صفحه 10            گفت و گو

s_andisheh@ofogh.net


انقلاب اسلامي در سطح بين المللي چه تاثيراتي بر جاي گذاشته است؟

انقلابي كه صادر شد

شكل گيري و ظهور انقلاب اسلامي چه از حيث متني بر انديشه الهي كه خواست حقيقي بشريت است چه از لحاظ سرعت تاثيرگذاري در معادلات سياسي و بين المللي اين انقلاب را از انقلاب هاي قبل از خود در دنيا متمايز كرده است. در واقع چون روح انقلاب اسلامي مبتني بر دو پيام اسلامي-الهي است در دنيايي كه هر روز بحران معنويت بر آن سايه مي افكند در نتيجه گرايش به آن و تكاپو براي شناخت حقيقت انقلاب اسلامي در دنيا فردي گرفته است. در همين راستا اين همان چيزي است كه حضرت امام خميني(ره) از آن به عنوان «صدور انقلاب» ياد كردند. حال پس از 27 سال از عمر انقلاب ما در اين زمينه چه كرده ايم آيا توانستيم انقلاب را به دنيا صادر كنيم يا اينكه انقلاب بدون تلاش ما خود زمينه جهاني شدن را داراست؟ براي تبيين بحث گفت و گويي را با حجت الاسلام والمسلمين «عباس محسني» مدرس حوزه و دانشگاه و مسئول دفتر آثار شهيد آويني در موسسه روايت فتح انجام داده ايم. آنچه در پي مي آيد متن اين گفتگو است.

سيدعلي محمد آذربخش

جناب آقاي محسني، به نظر شما بحث صدور انقلاب و ضرورت آن چگونه در انديشه حضرت امام(ره) شكل گرفت؟
اين بحث به تعريف ما از انقلاب اسلامي برمي گردد. انقلاب اسلامي در نگاه حضرت امام(ره) تعريف وسيعي دارد. از يكطرف حضرت امام(ره) اصل انقلاب را يك تحول وجودي براي استقلال و آزادي و برقراري حكومت عدل گستر اسلامي مي دانند. حكومت عدل هم آخرين مرحله تكامل جمعي بشر است و تاريخ بشر هم با رسيدن به حكومت عدل به سرانجام خود مي رسد. بنابر اين انقلاب اسلامي قبل از آنكه هدفش تغيير يك رژيم شاهنشاهي به جمهوري اسلامي باشد از ابتدا چون انقلاب در تعاريف و ارزش هاي موجود است، مبناي طرح جديدي را براي كل عالم دارد. به همين دليل انقلاب اسلامي سرآغاز يك انقلاب جهاني است و وقتي كه بحث انقلاب جهاني در ميان باشد، بحث صدور انقلاب نيز به طور طبيعي در انديشه حضرت امام(ره) روي همين مبنا شكل مي گيرد. ولي مهم اينست كه ما دريابيم كه انديشه انقلاب چگونه صادر مي شود. آيا انديشه انقلاب به تلاش و برنامه ريزي خاصي احتياج دارد يا اينكه اصل انقلاب تحولي است كه به هيچ وجه تابع يك برنامه ريزي خاص نيست. بنابر اين صدور انقلاب يك امر قهري است و جداي از اينكه ما توان برنامه ريزي داشته باشيم يا نداشته باشيم، طبيعتا انقلاب خودش صادر خواهد شد و تلاش ما در اين جهت مي تواند به اين صورت تعبير شود كه ما چه سهمي از صدور انقلاب را داريم نه اينكه اگر ما نباشيم انقلاب صادر نمي شود.

حال در واقع تشكيل انقلاب اسلامي چه تاثيري را در اين زمينه ايجاد كرده است؟ از سوي ديگر آيا واقعا انقلاب خودش صادر شده يا اينكه در صدور آن نقش داشته ايم؟
با ظهور انقلاب اسلامي، بشريت در مقابل يك تعريف جديد از همه چيز قرار گرفت. انقلاب اسلامي از اساسي ترين شعارهايش، شعار نه شرقي و نه غربي بود. محتواي اين شعار در بيست و هفت سال پيش به معني نفي بلوك سياسي شرق و غرب بود. به عبارت ديگر و با نگاه دقيقتر، بلوك شرق و غرب سياسي دو شعبه از تمدن غربي هستند. يعني انقلاب اسلامي با اين شعار يك «نه» بزرگ به مباني، فرهنگ و تمدن غربي گفته است. بنابراين اين موضوع حكايت از آن دارد كه انقلاب اسلامي، مباني، تعاريف، فرهنگ و تمدن غربي را به مبارزه طلبيده است.
به همين دليل است كه مي بينيم كليت عالم غربي به سركردگي آمريكا همواره موضعي كه در قبال انقلاب اسلامي داشته، موضع نفي و طرد و توطئه و براندازي بوده است. همه اين مسائل نشانه انفعالات عالم غربي در مقابل انقلاب اسلامي است.
به اعتقاد من انقلاب اسلامي يك حركت، جوشش و تحول عظيم انساني است كه تمام حركات غرب در برابر آن از موضع انفعال قابل بررسي است. ما گاهي اوقات حركات غرب را طوري تفسير مي كنيم كانه از قدرت آنها برمي آيد مثلا تهاجم نظامي، تهاجم اقتصادي و يا تهاجم سياسي و... آنها را طرح مي كنيم. البته اين نام ها براي غرب نه از سر قدرت بلكه از سر انفعال است انقلاب اسلامي تمام مباني تمدن غربي را به مبارزه طلبيده و نهايتا زيربناهاي غرب را به لرزه درآورده است . غرب به هر اندازه اي كه اين لرزش را حس كرده در مقابل آن از خودش واكنش نشان داده است.دعواي عراق و حمله نظامي صدام به انقلاب اسلامي بر سر زمين نبود زيرا ، اين موضوع لازم نبود هشت سال طول بكشد.عراق حمله كرد و تا فتح خرمشهر پيش آمد ولي وقتي با شكست مواجه شد، برايش عقلاني نبود كه در عين شكست به جنگ ادامه دهد. از آنجايي كه دعوا بر سر زمين نبود و موقعيت مرزي در اين راستا بهانه بود، مي بينيم تا آنجايي كه منفعت غرب اقتضا مي كند جنگ را ادامه مي دهد و تا آن مقطعي كه تمام خواسته بر حق جمهوري اسلامي بر سر شناسايي، تنبيه و اخراج متجاوز به رسميت شناخته مي شود، هشت سال از شروع جنگ گذشته است. كساني كه قطعنامه 598 را در سال 1366 تصويب كردند، آيا اينها از ابتدا نمي دانستند كه هيچ مسئله اي يا اتفاقي رخ نداده كه نياز به بحث بر سر اصل ماجرا باشد؟ چراهشت سال طول كشيد؟ به خاطر همين از اول هم مي دانستند كه دعوا بر سر زمين نيست دعوا روي اختلافات مرزي نيست. آنها به صراحت نمي گفتند ولي به يقين مي دانستند كه دعوا بر سر مسئله اي است كه انقلاب اسلامي براي عالم غرب پديد آورده است و تهاجم فرهنگي و نظامي عليه ما راه انداختند. به عقيده من گسترش ويدئو، گسترش شديد ماهواره و حتي توسعه اينترنت در واكنش به موجي است كه انقلاب اسلامي براي عالم پديد آورده است.

ولي اعتقاد بر اينست كه ظهور اين وسايل به دليل پيشرفت هاي علم بشري بوده و اگر حالا خلق نمي شدند به مرور زمان در پروسه رشد صنعت و تكنولوژي به وجود مي آمدند؟
وجود اينترنت، سيستم مخابراتي مثل موبايل و ماهواره براي هر رژيمي خطرناك است، حتي براي خود غربي ها. اما از آنجايي كه كنترل عالم بعد از انقلاب اسلامي براي غربي ها اين معنا را پديد آورد كه با اين وسايل ارتباط جمعي بتواند سيطره خود را بر جهان سريعتر گسترش دهد و سلطه اش را حفظ كند و به عبارت ديگر همه مسير حركت را در اختيار خود داشته باشد، سبب شد كه اين جور وسايل ارتباط جمعي علاوه بر ابزارهايي كه قبلا بود از رشد سريعتري برخوردار شود.
درخصوص ارتباط پيشرفت تكنولوژي و سرعت عمل توليد آلات و ابزار ارتباطي با ظهور انقلاب اسلامي بيشتر توضيح دهيد. لطفا به صورت عيني تر در اين باره مصداق بياوريد.
ببينيد، الان غرب روي چه پايه اي مي چرخد؟ كل سيستم غرب بر پايه اصالت سود استوار است. مطمئنا گسترش اينترنت، ماهواره وموبايل سود اقتصادي براي غرب به همراه دارد و در اين موضوع شكي نيست. اما اين سود اقتصادي مي توانست بيش از اينها باشد. يعني دقيقا براساس همان اصالت سود مي توانست اين كار را انجام دهد. در همين وضعيت هم اصالت سود برقرار است نه اينكه بخواهيم آن را از غرب نفي كنيم منتهي ضرورت مقابله سريع و آني، غرب و شرق را به آنجا مي رساند كه ظرفيت هاي اطلاع رساني را جهاني كنند و به صورت همه گير آن را در جهت اهداف خود به كار گيرند و ظهور انقلاب اسلامي آنها را بر آن داشت در اين عرصه فعالتر عمل نمايند و مبارزه جدي تر را پيگيري كنند.
مثال ديگري خدمتتان عرض مي كنم. سازمان هاي بين المللي قبل از انقلاب اسلامي نقش ايفا مي نمودند. آيا مردم دنيا اسم آژانس بين المللي انرژي اتمي را شنيده بودند؟ الان اسم آژانس انرژي اتمي مرادف با ايران و در صدر اخبار جهاني است. سازمان هاي حقوق بشر و... نيز چنين وضعيتي را به خود گرفته اند. اصلا شما اسم «ايران» را در اينترنت جستجو كنيد. ببينيد روزانه به چند خبر در اين زمينه دسترسي پيدا مي كنيد و دقت كنيد جهت اين اخبار به نفع ايران است يا به ضرر ايران.
خوب، طبيعي است كه با توجه به كوتاه شدن دست بيگانگان از اين مملكت، آنها از هر منفذي براي ضربه زدن به كشور عمل مي كنند و حال اين عمل را از طريق وسايل ارتباطي ايفا مي نمايند.
ببنيد وقتي مي گويند دست بيگانگان از كشور كوتاه شد يعني چه؟ يعني آنها در ايران داراي منافعي بودند ولي حالا ديگر اين منافع را ندارند. من استدلالي براي اين موضوع دارم و قصه به اين سادگي كه تصور مي شود نيست. سهم ايران در حال حاضر در اقتصاد جهاني چقدر است؟ كمتر از نيم درصد. نيم درصد كم و زياد در اقتصاد جهاني اخلالي وارد نمي كند. ولي آيا مي دانيد چه عاملي اخلال ايجاد مي كند؟ اينكه جمهوري اسلامي تصميم مي گيرد در بازار بين المللي اقتصادش را از حالت معامله با دلار در بياورد و با يورو معامله كند. اين عمل تا زماني كه مربوط به جمهوري اسلامي است هيچ اخلالي ايجاد نمي كند. ولي وقتي كشورهاي ديگر مثل سوريه، ونزوئلا و... هم با ايران همراه مي شوند، ديگر نقش ايران پررنگ تر مي شود. يعني جمهوري اسلامي به مردم دنيا دارد راه نشان مي دهد كه چگونه مي توان اقتدار تنها ابرقدرت بلامنازع را در دنيا شكست و با او از طريق مبارزه با اقتصادش وارد عمل مي شوند. يعني جمهوري اسلامي عملا مي گويد، اي مردم دنيا براي حفظ استقلال خويش و مبارزه با زورگويي هاي آمريكا بيائيد ارز آن را به رسميت نشناسيد و يك ارز معتبر ديگري را جايگزين آن كنيد.
حالا از موضع ديگري به قضيه نگاه مي كنيم. ايران به عنوان ژاندارم منطقه براي آمريكا از دست رفت. درست! ولي عربستان، كويت، امارات، بحرين و... از دست نرفتند. به جاي يك ژاندارم آمريكا مي تواند همه اينها را به عنوان ژاندارم داشته باشد و مي توانست تا حالا كه بر سر مرزهاي شوروي سابق ايستاده بود. تغيير مكان نمايد و در مرزهاي خليج فارس مستقر شود و اين عمل در جغرافياي سياسي تاثير زيادي ندارد ولي مسئله بر سر منطقه جغرافيايي و تماميت ارضي نيست. حرف بر سر آنست كه بنياد آمريكا و بنياد غرب را به مبارزه طلبيده است.

به نظر شما ظهور انقلاب اسلامي در سطوح بين المللي چه تاثيرات بنياديني را بر جاي گذاشته و چه نتايجي در اين راه داشته است؟
به نظر من انقلاب اسلامي در دنيا چهار موج ايجاد كرده است و اين امواج در 72 سال اخير نمود عيني داشته و در سطح ملي و بين المللي در حال اشعه پراكني است.
موج اول، گرايش به اسلام شيعي است به عنوان اسلام ناب در بين ملل و مذاهب اسلامي. مذاهب متعددي در دنيا وجود دارد ولي هيچكدام از آنها عاشورا ندارند، هيچكدام اجتهاد و فقه پويايي مثل شيعه ندارند و نهايتا اينكه هيچكدام از آنها عرضه تشكيل حكومت در دنياي معاصر را نداشته اند. تشكيل حكومت بر اساس دين يكسو از قضيه است و طرف ديگر آنست كه عالم را دعوت به دين نمايد. بنابر اين نقش به تعبير حضرت امام(ره) :اسلام ناب محمدي موجي است كه از انقلاب اسلامي برخاسته و ملل مسلمان را متوجه خودش كرده است.
موج دوم گرايش به اسلام در بين اديان الهي است. يعني بين مسيحيت و يهوديت و احيانا زرتشت، گرايش به اسلام در سال هاي اخير شدت گرفته است. اين موج نتيجه آنست كه انقلاب اسلامي با رجوع به اصل اسلام طوري آن را در اين زمانه احيا كرده كه طبيعتا اين گرايش هم در بين اهل اديان به وجود آمده است.
موج سوم گرايش به معنويت در بين تمامي بشريت است. يعني بشريتي كه ممكن است اصولا معتقد به دين خاصي نباشد. اين موج گرايش به معنويت الان مد روشنفكري و فرهنگي-هنري غرب است. فيلم هايي كه ساخته مي شود، تصنيف ها و آهنگ هايي كه به تيراژ ميليوني در غرب تكثير و منتشر مي شوند خيلي ها از آنها كه از آوازه جهاني برخوردارند، از ترجمه اشعار مولانا و حافظ در ترانه هايشان استفاده شده است. اين گرايش به معنويت گرايش انقلابي نيست ولي بشر خسته از عالم غربي را تسكين مي دهد.
موج چهارم، موج عدالتخواهي است. ملت هايي هستند كه مسلمان نيستند و بنا ندارند كه مسلمان شوند ولي از ظلم ستيزي انقلاب اسلامي درس گرفته اند و بسياري از كشورهاي مستضعف جهان سمت و سويي كه در حال حاضر از خود نشان مي دهند، برگرفته از انقلاب اسلامي است. كشورهايي مثل بوليوي، ونزوئلا، برزيل و... در اين كشورها گرايش هاي چپ كه قبلا با فروپاشي شوروي رنگ باخته بود به خاطر شعارهايي كه در مبارزه با قدرت بلامنازع آمريكا مي دهند، مردم از آنها استقبال مي كنند و جالب اينجاست كه اين كشورها براي شروع اين مبارزه، ارتباطات خود را با ايران برقرار و تقويت مي كنند.
اين چهار موج از انقلاب اسلامي صادر شده است.

جناب آقاي محسني، به نظر شما بعد از 27 سال از انقلاب اسلامي چه موانعي بر راه صدور انقلاب اسلامي وجود داشته يا احيانا چه مولفه هايي آهنگ صدور انقلاب را كندتر نموده است؟
اصلي ترين مانع آنست كه با وجودي كه ما در ام القراي انقلاب اسلامي زندگي مي كنيم. درك درستي از انقلاب اسلامي به عنوان يك انقلاب جهاني نداريم.
اين درك درست را چه كسي بايد به ما ياد مي داد و بايد از كجا نشأت مي گرفت؟به نظر من وظيفه انديشمندان بوده است. البته موانعي در اين زمينه وجود داشته است.
اصلا دامنه وجودي انقلاب اسلامي آن قدر گسترده است كه آنچنان كه در توصيف چهار موج گفتم، انقلاب اسلامي منتظر فعاليت ما به عنوان شهروندان اين انقلاب توقف نكرده تا ما آن را صادر كنيم بلكه اين ابعاد گسترده و ماهيت آزاديخواهانه و استقلال گرايانه آن خودبخود زمان و مكان را بدون دخالت ما درنورديده است.

مگر در اين امواج كه برشمرديد چه عواملي دخيل بودند و منشا انقلاب اسلامي را از كجا مي دانيد؟
انقلاب اسلامي يك خواست تاريخي است. يعني ما نبوديم كه انقلاب اسلامي را به وجود آورديم و آن را صادر كرديم. تعبير حضرت امام(ره) اينست كه اين انقلاب به عنايت الهي اتفاق افتاده است.
اگر تمام وقايع براي ظهور انقلاب اسلامي موجود بود ولي حضرت امام(ره) در آن عرصه وجود نداشت، اصلا انقلاب اسلامي اتفاق نمي افتاد. از آن طرف اگر حضرت امام(ره) در عرصه حضور مي داشت و اصل انقلاب در وجود ايشان محقق نمي شد، اين انقلاب در بيرون جنبه عيني نمي توانست داشته باشد پس انقلاب اسلامي وقتي پديد آمد كه در نفس زكيه حضرت امام(ره) انقلاب پديد آمد.

برگرديم به سوال قبلي، شما موانع صدور انقلاب را به جز در عدم شناخت ما نسبت به انقلاب جهاني اسلامي، در چه مي دانيد؟
به طور كلي همه پيش زمينه هاي ديگر برگرفته از همان مانعي است كه از آن به عنوان عدم شناخت كافي درباره انقلاب جهاني اسلام ياد كرده ام. يعني اگر مي خواهيم بگوييم كه همت و وحدت كلمه براي تحقق صدور آن نداشته ايم به علت عدم شناخت ما از انقلاب برمي گردد. حال در اين راستا مي توان گفت كه خود را بيشتر صرف تنازعات داخلي و برخي فعاليت هاي سياسي زودگذر كرده ايم و از اصل صدور غافل مانده ايم اين نكته باز رابطه عميقي با عدم شناخت ما دارد. من مي خواهم بگويم كه اگر برخي از مسئولين ما به دنياطلبي روي نمي آوردند و ما شناخت كاملي از انقلاب جهاني خويش داشتيم، در حال حاضر در مرتبه بسيار بالاتري از موقعيت فعلي در بحث صدور انقلاب قرار گرفته بوديم.
البته اينها برخي از موانعي بودند كه از بعد داخلي ما متوجه آن بوده ايم. اما از بعد پيروزي نيز كارشكني هاي استعمار و مبارزات مداوم رژيم آمريكا و ايادي آن در تخريب موقعيت هاي ممتاز انقلاب اسلامي باعث شده كه ما از آنطرف نيز در صدور انقلاب نتوانيم با جديت و آرامش خاطر بيشتري اقدام نماييم.
من معتقدم كه اولا خود ما درك درستي از انقلاب جهاني اسلامي براي صدور آن نداشته ايم و از سوي ديگر نيز درك درستي از جهان پيرامون خود نداشته ايم تا بتوانيم در اين روند از ابزارهاي موثرتري در صدور انقلاب بهره بگيريم. ضمن آنكه موانع بيروني به اندازه خود در اين راستا تاثيرگذاري عميقي را بر كند بودن صدور انقلاب جهاني اسلامي ايفا نموده است.

به نظر شما شناخت ما از جهان پيرامون چه نقشي را مي توانست در بحث صدور انقلاب و سرعت عمل بخشيدن به آن ايفا نمايد؟
من يك نمونه در اين زمينه اشاره مي كنم. يك بحث نظري در اين رابطه وجود دارد كه غرب داراي ذات پارادوكسيكال است. يعني ما اگر اين نقاط متضاد در ذات غرب را مي دانستيم، مي توانستيم در صدور انقلاب بيشترين بهره را ببريم. اين به عدم شناخت غرب برمي گردد. يكي از اين پايانه ها پارادوكسيكال رسانه است. رسانه براي اينكه باورپذير جلوه كند، اخبار را پوشش مي دهد و شعار جريان آزاد اطلاعات را ندا مي دهد. در اين راستا به سود صاحبان صنايع ثروت و قدرت در غرب اين اخبار را پوشش مي دهند. حالا براي شناخت دقيقتر اين موضوع به نامه آقاي احمدي نژاد به بوش و چگونگي پوشش آن توسط رسانه ها كه با ذات پارادوكسيكال خود آن را منتشر ساختند اشاره مي كنيم. رسانه ها اصل خبر نامه را منتشر كردند. متن نامه هم منتشر نشده بود دو روز روي اصل خبر نگارش نامه كار كردند و رسانه ها متن نامه را منتشر كردند. يكباره متن نامه آقاي احمدي نژاد به بوش در صدر اخبار رسانه هاي دنيا قرار گرفت. در اينجا رسانه به ضد خودش تبديل شده بود. رسانه ها در اين جامعه چند صدايي مي خواستند صداي حق را خفه كنند اما مجبور شدند خودشان صداي حق را منتشر كنند.
خيل عظيمي از مردم دنيا مي خواهند بدانند كه حرف جمهوري اسلامي چيست و در اينجا ديدگاه هاي انقلاب اسلامي از طريق رسانه هاي غربي كه خودشان درصدد سركوب و تحريف اخبار ايران بوده اند به گوش تشنگان ايده هاي انقلاب اسلامي در سراسر جهان رسانده شد. اين موضوع همان تضاد داخلي و دروني ظرفيت هاي خود غرب است كه شناخت آنها به ما كمك فراواني براي صدور انقلاب مي نمايد.

با توجه به تعبير مقام معظم رهبري براي تشكيل حكومت جهاني اسلامي بايد چند مرحله را طي كنيم. آيا پس از 27 سال توقف بر مرحله تشكيل دولت اسلامي به عنوان نماد تاخيري ما در صدور انقلاب قلمداد نمي شود؟
من تعبيرم اين نيست كه خيلي دير به اين مرحله رسيده ايم. يعني رسيدن به اين مرحله از نظر من خيلي سريع بوده است. در تجربه هاي انقلاب هاي حقيقي كه در دنيا داشته ايم-فرانسه و روسيه، اگرچه در نسبت با انقلاب اسلامي، انقلاب حقيقي محسوب نمي شوند وصرفا وجهه سياسي دارند- مرحله رسيدن به قانون اساسي براي آنها كه بتواند حركتشان را در آينده تدوين كند بسيار طولاني بوده است ولي ما در كمتر از يكسال به قانون اساسي رسيده ايم و دستيابي به اين امر خيلي سريع انجام شد.
ما بعد از 27 سال به مرحله تثبيت و توانايي تحت تاثير قرار دادن جغرافياي سياسي عالم رسيده ايم يعني كمتر از 12 سال از انقلاب ما گذشته بود كه جغرافياي سياسي دنيا تغييرات جدي كرد، بلوك سياسي شرق فروپاشيد و جالب اينست كه فورپاشي بلوك شرق را يكسال قبل از آنكه سرويس هاي جاسوسي غرب اعلام كنند، رهبر اين انقلاب اعلام مي كنند. به عبارت ديگر خبري را كه سرويس هاي جاسوسي غرب نمي توانند پيش بيني كنند رهبري اين انقلاب در تحولات آينده مي بيند و اعلام مي نمايد.
اينها از اثرات جهاني انقلاب اسلامي است. شكل گيري جنبش هاي اسلامي در سراسر دنيا، بيداري ملت ها و استقلال طلبي آنها در مبارزه با استعمار و حركت هاي آزاديخواهانه اي كه هر روز در سراسر جهان در حال شكل گيري است همه از پيامدها و تاثيرات جهاني صدور انقلاب اسلامي است و در اين رابطه آن را تاخير نمي دانم.

يعني شما معتقد نيستند كه در بحث صدور انقلاب تاخيرات جدي صورت پذيرفته كه قابليت هاي ما در اين زمينه مورد استفاده قرار نگرفته است؟
زماني كه رنسانس در غرب پديد آمد تا زماني كه توانست سلطه خودش را از لحاظ فكري و سياسي و نظامي بر عالم گسترش داد چيزي حدود 150 سال طول كشيد ولي انديشه انقلاب ما كمتر از 27 سال به تمام عالم رسيده است. بنابر اين صدور انقلاب در تحولات و تاثيرات جهاني نه كند است و نه اينكه ما نسبت به صدور انقلاب عقب هستيم.

جناب آقاي محسني شما چه رابطه اي ميان ظهور انقلاب اسلامي و فروپاشي بلوك شرق سياسي يا به اصطلاح شوروي متصور هستيد؟ آيا انقلاب اسلامي تاثيري براي فروپاشي داشته است؟
استدلال من اينست كه تمدن غربي عالم را دو قطبي كرده بود يا بلوك شرق سياسي يا بلوك غرب سياسي و هيچ راه سومي وجود نداشت. انقلاب اسلامي وقتي در معادلات بين المللي وارد شد شعار نه شرقي و نه غربي را سر داد و عملاه راه سومي را به دنيا عرضه كرد. تا قبل از آن هركس مي خواست از امپرياليسم فرار كند به دامن سوسياليسم شرق پناه مي برد و هر كس از سوسوي سوسياليسم مي ترسيد به دامن كاپيتاليسم پناه مي برد. ظهور انقلاب اسلامي اين معادلات را به هم ريخت و چون بلوك شرق سياسي علنا با دين و خدا درافتاده بود زودتر از غرب سياسي از هم پاشيد و انقلاب اسلامي مايه اين اتصال به خدا قرار گرفتن را در نظام سياسي موجب شد و آنكه با اين اتصال نسبت زيادي نداشت سريعتر از هم پاشيد. اساسا از نگاه ملل جهان اگر انقلاب اسلامي اتفاق نمي افتاد، اين فروپاشي هم اتفاق نمي افتاد.

با تشكر از حضرتعالي كه وقتتان را در اختيار هفته نامه صبح صادق قرار داديد.