش مي آيد كه اصلاح آن ممكن نيست.

¤ اگر موافق باشيد به بحث درباره برخي از مدعياني كه تحت لواي تشيع و اسلام عرضه مي شود، بپردازيم. اكنون شاهد آن هستيم كه برخي افراد تحت لواي ارتباط با امام زمان (عج) و ... دست به شيادي مي زنند، تحليل شما در اين باب چيست؟

اينها هم يك طرف قضيه هستند كه كاملا توسط دشمن برنامه ريزي مي شود. اين ادعاها عمدتا از سوي برخي افراد مذهبي كه گرايش هاي خاص دارند عنوان مي شود، مانند ادعاي رويت حضرت ولي عصر (عج ) و يا داشتن ماموريت از طرف ايشان! اينها آنقدر خود را ملكوتي و مرتبط با غيب نشان مي دهند كه مريدانشان احساس مي كنند پيامبري جديد ظهور كرده است و اين فرد را خدا فرستاده تا بشريت را نجات دهد! اين مريدان كه گاه از تحصيلات بالا برخوردارند، خود عامل ميدان دادن به اين افراد مي شود و دست به تشكيل حلقه هاي محفلي اي مي زنند كه انتهاي آن جز پرده دري و مصيبت نيست. مثلا يكي از اين آقايان كه مدتي است در تهران ظهور كرده است آنچنان محكم خود را با ملكوت مرتبط مي داند و معرفي مي كند كه اطرافيان ساده دل گمان مي برند فقط با اوست كه به بهشت مي روند و رضايت او رضايت حق تعالي است. او حتي به مريدانش مي گويد ، من بي واسطه با خدا ارتباط دارم و بي واسطه در ملكوت خدا سير مي كنم و با اولياءالله حشر و نشر دارم و هر چه بخواهم از آنها مي گيرم. در عين حال دست من از دست برخي از انبيا در عوالم هستي بازتر است. همين شياد وقتي كه از كربلا سخن مي گويد، چنان قضايا را تشريح مي كند كه گويي خود در اين رخداد شركت داشته است و نقشي خاص را ايفا كرده است! مثلا مي گويد، آن هنگام كه حضرت عباس (ع) به شريعه فرات رسيد ما با هم حركت كرديم و ...
يا خانمي به تازگي ادعا كرده كه به او الهام شده كه كامل شده اي و مي تواني راه خود را طي كني و ديگر نيازي به نظارت اولياي الهي بر تو نيست. همين خانم در جلسات محفلي اش وقتي به كربلا ارجاع مي دهد، مي گويد:« كربلا يعني ربنا، يعني ربنا اغثنا، كربلا يعني خدايا به فريادم برس. اگر كسي مي خواهد سخنان مرا خوب بفهمد بايد حجاب هاي قلب را كنار بزند تا بفهمد من چه مي گويم.»
به هر روي اين افراد كه ادعاهاي گزاف دارند و به چهره دين خدا خدشه وارد مي كنند، روز به روز به تعدادشان افزوده مي شود و متوليان امر بايد نظارت مستحكمي را اعمال كنند. مثلا فرقه «دين پاك» كه در يكي از شهرستان ها در حال طراحي است. طراحان اين فرقه در حال ساختن كعبه و سعي و صفا و مروه اند . آنها نماز را عوض كرده و قرآن را به نفع خود تاويل مي كنند. اين فرقه زنان را بر مردان حلال اعلام كرده و كاملا به علوم روز بي تفاوتند مثلا اگر مريض شوند، به دكتر نمي روند و فقط انجير و عسل مي خورند و آن را دواي هر چيز مي دانند. متاسفانه تا به حال، بنا به اطلاعات موثقي كه داريم، هيچ برخوردي با اين گروه نشده است.

¤ اين فرقه ها آيا روابطي هم با كشورهاي خارجي دارند يا آنكه فقط در ابعاد داخلي عمل مي كنند؟

ببينيد به نظر مي رسد كه دو روي سكه عرفان هاي وارداتي و ادعاهاي ملكوتي يك چيز باشد. گاه مواجهيم با برخي نظرات و دستوراتي كه نوعا يك چيز است. مثلا فرقه اي كه در يك شهرستاني ظهور يافته ، همان را مي گويد كه فلان فرقه در تهران از آن دم مي زند. با اينكه اصلا همديگر را نمي شناسند، اما گويي از يك جا درس گرفته اند و يك آبشخور فكري دارند. اينجاست كه دم خروس پيدا مي شود و كاملا مشخص است كه برخي حركت ها از خارج مرزها برنامه ريزي مي شود. همانطور كه الان عراق با اين مسائل مواجه است، فرقه سازي و فرقه گرايي در سه سال گذشته در عراق بيداد مي كند و انگليسي ها به شدت از آن حمايت مي كنند و هزينه هاي آنها را هم مي دهند. چند فرقه اكنون مشخصا دفتر مركزي شان در آمريكا است: مانند «اكنكار» و « TSN» كه از آنجا ساپورت معنوي مي شوند.


در باب معناي عرفان اصيل اسلامي
سير الي الله

چندي است توجه برخي از جوانان به عرفان هاي هندي و فرقه هاي خاص جلب شده است؛ پيش از اينكه نظر اسلام درباره اين فرقه ها را بررسي كنيم، مناسب است در ابتدا تعريف عرفان و شرايط ورود به آن را بيان كنيم .
جامع ترين تعريف از عرفان را «قيصري»، عارف نامي دوره اسلامي ارائه داده است. وي مي نويسد: «علم به خداوند سبحان از حيث اسماء، صفات، مظاهر او و شناخت حالات مبدأ، معاد، حقايق عالم و چگونگي رجوع اين حقايق به حقيقتي يگانه ـ ذات احديت ـ و همچنين شناخت راه سلوك و مجاهده براي خلاصي نفس از تنگناهاي قيود جزئي ـ دنيا و شهوات ـ و اتصاف آن به صفت اطلاق و كليت پاكي كامل و شهود در مرحله فنا و بقا».
در تعريف قيصري به خوبي مشخص است كه عرفان داراي دو بال است كه از آن به «عرفان نظري» و «عرفان عملي» تعبير مي شود. عرفان نظري، علم به حقايق و معارف ناب است كه همه آنها به شناخت حق سبحانه، اسما و صفات باز مي گردد و عرفان عملي، سير و سلوك در راه رسيدن به كمالات معنوي، اتصال به خداوند و رهايي از ماديات، با هدف دور كردن دل از انحطاط و رسيدن به تكامل شايسته آن است. با توجه به اين تعريف، عرفان عملي، مقدمه عرفان نظري است؛ زيرا ابتدا بايد با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغيار پاك كرد تا به مرحله شهود رسيد تا حقيقت آنگونه كه شايسته است، بر سالك جلوه گر شود. از اين ديدگاه، راه عرفان، راه عمل بي چون و چرا به همه دستورات شريعت، بالا رفتن از نردبان سلوك ـ از ظاهر به باطن ـ و پاك كردن دل كه حرم الهي است، از بت هاي خودساخته.
به تعبير ديگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهي است و هم پاك كردن قلب است و هر دو براي عارف لازم و ضروري است. آري، اصل، پاك كردن و نوراني كردن قلب است، تا سالك داراي قلبي صيقل خورده و صاف كه حقايق در آن جلوه گر است، شود. در اين صورت است كه همه اعمال و رفتار ظاهري و دستورات ريز و درشت شريعت، مفهوم پيدا مي كند و به همراه آن اعضا و جوارح عارف نيز نوراني مي گردد. اين معنايي است كه همه عارفان و متصوفه بر آن اتفاق نظر دارند. نمونه آنها «خواجه عبدالله انصاري» است كه در مقدمه كتاب منازل السائرين كه مهم ترين و اصلي ترين كتاب و دستورالعمل در عرفان عملي است، مي گويد:
انسان به نهايات ـ فنا و بقا و در نهايت توحيد ناب ـ نمي رسد؛ مگر اينكه بدايات را به طور صحيح پشت سر گذارده باشد و طي كردن صحيح بدايات، تنها در صورتي است كه (اولاً) اخلاص كامل باشد و هر كاري تنها براي خدا انجام شود؛ (ثانياً) از سنت و شريعت متابعت كامل شود و هيچ كاري انجام نشود؛ مگر اينكه در سنت وارد شده باشد؛ (ثالثاً) نهي الهي جدي گرفته شود؛ (رابعاً) در مواجهه با مردم، حرمت آنها رعايت شود و با شفقت و مهرباني، با آنها سخن گويد و نه تنها كل آنها نباشد كه باري از دوششان بردارد و (خامساً) از هركس و هر چيز كه رقت را از بين مي برد، فاصله گيرد و از هركس كه قلب را به فتنه مي اندازد، دوري كند.
با اين مقدمه روشن مي شود كه اصل اولي در تصوف و عرفان، عمل خالصانه و كوشش مجدانه و مستمر در انجام دستورات الهي و شريعت محمدي است كه در اين صورت، قلب نوراني مي شود و به حقيقت توحيد مي رسد. هر فرقه و نحله اي كه ادعاي عرفان و تصوف دارد، بايد با اين عيار محك زده شود. افسوس و صد افسوس كه در برابر عرفان اصيل عرفان دروغين و صوفي گري حيله گرانه از بازار و رونق خوبي برخوردار است؛ به طوري كه صداي همه عارفان حقيقي را درآورده است. خواجه عبدالله در همين كتاب مي نويسد:
مردم در اين وادي سه گروهند؛ مردمي كه بين بيم و اميد حركت مي كنند ـ اعمال و اشتباهات خود را مي بينند؛ بيم بر ايشان مستولي مي شود و لطف و رحمت بيكران الهي را مشاهده مي كنند؛ اميدوار مي شوند ـ بر اين گروه، نسيم محبت وزيدن مي گيرد و در عين حال كه در مصاحبت حياء هستند ـ حياء مانع از آن است كه دعوي محبت كنند ـ اين گروه را «مريد» مي نامند.
گروه دوم، اهل جذبه اند كه با جذبه عنايات الهي از وادي تفرقه به خانه امن جمع و قرب الهي رسيده اند و آنها «مراد» نام دارند. اما گروه سوم اهل دعوي باطلند و هم خود در فتنه افتاده اند و هم ديگران را به فتنه مي اندازند.
آري، سير و سلوك و رسيدن به حقيقت عرفان، سخت و نياز به تمرين، رياضت مستمر و دائمي دارد، اما اداي تصوف درآوردن، بسيار آسان است و متأسفانه فرقه هاي امروزي، حيله گري و تزوير و تقليد مضحك است كه نه عارفان حقيقي آن را بر مي تابند و نه عقل بر آن صحه مي گذارد و نه نقل آن را تأييد مي كند و به طور كلي، از نظر اسلام مردود هستند.
عرفان، تحت تأثير «مواد مخدر»، رقص هاي صوفيانه و آنگاه آب و چاي و نسكافه و ميوه و تجديد آرايش زنان جوان و صحبت از ريمل جديدي كه به تازگي به بازار آمده است كه هر چه گريه كني، سر سوزني اثر در زير چشم هايت باقي نمي ماند و خلاصه تا صبح خواندن شعر و گوش دادن به موسيقي و سماع (رقص) و از حال رفتن و آنگاه تا ظهر خوابيدن و فرار از بحث هاي عقلاني و گريز از سياست و انواع تردستي هاي ساحرانه و ماهرانه و گرايش به عرفان سرخپوستي و هندي كه وجه مشترك همه، اباحه گري، لاابالي گري و بي قيدي نسبت به ملزومات شريعت و عرفان حقيقي است، از سويي حكايت از عطش فطري بشر به معنويت دارد و از سوي ديگر، انحراف و وارونگي معنويت در دوره جديد است كه شياداني از اين عطش سوء استفاده مي كنند و جوانان را به سمت محفل هايي اين چنيني مي كشانند كه نتيجه آن، جز خواب گران و دوري از هدف متعالي عرفان، چيزي نيست. آري، انسان امروزي، تشنه هر چيزي است كه بتواند او را از فضاي تنگ و خفقان آور ماده گرايي نجات دهد، اما صد افسوس كه دغل بازان با استفاده از اين عطش، عرفان دروغين و حيله گرانه و وارونه را به خورد آنها مي دهند. در دوره ما كه معنويت گرايي افراطي در تقابل با ماده گرايي افراطي در سراسر جهان رواج يافته است و با صفت غرب زدگي و مد روز غربي و با الفاظي چون يوگا، ذن، عرفان سرخ پوستي و زرد پوستي به جامعه ما سرايت كرده است، پاسخي به بحران معنويت و هويت مي باشد و در حقيقت نوعي نيهيليسم منفعلانه است و بلكه نوعي قد علم كردن در برابر دين ناب و عرفان ناب است و اين، صفتي شيطاني است كه سكه تقلبي را به جاي اصل به جوامع بشري عرضه مي كند تا عرفان دروغين را كه در حقيقت ضدعرفان و معنويت حقيقي است، به جاي اسلام و شريعت محمدي و عرفان برخاسته از آن بنشاند.
اما بازگشت به عرفان ناب اسلامي است كه آن از بطن شريعت مي گذرد؛ يعني تا زنده هستيم، دوري از همه محرمات، عمل به همه واجبات، دستورات الهي و تلاش در تحصيل اخلاص، با توجه تام به اصل ولايت و متابعت تام از امام معصوم(ع)؛ آنگاه است كه توفيق الهي رفيق راه مي شود و راه را به همراه راهبر به ما مي نماياند؛ «من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا» و در هر صورت مقدمه سير و سلوك، شناخت دستورات الهي و متابعت هميشگي تا پايان عمر از آن است كه در زبان عرفا به شريعت تعبير مي شود. عارف نامي، سيد حيدر آملي مي نويسد:
شريعت، اسم موضوع، براي راه هاي الهي است كه مشتمل بر اصول و فروع آن رخصت ها و واجبات آن، و نيكويي ها و نيك ترهاي آن است... پس بدان شريعت، تصديق افعال پيامبران قلباً و عمل به موجب آن است.


گفتاري از حجت الاسلام سيد مهدي طباطبايي
عرفان حقيقي، عرفان ائمه اطهار

پيدايش هر چيزي، يك زمينه و بستري دارد. بشر وقتي گرفتار سه مضيقه و تنگنا بشود، ناچاراً از ظاهر به باطن مي رود. اين سه مضيقه عبارت اند از تنگناهاي مالي، تنگناهاي اجتماعي و تنگناهاي شغلي. در اين حالت طبيعتا زمينه براي ورود عرفان ها و معنويت هاي دروغين مثل دعانويسي و جادوگري باز مي شود.
البته در عين حال هر وقت چيزي مشتاق زيادي پيدا كند و عرضه كم باشد، تقلب در آن زياد مي شود. در مورد عرفان هم وضع به همين صورت است. اصل عرفان عبارت است از توجه به خدا و امامان معصوم و اجراي فرامين الهي. يك سلسله از آداب و دعاها داريم كه مشخص است و طبيعي است كه بايد اجرا شود.اما متاسفانه گرفتاري مردم باعث مي شود يك عده سوء استفاده كنند و به مردم حرف هاي دروغين بگويند.
من خودم جوان كه بودم وارد عرفان شدم. تارك خيلي از كارها شده بودم و دائم به مسجد كوفه مي رفتم. مادرم مرا پيش آيت الله شيرازي برد كه مجتهد مسلم آن روز بود. ايشان به من گفتند كه يا بايد بپذيري كه جدت حضرت علي(ع) عارف نبوده و ديگران عارف بوده اند. يا بايد بپذيري علي(ع) عارف بوده و ديگران عارف نبوده اند. اگر علي(ع) عارف بوده، علي(ع) زراعت و كشاورزي مي كرده، علي(ع) خودش آذوقه در خانه ها مي برده، علي(ع) خودش بچه يتيم بزرگ مي كرده، به بيوه زن ها رسيدگي مي كرد و ... اينكه زنت را رها كني و فقط نماز بخواني و روزه بگيري و ذكر بگويي، شيوه علي(ع) نيست. ديدم راست مي گويد و صد و هشتاد درجه راهم را تغيير دادم.

عرفان ائمه اطهار

عرفان همان است كه امامان معصوم مي گويند. امام زين العابدين(ع) وقتي از دنيا رفتند، امام باقر(ع) فرمود پدرم سه شغل داشته است و ما هر كدام يك شغلش را انتخاب كرديم. در حالي كه امام زين العابدين(ع) بالاترين عارف بوده است. هر كسي كه وابسته به ائمه است به عرفان حقيقي راه دارد، اما كسي كه از ائمه جدا شده است و مي خواهد در انزوا به عرفان برسد، كلاهبرداري مي كند و اين عرفان حقه بازي است.
بنابراين من توصيه مي كنم هر كسي كه در انزوا دنبال عرفان است، كار بيهوده اي مي كند. بايد ببينيم امامان چگونه زندگي مي كردند. پيغمبر(ص) در مسجد مدينه و حضرت علي(ع) در مسجد كوفه به مردم عرفان ياد مي دادند و اينگونه نبوده است كه به كنجي بروند و عزلت گزينند.
هر كس مردم را به خدا دعوت مي كند عارف است و هر كسي كه مردم را به خودش دعوت مي كند، قطعا حقه باز است. اينكه، من بوي امام زمان(عج) مي دهم يا امام زمان(عج) به من عنايت دارد، همه اينها حقه بازي است. عرفاني كه دعوت الي الله كند عرفان حقيقي است و عرفاني كه دعوت الي النفس كند عرفان دروغين است.
البته خلأهايي در زمينه آموزش دين در كشور وجود دارد، كلاً جوان يك احساس جواني دارد كه مركب است از خواسته هاي بسيار بلندمرتبه و اين جزو سرشت جوان است. اگر اين گرسنگي روح جوان درست اشباع نشود، مشكل ساز مي شود. لذا معارف ديني بايد به نحو خيلي ساده و پخته توسط كساني كه مدارج علمي بالايي دارند به جوانان گفته شود و جوانان را از طريق علم روز و ابزارهاي مدرن به اين دعوت كنند. جوانان هم بايد يك مقداري به مسائل مادي و زندگي بپردازند. اميرالمومنين(ع) وقتي وارد كوفه شد، اولين كاري كه كرد نخل كاري و درخت كاري بود و كشاورزي را شروع كرد. خودش هم كار مي كرد و مردم را شاغل كرد و بعد به آنها معارف ديني ياد داد. ما بايد به جوانان اشتغال بدهيم و بعد به آنها معارف ديني را بياموزيم.
همچنين بايد به ازدواج جوانان رسيدگي كنيم و مشكلات اقتصادي شان را حل كنيم. سپس با مطالب كوتاهي كه امامان گفته اند جوانان را به اخلاق دعوت كنيم. اصل عرفان، اخلاق درست است. اينكه مدارا كنيم، مهربان باشيم، چيز فهم باشيم، خدوم باشيم كار برايمان عار نباشد .بنابراين و با اين اوصاف عرفان عبارت است از توجه به خدا و امامان معصوم و اجراي فرامين الهي و هر كسي كه عرفان را در انزوا و گوشه گيري معرفي مي كند، كلاهبردار است.